حقوق بشر در ایران







شنبه 25 فروردین 1386

مرواريدی همسنگ اورانيوم غنی شده، مسعود بهنود

مسعود بهنود
کاله از چند سال پيش شده يکی از درزهای ورودی بريتانيا. مدام اخبار و گزارش هائی می رسد که از آن جا عده ای قصد نفوذ غيرقانونی داشته اند و دستگير و يا کشته شده اند. تفنگ است و سگ و بعضی جاها هم سيم های برقدار

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


مدت هاست که ديگر احساساتی نمی شوم، خشم نمی گيرم، در بروز احساسات خود شتاب نمی کنم. اما امروز شدم همه اين ها با هم. خشم و احساسات و شتابزدگی. چرا که نشسته بودم به تماشای اخبارتلويزيون. گزارشی ديدم از مرکزی که تازگی در کاله باز شده است که نقطه ای است در مرز بريتانيا و فرانسه که از قضا نزديک ترين نقطه برای گذر از مانش و رسيدن به خاک فرانسه است و قطار زير مانش هم از همان جا به زير آب می فرستد.

کاله از چند سال پيش شده يکی از درزهای ورودی بريتانيا. مدام اخبار و گزارش هائی می رسد که از آن جا عده ای قصد نفوذ غيرقانونی داشته اند و دستگير و يا کشته شده اند. تفنگ است و سگ و بعضی جاها هم سيم های برقدار. حالا مدتی است که اعتراض مردم جزيره از اين همه ميهمان ناخوانده بلند شده و از همان کارها شروع کرده اند که دولت ما مشغول است برای بيرون کردن افغان ها.

همچنان که ما ايرانی ها نگرانيم که مبادا در ميان اين ميهمانان ناخوانده طالب ها هم باشند و تفکر بن لادنی به درون بخزد، بريتانيائی ها به صد مرتبه بيش تر نگرانند. نگران افزون شدن تعداد مسلمان ها در جزيره. و مقدماتی هم برای قطع ريشه ورود مسلمان به جزيره انديشيده اند بی سروقدا و جنجال. اما چون نيروی انسانی لازم دارند به همان نسبت که راه مسلمان ها را بسته اند راه لهستانی و رومانيائی ها و همسايگان تازه شان در اتحاديه اروپا را گشوده اند. خود می گويند اين مهاجران اروپای شرقی ممکن است همه خلافی داشته باشد اما انتحاری نيستند و انفجار در کارش نمی آيد. می توان هم فهميد چرا اين کار را می کنند بريتانيائی ها. همان طور که دنيا بايد بفهمد که ايران بعد از بيست و پنج سال که به طور متوسط همواره سه ميليون افغانی و عراقی را پذيرانی کرده و خيلی هم سخاوتمندانه اين کار را کرده، چرا اينک به فکراخراجشان افتاده است.

اما ماجرای ديشب.

گروه های خيريه و نهادهای غيردولتی که کارهای امدادرسانی می کنند چند روزی است به کاله رفته اند و می گويند جان عده ای از مهاجران در خطرست. اردوگاهی ساخته اند و اين مهاجران غيرقانونی در آن می لولند و آن ها را اگر بتوانند به کشور مقصد برمی گردانند. امدادرسانان رفته اند که اين ها از بيماری و سرما نميرند. گزارشگر بی بی سی رفت به ميانشان و برشمرد که از کدام کشورها هستند و ايران را اول از همه گفت. گفت گرفتاران از اين کشورها هستند: ايران، افغان، عراق، اتيوپی، رواندا، بوتساوانا، گينه بيسائو...

ايران و عراق تنها دو کشور ثروتمند در ميانشان بودند. اما عراق چهار و بلکه چهارده سال است که در جنگ به سر می برد و در آشوب است ايران هم آيا چنين بايد نگريسته شود.همه از مرکز افريقا بودند خشگ و فقير، جنگ زده و بی آب. ايرانی ها اين وسط چه می کنند.

سئوال: کشور ما که اين همه از عظمتش می گوئيم همگان، آيا به راستی جای مردمانش اين جاست. گزارشگر با يک جوان سی ساله سخن گفت از مصايب بين راه گفت. لاعز شده بود می گفت پانزده کيلو ظرف دو ماه وزنش کم شده و تمام سرمايه اش که سه هزار دلار بوده در راه اين سفر هزينه شده . گزارشگر پرسيد چرا با اين زحمت. گفت آزادی و کار.

البته نبايد گمان برد که جوان مصيبت ديده تفسير و تحليل دقيقی از وضعيت اقتصاد کشور دارد يا وقتی از آزادی می گويد مقصودش همان است که حقوقدانان می گويند يا هواخواهان حقوق بشر. احتمال بسيارست که توهمی و خيالی، يا شنيده اغراق شده ای، تصوير معوجی کار اينان را به کاله کشانده باشد. زن جوان بچه اش در بغل زار زار گريه می کرد. و من برخورد می لرزيدم نه آن که فکر کنم ما از آن آفريقائيان درگير بيماری و جنگ و فقر برتريم و حقمان اين نيست. بلکه به يک دليل ساده. ما کشوری داريم بزرگ و به علت داشتن نفت ثروت بادآورده ای داريم که صدسال است تقسيمش می کنيم و می خوريم . بقيه ندارند. پس جای ما اصلا در کنار آن ديگران نيست، ايران باری در بين کشورهای جنگ زده جهان نيست. مگر به همان عدم تعادلی که در زمينه های اجتماعی گرفتارش شده ايم . مگر به همان زندگی در بحران که سال هاست از آن به در نمی آئيم. سهل است عده ای با تبليغات خود نشان می دهند که قصد درآمدن هم نداريم. توجه کنيد که مثلا در عراق و افغانستان، جوان ها و عقلا می گويند اوضاع ناامن است بايد کمی صبر کرد. چرا که دولتمردان همه می خواهند که اوضاع آرام شود. صنعت و تجارت، علم و هنر رونق گيرد. پس در آن هر دو کشور و يا در لبنان جنگ زده اميد هست. اما جوان مهاجر می گويد برای بچه هايم می ترسم و اميد ندارم. چرا که کسانی در گوش اين جوان خوانده اند که منتظر نمان و عمر تبه مگردان، ايران آرام شدنی نيست. هر روز جنگی تازه شروع می کنيم. با اين نشد با آن و به هر حال با نظم جهانی.

خوب می دانم که تا اين بگويم عده ای خواهند گفت غيرت از قلم رفت. اين همان گروهند که در تفسيرها و تحليل هايشان غيرتی به مردم ايران نسبت می دهند که معنايش اين است که بايد و می توان ايران را ويران کرد در راه احقاق حق جهانيان – از فلسطين گرفته تا عراقی ها، از بوسنيائی گرفته تا لبنانی ها -. پس چه عجب اگر مرد جوان به گزارشگر می گفت من فکر می کنم که ايران آرام نخواهد شد.

در بيست و هشت سالی که کشور مهاجرت پذير ايران مهاجر فرست شد و اين نتيجه قهری انقلاب هاست، تاکنون نام ايرانيان را در فهرست صف دراز مهاجران اقتصادی جهان نديده بودم. از همين رو هر گاه به مناسبت سخنی بود خودمان را دست می انداختم که در اندازه سی و سومين مليت مهاجر به کاليفرنيا هستيم اما به لوس آنجلس [که هاليود يک بخش آن است و هزار بخش بزرگ تر دارد] می گوئيم تهران جلس. همين اواخر در يک سخنرانی گفتم به اين دليل که ايرانی ها از نظر تحصيلات و ثروت از ميانگين مردم آمريکا سه برابر بزرگ ترند، اين همه در ايالات متحده ديده می شوند و به نظر زيادتر می رسند.

