امروز من در یکی از شهرهای مرزی بین ایران و خارج از کشور با چند نفر از هممیهنانی که تازه از ایران آمده بودند صحبت کردم. آنها وضعیت کنونی ایران را به گونهای توصیف کردند که واقعاً دلخراش است.
به گفتهی آنها، جمهوری اسلامی آنقدر افراد را کشته که آمار دقیق اصلاً مشخص نیست. گاهی میگویند ده یا دوازده هزار نفر، گاهی سی یا چهل هزار یا حتی بیشتر. در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران هیچ خانوادهای نیست که عزادار نباشد. هر خانوادهای دستکم یک یا چند عزیزش را از دست داده و این یک واقعیت تلخ همگانی شده است.
آنها توضیح دادند که در طول روز، از حدود شش و نیم صبح تا عصر، تلفنهای داخلی کار میکند و مردم ظاهراً زندگی عادی دارند، خیابانها پر از مأمور است و همه سر کار میروند. اما از حدود ساعت شش عصر به بعد، تمام خطوط تلفن - چه ثابت و چه همراه - قطع میشود تا مردم نتوانند هماهنگ کنند یا درباره تجمعها با هم صحبت کنند و فضا شبیه یک کره شمالی کوچک شده است.
همچنین هر کسی که از مرز خارج میشود، بهشدت بازرسی میشود تا مطمئن شوند هیچ فایل صوتی، تصویری یا مدرکی از داخل ایران خارج نشود. تنها راه ارتباطی معدودی از طریق اینترنت استارلینک برقرار است و حتی تماس گرفتن از خارج به داخل ایران هم ممکن نیست.
بر اساس این روایتها، بیشتر کشتهشدگان با تیراندازی تکتیراندازها جان باختهاند. اینها گفتههایی بود که من از چند نفر از هممیهنانی که تازه از تهران آمده بودند شنیدم و حالا این گزارش را بر اساس صحبتهای آنها تهیه کردم.
ایران پس از سرکوب: بازگشتناپذیری یک شکاف
رخدادهای هفتههای اخیر در ایران را نمیتوان صرفاً ناآرامی یا بحران مقطعی نامید. آنچه اتفاق افتاده، شکافی عمیق میان حکومت و جامعه است که با ابزار سرکوب قابل ترمیم نیست. خشونتی که حاکمیت بهکار گرفته و گستره نفرتی که در میان اقشار مختلف مردم شکل گرفته، نشان میدهد وضعیت به نقطهای بازگشتناپذیر رسیده است.
سرکوب خونین اعتراضات، کشته و زخمی شدن شهروندان، و گسترش دایره آسیب به خانوادههای بیشمار، سرمایه اجتماعی حکومت را عملاً به صفر نزدیک کرده است. حتی اگر آمارها دقیقاً قابل راستیآزمایی نباشند، واقعیت اجتماعی انکارناپذیر است: تقریباً هیچ خانوادهای نیست که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از این خشونتها متأثر نشده باشد. این تجربه جمعی، چیزی نیست که با گذر زمان یا وعدههای رسمی فراموش شود.
همزمان، حکومت با قطع یا محدودسازی اینترنت و ارتباطات تلفنی، نهتنها تلاش کرد صدای اعتراض را خاموش کند، بلکه عملاً خود را از جامعه جهانی منزویتر ساخت. این اقدام، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بیانگر ترس و ناتوانی در مدیریت بحران است. حکومتی که برای بقا ناچار به قطع ارتباط مردم با جهان میشود، مشروعیت خود را از دست داده است.
گزارشهای متعدد از استفاده نیروهای شبهنظامی غیربومی و گروههای نیابتی برای کنترل اعتراضات، تصویری نگرانکنندهتر ترسیم میکند: حاکمیتی که برای مهار مردمش، به نیروهایی متوسل میشود که هیچ پیوندی با جامعه ایران ندارند. این انتخاب، شکاف «ما» و «آنها» را عمیقتر کرده و احساس اشغالشدگی را در ذهن بخش بزرگی از جامعه تقویت کرده است.
در چنین شرایطی، فرض تداوم عادیسازی وضعیت، خوشبینانه یا سادهلوحانه است. حتی اگر حکومت بتواند برای مدتی خیابانها را آرام نگه دارد، بحران مشروعیت و خشم انباشتهشده باقی خواهد ماند. تجربه تاریخی نشان میدهد نظامهایی که به این مرحله میرسند، نه با اصلاحات سطحی نجات پیدا میکنند و نه با سرکوب صرف به ثبات پایدار میرسند.
آنچه امروز ایران با آن مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند تغییر در موازنه قدرت است؛ تغییری که بدون فشار مؤثر خارجی و حمایت واقعی از مطالبات مردم، بهسختی محقق میشود. مسئله اصلی، نه زمان، بلکه اراده و جهت این فشارهاست. جامعهای که تا این حد هزینه داده، بهسختی به وضعیت پیشین بازمیگردد.
ایرانِ پس از این وقایع، همان ایرانِ قبل نیست. این واقعیتی است که نه با سانسور پاک میشود، نه با گلوله، و نه با انکار.
ارشان اذری

















