در چهل و شش سال گذشته، همه کوشندگان سیاسی مخالف حکومت اسلامی میدانستند این رژیم چگونه دارد، در زمینههای گوناگون، به ایران آسیب میرساند. آنها همچنین همیشه میدانستند چگونه باید این آسیبها را جبران کرد. همه آنها این را هم میدانستند که تا این رژیم بر ایران حاکم است، کاری نمیشود کرد. نخستین گام، سرنگون کردن این رژیم است. ولی هیچ یک از آنها نمیدانستند زنگوله را چگونه میتوان به گردن گربه بست.
در آغاز حکومت اسلامگرایان، چرخ نهادهای دولتی و خصوصی در اقتصاد، صنعت، کشاورزی، دانشگاهها، انرژی، آب، امنیت داخلی و خارجی، و ... ایران با سرعت اولیهای میچرخید که رفته رفته کاهش یافت تا ایستاد. روح الله خمینی و جانشینش علی خامنهای و همه همدستانشان، با ندانم کاری، برگماردن ناشایستها به کارهای مهم، سرکوبی بیرحمانه هر گونه اعتراض و گسترش فساد در همه سطوح و در ابعادی سرگیجهآور، حکومت اسلامی را در همه زمینهها به شکست کشاندند. توضیح درباره تک تک موارد ضرورت ندارد زیرا همگان همه چیز را میدانند.
حکومت اسلامی، پس از 46 سال، به چنان خواری دچار شده که هوادارانش نمیتوانند حتی یک دستاورد مثبت برای آن نام ببرند. برخی از آنان، در درون و بیرون کشور، میگویند: « ... محمد رضا شاه مستقل نبود ولی ما مستقلیم ». از کی تا به حال فرمانبرداری از روسیه و وابستگی به چین استقلال نامیده میشود؟ اگر حکومت اسلامی در رابطه با روسیه و چین مستقل است، چرا پس از گذشت چند سال هنوز جرأت نمیکند متن کامل پیمانهای دراز مدتی را که با آن دو کشور بسته، با پروتوکلها و پیوستهای آن، منتشر کند؟
آری حکومت اسلامی مستقلاً خودش تصمیم گرفته است مسیر رودهای ایران را تغییر دهد، دریاچهها را خشک کند و به جای دریاچه ارومیه، در وسط آذربایجان سرسبز، یک نمکزار بزرگ پدید آورد. این حکومت با استقلال کامل از منابع استراتژیک آبهای زیرزمینی ایران آنچنان بیرویه بهرهبرداری کرده که در نقاط مختلف مملکت، زمین فرو بنشیند. حکومت اسلامی بدون رعایت نظر بیگانگان خودش تصمیم گرفته جنگلهای هزاران ساله را به تاراج بسپارد تا درختها را ببرند و به جایش ویلا و شهرک بسازند. حکومت اسلامی خودش مستقلاً تصمیم گرفته همه پسابهای گیلان و مازندران را به دریای خزر بریز، اشغال و ذباله را در جنگلها انبار کند و تالاب زیبای انزلی را به گندابی بدبو دگرگون سازد.
گردانندگان حکومت اسلامی با استقلال تصمیم گرفتهاند آن قدر مرگ بر این و آن بگویند و دیگران را به نابودی تهدید کنند تا کشور را دو بار به جنگ بکشانند. حکومت اسلامی آنقدر مستقل است که خودش تصمیم گرفت بیش از سی میلیارد دلار از پول مردم ایران را در سوریه به باد بدهد، میلیاردها دلار از نقد و جنس و جنگ افزار خرج حزب الله لبنان کند، سالی سد میلیون دلار به حماس بپردازد، و سدها میلیون دلار از دارایی مردم ایران را به صورت نقد و جنس و آموزش و موشک در اختیار حوثیهای یمن بگذارد تا اول در همان کشور جنگ داخلی به را بیندازند و سپس جنوب دریای سرخ را ناامن کنند. رهبری حکومت اسلامی در به هدر دادن دو هزار میلیارد دلار از داراییهای مردم ایران برای تحقق اوهام اتمی علی خامنهای کاملاً مستقلانه تصمیم گرفته و عمل کردهاند.
حکومت اسلامی دیگر چه دستاوردی داشته است؟ خلاصه این که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خودش زنگوله را به گردن گربه بست و حکومتش را به فروپاشی رهنمون شد. اکنون چه باید کرد؟
در سال 2536 ایرانی (1356 هجری) شماری از سازمانها و حزبها در برابر حکومت قرار داشتند. در صدرشان روحانیت شیعه بود که بیش از پنجاه هزار مسجد را در سراسر کشور به پایگاههای مخالفان حکومت تبدیل کرده بود. با فاصله زیاد پس از آخوندها، جبهه ملی، کانون نویسندگان، روزنامه نگاران، نویسندگان و شاعران چپ، نهضت آزادی (ملی-مذهبیها)، حزب توده، مجاهدین و فدائیان خلق و پان ایرانیستها بودند که همگی، در مبارزه با حکومت محمدرضا شاه، هم جهت شدند و رهبری آیت الله روح الله خمینی را پذیرفتند.
