کیهان لندن - جلال حیدرینژاد، تحلیلگر اجتماعی - در ساحت سیاست، فضا هرگز خنثی نیست. برای دههها، تصور عمومی بر این بود که رسانهها (تلویزیون، مطبوعات و بعدها شبکههای اجتماعی) هستند که به افکار عمومی جهت میدهند. اما در جغرافیای سیاسیِ امروزِ ایران، پدیدهای شگرف در حال رخ دادن است: «خود-رسانگیِ خیابان».
در شرایطی که رسانههای داخلی در چنبرهی سانسور گرفتارند و رسانههای جریان اصلیِ خارج از کشور اغلب در پیچوخمِ مصلحتهای سیاسی، مطالبات واقعی را در لفافه میپیچند، خیابان از یک «مکان فیزیکی» به یک «رسانهی مادر» تغییر ماهیت داده است. امروز، این سنگفرشهای تهران هستند که به استودیوهای لندن و واشینگتن دستور کار میدهند، نه برعکس.
۱. انسدادِ هابرمسی و کوچِ عقلانیت به خیابان
یورگن هابرماس، حیات یک جامعهی پویا را در گروی «حوزه عمومی» میداند؛ فضایی برای کنش ارتباطی که در آن قدرتِ «استدلال» بر قدرتِ «اجبار» غلبه کند.
در ایران، با حذف نظاممندِ این حوزه (نابود کردن مطبوعات آزاد و نهادهای مدنی)، حاکمیت عملاً امکان گفتگو را دفن کرده است. اما عقلانیتِ سرکوبشده، از بین نمیرود؛ بلکه مکان عوض میکند. وقتی تریبونهای رسمی به بوقهای تبلیغاتی تبدیل میشوند، مردم «خیابان» را به عنوان تنها مجرای باقیمانده برای ابرازِ وجود برمیگزینند. در این فضا، هر تنِ انسانی یک رسانه است.
خیابان، رسانهای است صادق، زنده و بدون پارازیت که مستقیماً با تاریخ سخن میگوید. در این مرحله، جنبش دیگر نیازی به «نمایندهی رسانهای» ندارد؛ چرا که حضور فیزیکی مردم، خودش قویترین پیامِ رسانهای است.
۲. آنری لوفور و بازپسگیری «حق به شهر»
آنری لوفور معتقد بود که «فضا محصول روابط قدرت است». حاکمیت در این چهل و اندی سال سعی کرد خیابان را به یک «فضای انتزاعی» و پادگانگونه تبدیل کند که در آن فقط نمادهای ایدئولوژیک حقِ حیات داشته باشند.
اما آنچه امروز شاهدیم، تحققِ مفهوم «حق به شهر» است. وقتی نام «پهلوی» در خیابان طنینانداز میشود، این فقط یک شعار نیست؛ بلکه یک «پاکسازی نمادین» است. مردم با فریاد زدن نامی که دههها تابو بوده، مالکیتِ معنویِ شهر را پس میگیرند. آنها با حضورِ فیزیکی خود، فضایِ تحمیلیِ حاکمیت را در هم میشکنند و «فضای زیستهی» خود را تولید میکنند.
در منطق لوفور، کسی که خیابان را فتح کند، حاکمِ واقعی است؛ حتی اگر تمام اسنادِ رسمی در دستِ دیگری باشد. حاکمیتی که خیابان را ببازد، در واقع مشروعیتِ بصری و میدانی خود را از دست داده است.
۳. طنینِ پهلوی؛ دالِ مرکزی در برابرِ شکستِ ایدئولوژی مذهبی
چرا پهلوی؟ پاسخ در شکستِ تمامعیارِ ایدئولوژی مذهبی نهفته است. حاکمیت با پیوند زدن دین به سیاست و ناکارآمدی، عملاً امرِ قدسی را در ذهنِ نسلهای جدید تخریب کرد. در این خلأِ هویتی، نام پهلوی به عنوان یک «دالِ مرکزی» عمل میکند.
این نام برای نسلِ زِد و اکثریتِ معترض، نمادی است از عقلانیت و مدرنیته در برابر خرافه، و رفاه و توسعه در برابر فقرِ تحمیلی. خیابانی که پهلوی را فریاد میزند، در حالِ اعلامِ این مطلب است که «هویتِ ملی» بر «هویتِ امتگرا» پیروز شده است.
این شعار، رسانهای است که نشان میدهد جامعه از هرگونه «اصلاح» عبور کرده و به دنبال یک گسستِ کامل و بازگشت به مسیری است که سال ۵۷ قطع شده بود.
۴. عبور از رسانههای مصلحتگرا
یکی از ابعاد مهم این تحول، بینیازیِ خیابان به رسانههای خارجیِ جریان اصلی است. وقتی رسانههایی مانند بیبیسی یا اینترنشنال به دلیل منافع دیپلماتیک یا مصلحتهای سیاسی، سعی در جهتدهی یا مدیریتِ مطالبات مردم دارند، خیابان با صراحتِ خود آنها را خلع سلاح میکند.
مردم در خیابان به این درک رسیدهاند که «خودشان رسانهاند». آنها با تحمیلِ شعارهای صریح و هویتمحور، رسانههای بینالمللی را مجبور میکنند که یا واقعیتِ عریانِ سنگفرشها را پخش کنند و یا اعتبارِ خود را نزد مخاطب از دست بدهند. در واقع، خیابان گورستانِ رسانههایی است که سعی در مدیریتِ حقیقت دارند.
۵. نتیجهگیری: خیابان، میدانِ تدفینِ استبداد
به عنوان جمعبندی باید گفت خیابانی که پهلوی را صدا میزند، جمهوری اسلامی را پشتسر گذاشته است. این گزاره، بیانگرِ یک واقعیتِ غیرقابلبازگشت است. وقتی رسانههای داخلی در سانسور غرقاند و رسانههای خارجی در مصلحتسنجی، خیابان به عنوان تنها رسانهی صادق، حکمِ نهایی را صادر میکند. طنینانداز شدن نام پهلوی در قلب تهران، به معنایِ دفنِ نهاییِ ایدئولوژی مذهبی در همان جایی است که روزی ادعایِ پیروزی داشت.
خیابان دیگر نیازی به تحلیلگرانِ مصلحتگرا ندارد؛ خودش فریاد میزند، خودش روایت میسازد و خودش تاریخ را ورق میزند. حاکمیتی که خیابان را ببازد، همهچیز را باخته است.
امروز، سنگفرشهای ایران نه معبرِ عبور، که «بیانیهی سقوطِ» یک عصر و «اعلامیهی تولدِ» عصری جدید هستند.

