پس به طور کلی می توان گفت بخش عمده ای از مهاجران اقتصادی ايران در نقاط خوش آب و هوای دنيا – مانند اروپا و کاليفرنيا و ون کور کانادا – ساکن شده اند و زندگی شان از ميانگين زندگی ميزبان بهترست. فقط بايد کاری کرد که سفيران محترم فرهنگی ايران بمانند برای هميشه، بيش تر مهاجران سياسی ايران بعد از انقلاب هم در اسکانديناوی و آلمان و اتريش و بلزيک ساکن شده اند، و با گذشت ربع قرن در جامعه ميزبان حل شده، بچه هايشان به مدارج بالا رسيده اند و سوئدی و دانمارکی های مغروری هستند. پس اينان هم جای دل سوزاندن ندارند. چه رسد که معقتدم اين مهاجرت چند ميليونی برای کشوری که هجرت از خود را تجربه نداشت، موهبت بزرگی شده و سرمايه ای اندوخته که هيچ کدام از کشورهای پيرامونی اين ندارند. اصرار دارم که به محض فراهم آمدن شرايط مناسبت و به حجره رفتن تندروها که قصد دارند ايرانی های تازه اختراع کنند، اين سرمايه پنج ميليونی آزاد خواهد شد و از مجموع آنان و جوانان ميليونی که در ايران در دانشگاه های دور و نزديک درس خوانده اند ترکيبی به دست خواهد آمد که با مديريتی خوب – با يک تفکر ماهاتير محمدی، يا از نوع دنگ هشيائو پينگ، خلاصه با تفکری اصلاح طلب و ميانه رو - ايران به سرعت جای بايسته خود را پيدا خواهد کرد. آن جا جائی که با شعار و فن آوری هسته ای ساخته نمی شود. پس گزاف نيست بگوئيم که ايران گنجی دارد که هيچ يک از همتايانش ندارند.

دل اميدوارم از آن رو از گزارش اردوگاه کاله تکان خورد که گوينده بی بی سی نام برد و نشان داد. اين جوان آن مهاجری نبود که می پنداشتم و می شناختم. اين مستاصلی بود، همانند همان که با گروگان گيری جان تبه کرد. موضوع فيلم ارتفاع پست حاتمی کيا، مستاصل به تمامی. چنان به رنج و به ستوه آمده که هيچ نمی بيند جز گريز.

يک چاره آن است که باز هم ناسزائی نصيب کسانی کنيم که اين وضعيت را ساختند و باز به گونه ای بگوئيم که انگار ما را در اين داستان نقشی نيست. يک راه ديگر هم آن است که واقعا دامن همت به کمر زنيم .

پيشنهاد می کنم خيريه های ايرانی وارد صحنه شوند و ايرانی های اردوگاه کاله را زير بال بگيرند. از هر کار لازم ترست اين. دولت اگر می تواند کمی که از سرمايه ملی نياز اينان کند و چيزی از آنان نطلبد. نه اعترافی، نه شناسائی شدنی، نه اجباری برای کاری، نه سوژه ساختن برای فيلم سراب ديگر. خلاصه اگر می تواند بيايد به قصد آن که ياريشان کند، به باورم وظيفه دارست. دولتی که کليد چاه نفت را که متعلق به همين مردم است در دست دارد، همچنان که بخش عمده ای از اين نفت را صرف خريد محبوبيت برای خودش می کند و ابا ندارد از هزينه کردن در ميان فقيران آمريکای مرکزی و لاتين، واجب تر اين است که نگذارد ايرانيان در موقعيت هائی مانند اين گرفتار شوند. اين هم بخشی از عزت کشورست که دارد به رايگان در ميان اشک های زن جوان که بچه هايش را به سينه چسبانده تبه می شود. اين عزت را با اورانيوم هم نمی توان خريد، غنی شده و نشده .

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مرواريدی همسنگ اورانيوم غنی شده، مسعود بهنود' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.012 seconds