جمعه 25 مرداد 1387

برگ جديدی از جلد دوم خاطرات من و آقا، اسد مذنبی


دوشنبه ۲۱ مردادماه ۱۳۸۷
"شرف"ياب هستم. آقا پرسيدند چرا همه گيرداده اند به مدرک وزير کشور؟ عرض کردم گويا دانشگاه آکسفورد اعلام کرده که مدرک جناب دکتر قلابی است. آقا فرمودند نکند يک وقت به مدرک ما هم گير بدهند و اضافه کردند با استادان دانشگاه آکسفورد تماس بگيريد و دم آنها را ببينيد تا مجبور نشوند امضای خودشان زير مدرک ما را پس بگيرند!
گفتم دانشنامه ابتدايی مقام ولايت را استاد ميرزا کلبعلی امضا کرده اند. آقا گفتند به ميرزا کلبعلی بگوييد وای بحالت اگر امضايت را تکذيب کنی! عرض کردم امضا را می شود تکذيب کرد اما اثرانگشت خير، و در ثانی ميرزا سالهاست که از دنيا رفته و برای اينکه خيال آقا راحت تر شود گفتم ولی امر مسلمين جهان هزاران مدرک دکترای افتخاری دارند. آقا در حالی که کيف می کردند با شعف فرمودند دستور بدهيد چند تايش را قاب بگيرند و آويزان کنيد بالای سرمان تا اينقدر مدرک شان را به رخ ما نکشند. گفتم ای به چشم.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

سه شنبه ۲۲ مرداد ماه ۱۳۸۷
قرار است رئيس جمهور الجزاير بحضوربرسد. رئيس جمهور خودمان قبلا "شرف" ياب شده و در حال از بر کردن درسهايش است. رئيس تشريفات می پرسد آيا رئيس جمهور الجزاير و همراهان بايد دست آقا را ببوسند يا خير؟ آقا درحالی که به رئيس جمهور درس می دادند با تحکم می گويند حتما ببوسند و اضافه می کنند، نامحرم ها از روی چفيه ببوسند! اما ناگهان تغيير عقيده می دهند و می گويند خانم هايشان بحضور امامبانو برسند! می گويم پيشتردستور داده بوديد قبل از تاج گذاری امامبانو کسی را بحضورنپذيرد؟ آقا پاسخ دادند بگوييد از نامحرم ها در اتاقی جداگانه پذيرايی کنند چون نمی خواهيم چشممان به نامحرم بيفتد! يواشکی درگوش رئيس تشريفات گفتم بوسيدن دست آقا را از برنامه حذف کن. رئيس تشريفات گفت جان جدت نان ما را آجرنکن چون آقا روی اين موضوع خيلی حساسيت دارند! به وی اطمينان می دهم که هيچ اتفاقی نمی افتد. بازمی پرسد چای قند پهلو سفارش بدهم يا چای شيرين؟
با عصبانيت می گويم بعداز بيست سال هنوز نمی دانی گه چای شيرين مخصوص جلسات خصوصی است! و با اردنگی بيرونش می کنم.
بعرض ذات اقدس ملايونی می رسانم که خارجی ها لياقت ندارند دست آقا را ببوسند.آقا کيف می کنند و نفس راحتی می کشم.
رئيس جمهور الجزاير و همراهان شرفياب می شوند. آقا می گويند ايستادگی برحقوق و اضافه حقوق کليد حل مشکلات در کشورهای اسلامی است! رئيس جمهورالجزاير با تمسخر می گويد حتما حق با آقاست! آقا می گويد مگرقبلا شک داشتی؟ اما بلافاصله نظرشان را عوض می کنند و می گويند شما چقدرحقوق می گيريد چون رئيس جمهور ما محض رضای خدا کار می کند! توی دلم می گويم ايکاش محض رضای خدا کار نمی کرد.
رنگ از چهره رئيس الجزاير و همراهان می پرد بعرض آقا می رسانم که اينها در کشورهای خودشان چيزی نمی گيرند به همين دليل برای دريافت حقوق خود به اينجا می آيند و بلافاصله چند قرارداد را می گذارم جلويشان تا دهانشان را شيرين کنند بخودم می گويم برای هرکلمه از حرفهای مسئولان کلی بايد خسارت بپردازيم!

چهارشنبه ۲۳ مرداد ماه ۱۳۸۷
"شرف" يابی . مسئولان ورزش شرفياب هستند.آقا می پرسد مدالهای المپيک کجاست؟ رئيس ورزش مملکت درحالی که به گل و بلبل های قالی خيره شده می گويد آمريکا و رژيم صهيونيستی نمی گذارند موقع تقسيم مدالها چيزی به ما برسد! با خنده گفتم مگر مدال المپيک آش نذری است !؟ رئيس ورزش خود را نشنيدن می زند وادامه می دهد، امام جمعه مشهد هم تاييد کرده اند که ازوقتی يک خانم پرچمدارکاروان ما شده برکت از اردوی ما رفته!
آقا خيلی جدی می گويد دستوربدهيد آمريکای جهانخوار و رژيم صهيونيستی رااز المپيک اخراج بکنند! بشوخی می گويم امسال ديرشده بايد فکری بحال آينده بکنيم. آقا فرمودند به هرکدام از ورزشکاران نيم کيلو طلا و به ورزشکاری که با رژيم غاصب مسابقه نداده يک کيلو طلا و جواهر بدهند وافزودند دستور بدهيد منبعد ورزشکاران ما به هر کجا که می روند قبل از مسابقه نماز وحشت و دعای نصرمن الله و فتح قريب بخوانند! بخود گفتم درجه کيلويی ديده بوديم اما مدال خير!
وقتی تنها شديم گفتم بجای نصرمن الله و فتح قريب بايد بگويند نصرمن الله و فتح غريب و درثانی از قديم گفته اند از تو حرکت از خدابرکت. آقا گفتند اگر اينطوراست بساط را بياوريد چون می خواهيم حرکت کنيم و سرمشق ورزشکاران شويم!

پنج شنبه ۲۴ مردادماه ۱۳۸۷
وزيرخارجه"شرف" ياب شد و چاپلوسانه گفت: وزارت خارجه منتظراست آقا چه نظری ارائه می فرمايند تابراساس منويات پامبرگونه ولی امر مسلمين جهان درمورد حوادث آسيای جنوبی (می خواست بگويد اوستيای جنوبی) و جنگ بين کشور دوست و برادر و عزيز روسيه و گرجستان فلان فلان شده اعلاميه صادر نمايد!
آقا فرياد زدند مگر حضرتعالی و وزارت خارجه بيکاريد و کار ديگری نداريد؟ مگر شما فضوليد که می خواهيد راجع به دعوای ديگران بيانيه صادرکنيد و افزودند بگوييد از فردا برايشان کلاس اخلاق و درس حديث بگذارند چون اينطورکه پيداست هنوز فرق بين ديپ ملاسی و ديپ لماسی را نمی دانند!
وزيرخارجه عذرخواهی کنان عقب عقب می رفت و زد بچاک. آقا پرسيدند خوشت آمد؟ نگاهی به آقا انداختم و دو نفری قاه قاه خنديديم!


خاطره ای از جلد دوم

يکشنبه ۲۲ دی ماه ۱۳۸۶
امروز قراراست رئيس سازمان انرژی اتمی بحضوربرسند. آقا می پرسند اگر اين بابا رئيس سازمان انرژی هسته ای است چرا من نديده ام شعاربدهد انرژی هسته ای حق مسلم ماست!عرض کردم ايشان رئيس سازمان جهانی انرژی اتمی است. آقا فرمودند به ايشان بگوييد اگر رئيس سازمان انرژی اتمی ما بشود بيشتر گيرش می آيد،بگوييد هرکسی را ما دستش بندکرده ايم نانش توی روغن است!

عصر يکشنبه
آقا البرادعی را بحضور می پذيرند و بدون مقدمه می فرمايند انا ولی امر مسلمين العالم، به من اشاره می کنند و می گويند هذا علمدار،هذا محرم ! البرادعی بمن و آقا نگاه می کند و چيزی نمی گويد. آقا دومرتبه گفتند ان الانرژی الهسته ای حق مسلم ناست(آقا خيال می کنند عربی حرف می زنند می خواستند بگويند حق مسلمنا گفقتند حق مسلم ناست!) و بلافاصله از البرادعی می پرسند: کلم عربی؟ (عربی حرف می زنی) البرادعی جواب می دهد نعم انا مصری! و ادامه می دهد اما معذورم که نمی توانم عربی حرف بزنم چون بايد رسما به سازمان گزارش بدهم.
آقا بی توجه پرسيدند کيف احوالات جوی فی وين؟ ( هوای وين چطور است) البرادعی هاج و واج گفت خبرندارم می توانيد از هواشناسی بپرسيد. آقا باز پرسيدند شو اخبارک( چه خبر داری ؟) کيف صغار( ، بچه ها چطورند؟) بخودم گفتم همين الان است که گزارش بدهد يک ديوانه رهبر جمهوری اسلامی است، پريدم وسط و گفتم اينها احتراماتی است که ما به مهمان می گذاريم و جزئی از رسم و رسوم ماست. البرادعی نفس راحتی کشيد و پرسيد نظرآقا نسبت به تعليق غنی سازی چيست؟ آقا جواب دادند سياستنا فی هذا القضيه لايتغر! ديدم بالاخره پس از سالها درس صرف و نحو وسطح ، توانستند يک جمله عربی سرهم کنند. آقا ادامه دادند نحن لايحب يتوقف المغنی! می خواستند بگويند دوست نداريم غنی سازی را متوقف نماييم. يواشکی به آقا گفتم مغنی به معنای نوازنده و خوانندگی است و با غنی سازی تفاوت دارد و ايشان خيال می کنند شما قصد نداريد خوانندگی را کناربگذاريد. البرادعی پرسيد نظرآقا نسبت به معاهدات بين المللی چيست؟ آقا جواب دادند: ان المعاهدات بين المللی لازم الاجرا لجميع دول العالم ! البرادعی دومرتبه سوال کرد برای خودتان چطور؟ آقا فرمودند دنيا حق ندارد برای ولی امر مسلمين جهان تعيين تکليف کند! برای اينکه سرو ته قضيه راهم بياورم گفتم اگرمايل باشيد بقيه مذاکرات را سرميز شام ادامه بدهيم. بعد از شام هم گويا برايش روشن شد که اين مذاکرات راه بجايی نمی برد. هنگام رفتن، آقا عکس قاب گرفته خودشان را به البرادعی دادند و گفتند آويزان کن بالای سرت چون باعث پشتگرمی ات می شود!
وقت رفتن با کلی هدايای نفيس بدرقه اش کردم تا از شدت گزارشی که به آژانس می دهد کاسته شود. البرادعی نيز قاب عکس آقا را بمن برگرداند و گفت اينهم هديه من به شما چون حضرتعالی بيشتر ازمن به پشتگرمی آقا احتياج داريد!

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'برگ جديدی از جلد دوم خاطرات من و آقا، اسد مذنبی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016