Saturday, May 23, 2026

صفحه نخست » بازی جنگ و مرگ: میلیتاریزه کردن ازدواج، عزت مصلی‌نژاد

Ezat_Mossallanejad.jpgروز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، "هم‌زمان با سالگرد ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)"، حکومت جمهوری اسلامی با برگزاری مراسم ازدواج ۵۰۰ زوج در تجمعی سازمان‌یافته، آن را «جنگی‌ترین عروسی تاریخ» نامید و بدان بالید. این مراسم در میدان‌های اصلی تهران برگزار شد و پس از پایان آن، زوج‌ها سوار بر خودروهای نظامی مجهز به سلاح‌های سنگین، از جمله دوشکا، در خیابان‌های تهران رژه رفتند. در تصاویری که منتشر شد، روحانی‌ای بر فراز یکی از خودروها با حالتی نمایشی و اقتدارطلبانه نشسته بود؛ تصویری که بیش از آنکه یادآور جشن پیوند و مهر باشد، نمایش قدرت و فرمان‌برداری را تداعی می‌کرد.

پیش از مراسم، رسانه‌های حکومتی گزارش دادند که یکی از «جانفدایان ایران» پهپاد شاهد را به عنوان مهریه‌ی عروس تعیین کرده است. در تبلیغات رسمی، از جمله از سوی مسئولان فرهنگی سپاه، از این اقدام به‌عنوان نشانه‌ای از «تعهد» و «ایثار» یاد شد. در برنامه‌های تلویزیونی حتی پیشنهاد شد که عروس به جای دسته‌گل، سلاح در دست گیرد. افزون بر این، کودکان به‌طور مکرر و گسترده در تبلیغ مراسم به کار گرفته شدند و در شب‌های پیش از آن نیز تصاویر آموزش کار با سلاح به کودکان در رسانه‌ها و فضای مجازی انتشار یافت. در برخی تصاویر منتشرشده از مراسم، تفاوت سنی چشمگیر میان زوج‌ها نیز پرسش‌هایی درباره‌ی عادی‌سازی یا تبلیغ غیرمستقیم کودک‌همسری برانگیخت.

آنچه رخ داد را می‌توان نمایشی از خشونت نمادین، تهی‌سازی عاطفه، و تقدیس مرگ در عرصه‌ی خصوصی زندگی دانست. حکومت با صرف هزینه‌های کلان عمومی برای برگزاری چنین مراسمی، نه تنها جنگ‌طلبی را به نمایش می‌گذارد، بلکه در سطحی عمیق‌تر، می‌کوشد روان اجتماعی را به پذیرش خشونت و فرمان‌برداری نظامی عادت دهد. در همه‌ی جوامع انسانی، ازدواج ــ دست‌کم در معنای آرمانی آن ــ بر پایه‌ی محبت، شناخت متقابل، و رضایت آزادانه استوار است؛ عناصری که قوام خانواده، رشد سالم کودکان، و پایداری اجتماعی را تضمین می‌کنند. هنگامی که ازدواج به نمایش نظامی، اطاعت ایدئولوژیک و آمادگی برای مرگ فروکاسته می‌شود، عشق جای خود را به انضباط اجباری و احساس ناامنی می‌دهد.

جای اندکی تردید وجود دارد که بیشتر به بدنه‌ی ایدئولوژیک و سازمان‌دهی‌شده‌ی حکومت شباهت دارند تا نمایندگان جامعه‌ی متنوع ایران.

روان‌شناس و متفکر آلمانی، Erich Fromm، در تحلیل خود از شخصیت «نکروفیلیک» (مرگ‌دوست) از انسان‌هایی سخن می‌گوید که مجذوب مرگ، کنترل، ماشین‌وارگی و تخریب‌اند و انسان‌ها را نه به‌عنوان موجوداتی زنده و دارای کرامت، بلکه همچون اشیایی قابل تملک و فرمان‌برداری می‌بینند. در چنین چارچوبی، پیوند دادن ازدواج با سلاح، خودروهای جنگی، پهپاد، و ادبیات شهادت‌طلبانه، صرفاً یک نماد تبلیغاتی نیست؛ بلکه می‌تواند بازتاب نوعی نگاه به انسان باشد که فرد را ابزاری در خدمت ایدئولوژی و ماشین قدرت می‌خواهد.

در ماه‌های اخیر، حکومت به‌تدریج واژه‌ی «پاسدار» را با تعبیر «جانفدا» جایگزین کرده است؛ تغییری که تنها بازی زبانی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از پروژه‌ی عادی‌سازی مرگ، فدا شدن بی‌چون‌وچرا، و تقدیس نابودی فرد در خدمت قدرت سیاسی تلقی شود. تاریخی‌ترین نمونه‌های اقتدارگرایی نشان می‌دهد که حتی حکومت‌های نظامی و فاشیستی نیز معمولاً سربازان خود را به حفظ جان و بقا برای تداوم جنگ تشویق می‌کردند؛ حال آنکه فرهنگ «جان‌فدایی» بی‌چون‌وچرا، نوعی آمادگی روانی برای حذف خویشتن و دیگران را به امری فضیلت‌مند بدل می‌کند.

دادن سلاح به دست عروس و تعیین پهپاد شاهد به‌عنوان مهریه، صرفاً ژست‌های تبلیغاتی نیستند؛ این‌ها نشانه‌هایی از ورود منطق جنگ به مقدس‌ترین و خصوصی‌ترین قلمروهای زندگی انسانی‌اند. کودکی که در فضای نمادین اسلحه، پهپاد، و تمجید از خشونت رشد می‌کند، جهان را نه از دریچه‌ی اعتماد و همدلی، بلکه از چشم‌انداز تهدید، دشمنی و اطاعت می‌آموزد. به این ترتیب، خطر آن وجود دارد که فرهنگ مرگ و تخریب، از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد و جامعه به‌تدریج از عاطفه، شفقت، و زیست انسانی تهی شود.

از همه نگران‌کننده‌تر، پیوند دادن این نمایش‌های حکومتی با ازدواج حضرات علی و فاطمه است؛ پیوندی که نه‌تنها برای مشروعیت‌بخشی سیاسی به پروژه‌ای نظامی به کار می‌رود، بلکه تقدیس را نیز در خدمت خشونت نمادین قرار می‌دهد. هنگامی که تقدس به ابزاری برای عادی‌سازی خشونت تبدیل شود، خودِ مفهوم اخلاق و معنویت نیز فرسوده می‌شود. به‌راستی شاعر چه نیک سروده است:

تا سکه به نام خانِ تاتار زدند
در کسوت دین دست به کشتار زدند
این بی‌خبران مهر و محبت کشتند
این بی‌خردان عاطفه را دار زدند

میلیتاریزه کردن ازدواج و استفاده‌ی ابزاری از کودکان چیزی جز دهن‌کجی به ابتدایی‌ترین اصول حقوق بشر، حقوق کودک، و کرامت انسانی نیست؛ این تلاشی است برای عادی‌سازی خشونت، مشروعیت‌بخشی به آن، و ابدی کردن ترس و اطاعت در ساختار اجتماعی.

Eduardo Galeano در کتاب «وارونه» از جهانی سخن می‌گوید که ارزش‌هایش وارونه شده‌اند؛ جهانی که در آن خشونت فضیلت، جنگ افتخار، و انسانیت نشانه‌ی ضعف قلمداد می‌شود. هشدار او برای زمانه‌ی ما نیز معنایی ژرف دارد: اگر جهان وارونه شده است، آنان که هنوز دل در گرو انسانیت دارند، باید با تلاشی پیگیر و بدون انتظار نتیجه‌ای فوری، برای بازگرداندن آن به وضعیت انسانی و اخلاقی‌اش بکوشند؛ باشد که این دنیای واژگونه، بار دیگر بر پای خود راست بایستد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy