Sunday, Nov 9, 2025

صفحه نخست » خودسوزی کارگران در ایران؛ کنشی اعتراضی نسبت به خشونت ساختاری، احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

در سال‌های اخیر، گزارش‌های متعددی از خودسوزی و خودکشی کارگران در ایران منتشر شده است؛ حوادثی تلخ که اغلب در پی اخراج، بیکاری ناگهانی، تأخیر طولانی در پرداخت دستمزد و فشار معیشتی رخ داده‌اند. این رخدادها صرفاً تراژدی‌های فردی نیستند، بلکه نشانه‌هایی از شکاف‌های عمیق ساختاری در نظام روابط کار، سیاست‌های حمایتی و نهادهای صنفی کشور به‌شمار می‌آیند. پژوهش‌های اجتماعی نشان داده‌اند که خودسوزی و خودکشی در میان کارگران نه محصول تصمیم فردی صرف، بلکه نتیجه‌ی «فقدان افق زیست‌پذیر» در شرایط اقتصادی و نهادی ناپایدار است. یکی از مواردی که بازتاب رسانه ایی گسترده یافت، مربوط به کورش خیری، راننده ترابری اداره آموزش و پرورش در لرستان بود. او پس از اخراج از محل کار، در محوطه اداره با بنزین خود را آتش زد و در پی سوختگی شدید جان باخت. این واقعه به نمادی از اعتراض خاموش کارگران در برابر ساختارهای اداری بی‌پاسخ‌گو تبدیل شد.

در پتروشیمی چوار ایلام نیز مجموعه‌ای از خودکشی‌ها گزارش شد که نام‌هایی چون محمد منصوری، علی‌محمد کریمی، آرش تبرک، حیدر محسنی، جواد نوروزی و مصطفی عباسی در میان آنان دیده می‌شود. این افراد، همگی کارگران پیمانکاری بودند که پس از اخراج، با فشارهای مالی و روانی طاقت‌فرسا روبه‌رو شدند. تکرار این وقایع در یک محیط کاری واحد، نشان‌دهنده‌ی بحران ساختاری در نظام پیمانکاری و نبود سازوکارهای نظارتی کارآمد است.

در پالایشگاه آبادان نیز مورد مشابهی گزارش شد؛ کارگری ۳۵ ساله پس از اخراج از محل کار، دست به خودکشی زد. در استان گلستان، کارگر فصلی‌ای به نام حمید شاهینی در اعتراض به شرایط کاری و معیشتی، در محل کار خودسوزی کرد. همچنین در ماهشهر دو کارگر پیمانکاری پس از اخراج اقدام مشابهی انجام دادند.

در منطقه غیزانیه اهواز نیز رعد سیلاوی، یکی از کارگران بومی، پس از فشار کاری و اخراج، خود را حلق‌آویز کرد. در رودبار نیز گزارش‌هایی از خودسوزی صابر بهبودی، کارگر معدن، در پی بیکاری و فقر شدید منتشر شد.

وجه مشترک تمام این موارد، وجود سه عامل ساختاری است:

۱. فقدان امنیت شغلی و ضعف قراردادهای کار که امکان اخراج ناگهانی را فراهم می‌کند؛

۲. نبود حمایت نهادی از جمله بیمه بیکاری مؤثر و اتحادیه‌های مستقل؛

۳. فشار اقتصادی و تورم معیشتی که هرگونه از دست دادن درآمد را به فروپاشی زندگی تبدیل می‌کند.

از منظر جامعه‌شناسی کار، این پدیده را می‌توان در چارچوب نظریه‌ی «خشونت ساختاری» (Structural violence) تبیین کرد؛ خشونتی که در آن، نظام‌های اقتصادی و سیاسی به‌جای استفاده از زور مستقیم، از طریق ایجاد شرایط نابرابر، انسان را به نابودی تدریجی یا خودانهدامی سوق می‌دهند.

پدیده‌ی خودسوزی در میان کارگران ایرانی، به‌ویژه در شرایط اخراج، تأخیر در پرداخت حقوق یا حذف از ساختار تولید، از نشانه‌های عمیق فروپاشی امنیت اقتصادی و روانی نیروی کار ایران است. در جامعه‌ای که فقر ساختاری و بی‌ثباتی شغلی بر زندگی طبقه‌ی کارگر سایه افکنده، از دست دادن شغل نه‌تنها به معنای قطع درآمد بلکه به‌معنای حذف اجتماعی و از بین رفتن کرامت انسانی است.