امروز که حکومت اسلامی در آستانه فروپاشیست، هیچ یک از آن سازمانها دیگر عملاً وجود ندارند؛ حتی اگر نامشان بر وبسایتی باقی مانده باشد. تنها جایگزین (الترناتیو) در برابر حکومت اسلامی، اتحاد اپوزیسیون است که پشت سر شاهزاده رضا پهلوی شکل گرفته. وقتی گفته میشود « اپوزیسیون »، منظور مخالفان حکومت اسلامیست که آن را در کلیتش نفی میکنند. با این تعریف، منتقدان حکومت اسلامی، کسانی که در هر نمایش انتخاباتی میروند رای میدهند یا بر مرگ حسن نصرالله بیش از مرگ مادرشان میگریند، جزو اپوزیسیون به شمار نمیآیند.
در ماههای اخیر، و به ویژه پس از همایش همکاری ملی مونیخ، هواداران مستقیم و غیرمستقیم حکومت اسلامی بر حملات خود به شاهزاده رضا پهلوی افزودهاند. هواداران مستقیم حکومت اسلامی را حزباللهیها، بسیجیها، سایبریها و ماموران خفتهای تشکیل میدهند که، به ویژه از آغاز جنگ 12 روزه حکومت اسلامی و اسرائیل ناگزیر شدهاند نقاب از چهره بیفکنند و آشکارا در کنار حکومت اسلامی قرار بگیرند. تلویزیوندار لوس انجلسی، کارمند اندیشکدهای در واشینگتن، فعال پیشین دانشجویی که پیشینه زندان هم دارد یا رهبر خودخوانده آن سازمان چریکی چپ، مشترکان ثابت پلاتوی بی بی سی، ناگهان رگ میهن پرستیشان میجنبد و به پیروی از فراخوان همبستگی ملی محمد جواد ظریف، پشت سر علی خامنهای قرار میگیرند.
مخالفان و ماموران تبلیغات علیه رضا پهلوی چه میگویند؟ مهمترین اتهام آنها به رضا پهلوی تصادفاً نادرستترین آن هم هست: "تحریک اسرائیل به حمله نظامی به ایران". انگار اسرائیل که 45 سال است زیر تهدید حکومت اسلامی قرار دارد، منتظر اشاره رضا پهلوی بود تا برای دفاع از خود برنامه ریزی کند. اینها نمیتوانند ندانند که اسرائیل، از سالها پیش، عملیات علیه حکومت اسلامی را برنامه ریزی و تمرین میکرده است. نفوذ دادن دهها، و شاید سدها، مامور موساد در بالاترین ردههای سپاه پاسداران و سرویسهای امنیتی و نظامی حکومت اسلامی کاری نیست که ظرف چند ماه، یا حتی چند سال، انجام شده باشد.
همدستان حکومت اسلامی در موقعیتی نیستند که بخواهند به رضا پهلوی درس میهن پرستی بدهند. علیرغم تحریکات، آتش افروزیها و جنگ طلبیهای حکومت اسلامی، شاهزاده رضا پهلوی همیشه با هرگونه اقدام نظامی خارجی علیه ایران مخالفت کرده و این مخالفت را بارها و بارها در مصاحبهها و در شبکههای اجتماعی به روشنی بیان کرده است. هم او بود که در سال 2539 ایرانی (1359 هجری) در آغاز جنگ ایران و عراق، اعلام آمادگی کرد که به عنوان یک خلبان به ایران برود و، در کنار دیگر افسران نیروی هوایی، در دفاع از میهن شرکت کند.
برعکس تبلیغات هواداران حکومت اسلامی، برقراری ارتباط، روابط دوستانه و سپس سفر شاهزاده رضا پهلوی، به عنوان رهبر مخالفان حکومت اسلامی، به اسرائیل و اطمینان دادن به رهبران سیاسی و نظامی آن کشور که مردم ایران دشمن اسرائیل نیستند و اقدامات خصمانه حکومت اشغالگر ایران علیه اسرائیل را نباید به حساب ایرانیان گذاشت، سبب شد تا تهران بیروت نشود وگرنه همه میدانند که تامین امنیت برای کشور و مردم اسرائیل، برای رهبران آن کشور، از هر ملاحظه دیگری مهمتر است.
