بعد از تقدیم آستانبوسی و اظهار بندگی، معروض میدارد که قریب یکصد و سی سال از عهدی که سید جمالالدین اسدآبادی تخم این معنی در خاک ایران افشاند که جماعت روحانیه و مراجع شرعیه را شاید شایسته پیشوایی امور سیاست و انقلاب توان دانست، میگذرد. از آن عهد تا این زمان، طایفهای از اهل سوسیالیسم و اصحاب افکار اشتراکیه نیز مفتون این سودا گشته، هر زمان به رنگی و لباسی، در پی تقرب به ارباب عمامه و اصحاب منبر برآمدند.
چنانکه در عهد جنبش جنگل، جماعتی از سوسیالیستها و هواخواهان مرام اشتراکی، گرد وجود یونس استادسرایی جمع آمده، وی را مظهر نجات و رهایی میپنداشتند و بعد از آن نیز در عهد حزب توده ایران، این طریقت را چراغ هدایت خویش ساختند و حتی در جراید خویش از نهجالبلاغه درس و تفسیر نگاشتند تا شاید مذهب را نردبان نشر سوسیالیسم گردانند.
در هنگامه انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز، همان جماعت به نام مبارزه با امپریالیسم، در رکاب روحالله خمینی درآمده، سرکوب و اعدام مخالفان را صواب و صلاح مُلک و ملت دانستند و اعمال صادق خلخالی را تأیید و تحسین نمودند.
اکنون نیز، بعد از گذشت این همه سال، چنان مینماید که آن تخم که در عهد قدیم افشانده شد، به ثمر نشسته است؛ چه جماعتی از همان اهل مرام، موشکپراکنی حکومت اسلامی به اطراف ممالک و سرکوب رعیت ایران را نه مایه خرابی وطن، بلکه علامت ظفر بر امپریالیسم دانسته و پیروزی انقلاب آن ملک را عظمت بیضه خود می دانند، با بوق و کرنا و شادی و پایکوبی، فتح خیالی خویش را جشن میگیرند؛ حال آنکه مردمان این ملک در فقر و عسرت و بیم و مهاجرت گرفتار آمدهاند و اهل قدرت همچنان در سودای بقای سلطنت خویشاند.
والسلام علی من اتبع الهدی
ک-جناب
