چارچوب نظری: خشونت ساختاری گالتونگ

یوهان گالتونگ (Galtung 1969) مفهوم «خشونت ساختاری» را برای توصیف وضعیتی به‌کار می‌برد که در آن ساختارهای سیاسی و اقتصادی مانع برآورده شدن نیازهای انسانی و کرامت فرد می‌شوند، بدون آن‌که لزوماً مستقیما عامل فیزیکی مشخصی خشونت را اعمال کند. خودسوزی کارگران را می‌توان پاسخی به خشونت ساختاری دانست؛ خشونتی خاموش، اما همه‌جانبه که بر روان و بدن فرد اثر می‌گذارد و او را به واکنش‌های خودویرانگر سوق می‌دهد.

۱. بعد اقتصادی: بن‌بست معیشتی

نیروی کار ایران به مثابه نیروی عمده تولیدی عمدتاً فاقد ذخیره‌ی مالی، بیمه‌ی بیکاری مؤثر و حمایت اجتماعی‌اند. اخراج ناگهانی آنان را در وضعیتی قرار می‌دهد که بقا فرد شاغل به مسئله‌ای غیرممکن تبدیل می‌شود. تورم شدید، گرانی خوراک و اجاره، و نبود حمایت نهادی، احساس «به پایان رسیدن زندگی اقتصادی» را در فرد تقویت می‌کند.

۲. بعد روانی-اجتماعی: تحقیر و حذف کرامت انسانی

فرآیند اخراج معمولاً با بی‌احترامی و بی‌تفاوتی موسسات تامین اجتماعی همراه است. کارگر احساس می‌کند نه دیده می‌شود و نه صدایی دارد. خودسوزی در این شرایط نوعی بازنمایی از دیده‌شدن است؛ کنشی که بدن کارگر را به رسانه‌ی اعتراض بدل می‌کند.

۳. بعد فرهنگی-نمادین: رنج مقدس و بدن قربانی

در فرهنگ ایرانی، از اسطوره تا مذهب، رنج حامل معنای اخلاقی است. خودسوزی کارگر، در این گفتمان معنا می‌یابد و بدن او به «شاهد حقیقت اجتماعی» بدل می‌شود؛ نوعی شهادت سکولار برای عدالت اجتماعی.

۴. بعد سیاسی: درد به‌مثابه زبان مقاومت

در نظام‌هایی که ساختار قدرت با سرکوب صدای اعتراض، بازخورد را از جامعه می‌گیرد، کنش‌های اعتراضی به شکل‌های افراطی می‌روند. خودسوزی به تعبیر «جیمز اسکات» (James Scott) نوعی سلاح ضعیفان (Weapon of the weak) است؛ آخرین راه برای شکستن دیوار سکوت و بازپس‌گیری عاملیت. شدت رنج فیزیکی پیام را قوی‌تر می‌کند: «اگر رنج مرا در زندگی نمی‌بینید، سوختنم را خواهید دید.»

فصل دوم: چرا رنج‌آورترین روش؟

انتخاب خودسوزی، برخلاف روش‌های کم‌دردتر، در بستر چهار عامل رخ می‌دهد:

روان‌شناختی: تبدیل رنج به فریاد دیده‌شدن؛ درد جسمی، زبان آخرین اعتراض است.

اجتماعی: بدن به رسانه‌ی اعتراض بدل می‌شود، به‌ویژه در غیاب اتحادیه‌ها و رسانه‌های مستقل.

فرهنگی: رنج، بار اخلاقی و نمادین دارد و در گفتمان عدالت‌طلبی و قربانی، ارزش‌گذاری می‌شود.

سیاسی: درد شدید، ابزار مقاومت در برابر ساختار بی‌پاسخ است؛ رنج، پیام را پرقدرت می‌سازد.

در نتیجه، رنج‌آورترین روش انتخاب می‌شود زیرا تنها راه برای دیده شدن، شنیده شدن و معنا بخشیدن به اعتراض است.

نتیجه‌گیری

خودسوزی کارگران در ایران را باید نه به‌عنوان انحراف فردی، بلکه به‌مثابه پدیده‌ای اجتماعی و ساختاری تحلیل کرد. این کنش تراژیک، شکلی از اعتراض در برابر نظامی است که با اعمال خشونت ساختاری، کرامت انسانی را نابود کرده و صدای اعتراض را خاموش ساخته است. شدت درد جسمی نه انتخاب تصادفی، بلکه جزئی از پیام سیاسی و نمادین کنش است؛ کاری که تا زمانی که کارگر خود را بی‌صدا و بی‌ارزش احساس کند، تنها از طریق رنج و شهادت جسمانی ممکن خواهد بود.



Copyright© 1998 - 2025 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy