۱. مقدمه
اعتراضات سراسری در رژیمهای اقتدارگرا نظیر حاکمیت ولایی ایران یکی از پرهزینهترین اشکال کنش جمعی سیاسی به شمار میروند. در چنین نظامهایی، حضور در خیابان نه صرفاً ابراز نارضایتی، بلکه تصمیمی پرریسک است که فرد را در معرض خشونت سازمانیافته دولتی، بازداشت، محرومیتهای اقتصادی و حتی مرگ قرار میدهد. از اینرو، مشارکت در اعتراضات خیابانی را نمیتوان بدون توجه به محاسبه هزینه-فایده و ادراک ریسک تحلیل کرد. اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران از این منظر نمونهای کمسابقه است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی منابع دیپلماتیک اروپایی و بازتابیافته در رسانه های گوناگون، در روز ۱۸ دیماه دستکم ۱.۵ میلیون نفر در تهران در اعتراضات شرکت کردند. این رقم بنا به همان منابع در روز ۱۹ دیماه به حدود ۵۰۰ هزار نفر کاهش یافت؛ کاهشی که همزمان با استقرار گسترده نیروهای امنیتی و استفاده از سلاح گرم از نخستین ساعات تجمعات رخ داد. با این حال، برآورد کلی مشارکت در سطح ملی طی دو روز حدود ۵ میلیون نفر اعلام شده است.
۲. چارچوب نظری: کنش جمعی، تحمل هزینه-ریسک و رادیکالیزاسیون
در ادبیات جنبشهای اجتماعی، مشارکت سیاسی بهعنوان کنشی تصادفی یا صرفاً احساسی در نظر گرفته نمیشود. حتی در شرایط خشم و بحران، افراد بهطور ضمنی یا صریح هزینهها و منافع احتمالی کنش خود را میسنجند. این ارزیابی، که میتوان آن را «عقلانیت موقعیتی: Situational Rationality » نامید، مبنای اصلی نظریه تحمل هزینه-ریسک است.
بر اساس این رویکرد، جامعه معترض را میتوان به سه تیپ ایدهآل تقسیم کرد که تمایز آنها نه در باورهای سیاسی ثابت، بلکه در میزان آمادگی برای پرداخت هزینه سیاسی است. این تقسیمبندی، هسته نظریه رادیکالیزاسیون اعتراض را شکل میدهد.
۳. انواع تظاهرکنندگان
۳.۱. محافظهکاران: اکثریت خاموش و ریسکگریز
محافظهکاران نماینده آن بخش از جامعهاند که کمترین تحمل هزینه-ریسک را دارند. این گروه معمولاً بزرگترین بخش جمعیت را تشکیل میدهد، اما حضور پایدار آن در اعتراضات خیابانی محدود است. نارضایتی در این گروه لزوماً کمتر از دیگران نیست، اما ترس از پیامدهای فردی، مانع کنش آشکار میشود.
در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، بخش قابلتوجهی از جمعیت میلیونی روز نخست را میتوان در این دسته قرار داد. اما با آغاز تیراندازی و افزایش ناگهانی خشونت، محافظهکاران بهسرعت از صحنه خارج شدند. این عقبنشینی نه نشانه رضایت، بلکه واکنشی عقلانی به تغییر شرایط است.
۳.۲. میانهروها: ستون فقرات اعتراضات تودهای
میانهروها دارای تحمل متوسط هزینه-ریسکاند و معمولاً هسته اصلی اعتراضات گسترده را شکل میدهند. این گروه شامل طیفی از شهروندان شهری، جوانان، دانشجویان و بخشهایی از طبقه متوسط و فرودست است که هم نارضایتی ساختاری دارند و هم هنوز به امکان تغییر باور دارند.
در روز ۱۸ دیماه، بخش عمده ۱.۵ میلیون معترض تهران را میتوان میانهرو دانست. کاهش شدید مشارکت در روز دوم نشان میدهد که برای بخش بزرگی از این گروه، هزینه مشارکت از فایده ادراکشده فراتر رفته است. با این حال، بخشی از میانهروها در مواجهه با خشونت دولتی دچار تحول هویتی شده و به سوی رادیکالیزهشدن حرکت کردهاند.
۳.۳. رادیکالها: اقلیت پایدار و هزینه پذیر
رادیکالها بالاترین سطح تحمل هزینه-ریسک را دارند. این گروه معمولاً از نظر عددی کوچکتر است، اما نقش تعیینکنندهای در تداوم اعتراضات ایفا میکند. تجربههای پیشین سرکوب، انسداد کامل مسیرهای اصلاح، یا تعهد ایدئولوژیک، آنها را به کنش مستمر حتی در شرایط مرگبار سوق میدهد.
در روز ۱۹ دیماه، حضور حدود ۵۰۰ هزار نفر در تهران علیرغم تیراندازی گسترده، نشاندهنده نقش محوری این گروه و میانهروهای رادیکالشده در حفظ اعتراض است.
۴. مدل کوه یخ و اثر اندازه در بسیج مرددها
۴.۱. مدل کوه یخ: نارضایتی پنهان و کنش آشکار
مدل کوه یخ فرض میکند که اعتراضات خیابانی تنها بخش قابل رؤیت نارضایتی اجتماعیاند. زیر سطح خیابان، لایهای بسیار بزرگتر از ناراضیان خاموش، همدلها و مرددها وجود دارد که تصمیم آنها برای کنش آشکار، وابسته به شرایط محیطی است.
در دیماه ۱۴۰۴، حضور میلیونی روز نخست را میتوان لحظهای دانست که بخش آشکار کوه یخ به حدی بزرگ شد که بخش پنهان را به کنش علنی کشاند.
۴.۲. اثر اندازه و شکستن آستانههای روانی
اثر اندازه توضیح میدهد که هرچه تعداد مشارکتکنندگان بیشتر باشد، احتمال پیوستن افراد مردد افزایش مییابد. بزرگی جمعیت از سه مسیر عمل میکند: کاهش ادراکشده ریسک، افزایش مشروعیت کنش، و تقویت احساس توان جمعی.
در روز ۱۸ دیماه، اثر اندازه بهوضوح فعال بود و محافظهکاران و مرددها را به خیابان آورد. اما در روز ۱۹ دیماه، سرکوب شدید این اثر را معکوس کرد و بزرگی جمعیت دیگر ضامن امنیت تلقی نشد.
۵. پویایی زمانی اعتراضات: از بسیج تودهای تا پالایش جمعیتی
ترکیب نظریه تحمل هزینه-ریسک با مدل کوه یخ نشان میدهد که کاهش جمعیت الزاماً به معنای کاهش نارضایتی نیست. آنچه رخ میدهد، پالایش جمعیتی اعتراض است: خروج کنشگران کمتحمل و باقیماندن کنشگران پرریسک.
در دیماه ۱۴۰۴، اعتراضات از مرحله بسیج تودهای کمهزینه به مرحله مقاومت پرهزینه گذار کرد؛ گذاری که با پیشبینیهای نظریه رادیکالیزاسیون کاملاً سازگار است.
۶. این تظاهرکنندگان نماینده کدام بخش جامعهاند؟
این سه گروه معادل طبقات اجتماعی یا گرایشهای سیاسی ثابت نیستند. آنها نماینده:
سطوح متفاوت آمادگی برای پرداخت هزینه سیاسی
واکنشهای مختلف به سرکوب دولتی
موقعیتهای رفتاری در یک فرایند پویا
یک فرد میتواند در مقاطع مختلف میان این موقعیتها جابهجا شود. قدرت این مدل در توضیح همین پویایی نهفته است.
۷. نتیجهگیری
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که سرکوب میتواند اعتراضات تودهای را محدود کند، اما لزوماً نارضایتی اجتماعی را از میان نمیبرد. کاهش مشارکت از ۱.۵ میلیون به ۵۰۰ هزار نفر نشانه شکست جنبش نیست، بلکه نشانه تغییر ترکیب و گذار به مرحلهای هزینه پذیرتر است. درک پویایی اعتراضات بدون توجه همزمان به انواع تظاهرکنندگان، مدل کوه یخ و اثر اندازه ممکن نیست. این چارچوب تحلیلی نشان میدهد که ثبات یا بازگشت اعتراضات آینده، نه به رضایت اجتماعی، بلکه به بازسازی آستانههای مشارکت و بخش آشکار کوه یخ وابسته است.

