بیش از سی سال پیش، بابک امیرخسروی، از مسئولان « حزب دموکراتیک مردم ایران »، عضو پیشین کمیته مرکزی حزب توده، در استدلال برای عدم همکاری به منظور ایجاد تفاهم میان گروههای اپوزیسیون، به نگارنده گفت (نقل به مضمون): « گذار از حکومت اسلامی به یک جامعه سکولار و دموکراتیک یک روند تدریجی است و رهبری آن باید از میان مردم برآید ». اکنون از آن گفتگو بیش از سی سال گذشته و تنها کسی که در اندام رهبری دوره گذار از میان مردم برآمده، شاهزاده رضا پهلویست و نه هیچ کس دیگر. کدام شخصیت سیاسی، حزب، سازمان یا گروه دیگری وجود دارد که به اندازه رضا پهلوی از مقبولیت همگانی برخوردار باشد؟ اگر رضا پهلوی هم حذف شود، چه باقی میماند؟ آیا باید 45 سال دیگر صبر کنیم تا اصلاحات به تدریج انجام شود یا رهبری دیگری از میان مردم بجوشد؟
چند روز پیش، در همین تارنما، یکی از کسانی که تنها کارش تبلیغ علیه رضا پهلویست، کوشش کرده بود، به زعم خودش، فهرستی از ایرادهای او را ارائه کند. نگاهی به آن فهرست، نشان میدهد پهلوی ستیزان چقدر تهمت میزنند، چقدر دروغ میگویند و چقدر چنتهشان خالی است. از جمله، نوشته است: « فقدان پاسخگویی مستقیم به مردم یا رسانهها » در حالی که در دوسال اخیر کمتر هفتهای میگذرد که رضا پهلوی دست کم یک یا دو مصاحبه با رسانههای گوناگون انجام نداده باشد.
یا تداوم تلاش رضا پهلوی در مبارزه با حکومت اسلامی، ناامید نشدن، درس گرفتن از شکستها و آغاز پروژهای تازه، پس از به نتیجه نرسیدن پروژه پیشین را نقطه ضعف دانسته و نوشته است: « پروژههای شکستخوردهای نظیر شورای ملی ایران، ققنوس، میثاق نوین، کمپین وکالت، کمپین مونیخ ... ». یا دروغهایی از این دست که رضا پهلوی یهودی شده است. شاید نویسنده میخواسته به ازدواج دختر دوم شاهزاده رضا پهلوی با یک آمریکایی یهودی طعنه بزند. همه میدانند و نوسنده هم نمیتوانست نداند که در 46 سال گذشته سدها هزار، اگر نگوییم میلیونها، جوان ایرانی در کشورهای گوناگون با غیر ایرانیان، با یا بی دین، ازدواج کردهاند و ازدواج ایمان پهلوی، از این نظر به هیچ وجه یک استثنا نیست.
یا آن طنزنویس پیشین که حتی با کمک بطریهای ویسکی هم اندیشهای از او نمیتراود، موقع را مناسب مییابد که کشتار بیش از 2470 نفر از معترضان به گرانی بنزین در سال 2578 (1398 هجری)، سرکوبی فاجعه آمیز جنبش « زن، زندگی، آزادی »، همین دو سال و نیم پیش، کشتار بیش از 650 تن از کودکان، زنان و جوانان ایرانی، تجاوزهای وحشیانه و دستجمعی به بازداشت شدگان، که برخی از آنان، از جمله نیکا شاکرمی، در جریان آن جان باختند، کور شدن سدها دختر و پسر ایرانی با تیراندازی تروریستهای مزدور حزب الله لبنان که به کمک دارو دسته خامنهای آمده بودند و حملات شیمیائی به دبیرستانهای دخترانه به مدت شش ماه در سال 2582 (1402 هجری) قتل فرشته احمدی، مادر باوان، قتل کیان پیرفلک و قتل ... و قتل ... و قتل ... را نادیده بگیرد و برای کشته شدن آشوبگری به نام امیرمختار کریم پور، که بیش از هفتاد سال پیش، در جریان ایجاد آتش سوزی برای فرار از زندان، خودش دچار سوختگی شده و سه روز بعد در بیمارستان درگذشته بود، امروز از رضا پهلوی حساب بخواهد. این کردار را به چه میتوان تعبیر کرد؟
یکی از نشانهها برای شناخت عوامل حکومت اسلامی این است که از آنها پرسیده شود هزینه زندگیشان، گاهی مانند زندگی پرخرج آن تلویزیوندار، را از کجا میآورند. درآمدشان چقدر و قسط خانه و اتومبیلشان چقدر است؟ اگر فلان ناقد ادبی در آلمان یا کوشنده سیاسی چپ در سوئد بتوانند بگویند که با کمکهای اجتماعی کشورهای میزبان زندگی میکنند، آنها که در آمریکا هستند، چه میگویند؟ نظیر این افراد بسیارند. کافیست به اطراف خود بنگرید و ببینید چه تعداد از به اصطلاح تحلیلگران و کوشندگان سیاسی کار و شغلی ندارند. اول به همانها مشکوک شوید.