Saturday, Apr 5, 2025

صفحه نخست » مملکت حسینقلیخانی، گیله مرد

Gileh_Mard.jpgمیگوید: در هنگامه انقلاب به افسون «وا اسلاما» به خانه مان ریختند پدرمان را با خود بردندو خانه و خانمان مان به آتش سوختند .
هفت روز بعد خبرمان کردند پدرمان در گذشته است اما تا امروز نفهمیدیم با جسدش چه کرده اند .
بناچار خانمان برداشتیم از تبریز به تهران گریختیم بلکه از آزار مومنان در امان بمانیم .
من در تهران فروشگاه بلبرینگ فروشی راه انداختم شاید لقمه نانی فراهم شود که از قدیم گفته اند :
نان خود بر تره و دوغ زنـی
به که بر خوان شه آروغ زنی
یک روز از اداره اماکن به سراغم آمدند.
ترسان و هراسان به خود گفتم آه ای خدا ! پناه بر تو!
هر که گریزد ز خراجات شام
بارکش غول بیابان شود.
گفتند: مردم از شما شکایت کرده و میگویند بنا به فتوای امام خامنه ای شما نجس هستید ! بنا براین ما نمی خواهیم مردم مسلمان ما با شما داد و ستد داشته باشند!
مجبورمان کردند روی شیشه مغازه مان تابلویی بزنیم که ما اقلیت مذهبی هستیم .
ما هم طبق دستور اداره اماکن تابلویی روی شیشه مغازه مان نصب کردیم که «ما اقلیت مذهبی » هستیم.
هفته بعد وزارت اطلاعات ما را خواست و دشنام گویان نهیب زد که ما به شما میگوییم نباید هیچ تبلیغ دینی کنید آنوقت شما آمده اید چنین تابلویی را هوا کرده اید ؟
گفتیم: آقا جان ! این دستور اداره اماکن است ، ما چه تقصیری داریم؟

گفتند: اداره اماکن گه خورده است ! بروید تابلو را بردارید.
آمدیم تابلو را برداشتیم .
چهار روز بعد دوباره سر وکله ماموران اداره اماکن پیدا شد و گفتند تابلو را چرا بر داشته اید؟
گفتیم : آقا جان ! وزارت اطلاعات تان ما را خواسته دستور داده تابلو را برداریم.
گفتند : وزارت اطلاعات گه خورده است! تابلو را همین حالا نصب کنید .
ما هم ناچار تابلو‌ را چسباندیم پشت پنجره !
حالا ما مانده ایم حیران که خدایا خداوندا ! توی عجب انشر منشری گیر کرده ایم ، آخر این چه مملکتی است؟
در پاسخ میگویم:
مملکت حسینقلیخانی است
«گیله مرد »


Copyright© 1998 - 2025 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie Policy