تکلیف ما مخالفان صد در صدی با جمهوری نکبت اسلامی مشخص است: این حکومت باید تمام و کمال به دَرَک واصل شود.
اما تکلیف ما مخالفان صد در صدی با کسانی که خود را مخالف جمهوری اسلامی می نامند ولی به نفع آن کار می کنند مشخص نیست. متاسفانه چنان آب در سمت مخالفان جمهوری نکبت گِل آلود شده که دیگر چشم چشم را نمی بیند و انسان نمی داند به چه کس یا کسانی می تواند در مبارزه با حکومت پلید اتکا کند. باید در این زمینه به برنامه ریزان و مجریان امنیتی جمهوری اسلامی تبریک گفت چرا که کارشان را خیلی خوب انجام داده اند و در پیشبرد برنامه های شان موفق بوده اند.
البته معنای سخن من این نیست که آقایان می توانند تا ابد به این موفقیت های مقطعی دلخوش باشند چرا که مخالفان اصلی حکومت،،، این افرادِ اغلب خارج نشین -بخصوص آن ها که در راس مخالفان قرار دارند- نیستند؛ مخالفان اصلی حکومت، مردم ساکن ایران هستند که بالاخره کار سرنگون کردن حکومت را به سر انجام خواهند رساند چه با یاری خارج نشینان و چه بدون آن ها. تفاوت تنها در این خواهد بود که بدون هماهنگی و برنامه ریزی و رهبری شخصیت های بیرون از ایران، سقوط حکومت با آسیب های بیشتر به کشور اتفاق خواهد افتاد که این موضوع برای مردمِ هستی از دست داده ی کشور اهمیتی نخواهد داشت. فردا هم چه خواهد شد برای جان به لب رسیدگان مهم نخواهد بود و فقط سرنگونی نظام آدمخوار فعلی برای شان اهمیت خواهد داشت.
اما از این کلی گویی ها بگذریم. اینبار می خواهم بر خلاف هشدارها و تحذیرهای گذشته ام که به امید تصحیح پذیری به شیوه ی به در گفتن برای این که دیوار بشنود انجام می شد اندکی مستقیم تر به اشخاص بپردازم چون شیوه ی اول جواب نداده است و به نظر هم نمی آید بتواند در آینده جواب بدهد.
برای خوانندگان گرامی مطالب من مشخص است که امروز تنها شخصیت موثر اپوزیسیون را که بتواند اکثریت مردم را حول محور «تمامیت ارضی» و «پرچم ملی» و «دمکراسی واقعی» گرد آورد شاهزاده رضا پهلوی می دانم. اما این قبول داشتن تازه اول راه است و متاسفانه با اعوجاجاتی که در مسیر طی شده توسط ایشان مشاهده می کنم، گهگاه تصور می شود که ایشان غیر از کلیات کاملا قابل قبول در جزییات طی مسیر کلا از خط در حال خارج شدن هستند که خوشبختانه بعد از مدتی طی مسیر غلط، مجددا در مسیر درست قرار گرفته اند که جای شکرگذاری دارد.
هواداران پادشاهی و هوادارنمایان تخریب گر ایشان اشخاص گوناگونی هستند که همگی خوشدل و با هدف اصلی سرنگون کردن حکومت برای آزاد کردن مردم ایران «نیستند» و این ها فضایی در عرصه ی سیاسی ایران و بخصوص در خارج از کشور به وجود آورده اند که موضوع اصلی یعنی مبارزه با حکومت نکبت کلا به فراموشی سپرده می شود.
ما چند روز پیش شاهد برگزاری راهپیمایی عده ای سراسر سیاه پوش با نقاب و غیره در هواداری مثلا از «سلطنت» در لندن بودیم که مایه ی خجالت و شرمندگی هر آزادی خواهی ست. این ها و سر دسته هایشان محال است کم ترین ارتباطی با شاهزاده و مرام او داشته باشند و جمعیتی که تجمع کرده اند قطعا متوجه خباثت اینها نشده اند. اما چرا ما واکنشی از طرف ایشان و مشاوران رنگارنگ شان نمی بینیم؟
یا در مورد منوچهر بختیاری و انتقادی که به شاهزاده داشتند و تهاجم زشت و غیر قابل باور طرفداران شاهزاده به ایشان، واکنشی آرامبخش از طرف شاهزاده یا مسوولان دفاتر ایشان نمی بینیم؟
و اما افراد معقول و معتبر که انتظار سادگی و فریب خوردن آن ها نمی رود با بیان موضوعاتی مثل کسی که شاهزاده را قبول دارد باید همه ی انتخاب های او را هم قبول داشته باشد (!)، باعث شده اند افرادی که شاهزاده را به عنوان رهبری سیاسی قبول دارند که او هم می تواند اشتباه کند و بخصوص در انتخاب اشخاص و مشاوران اش دست به انتخاب اشتباه بزند ناچار به سکوت می شوند که البته این بیشتر به ضرر شاهزاده است تا آن افراد یا مردم ایران.
این که شاهزاده سرنوشت خود را به سرنوشت افرادی مثل قاسمی نژاد و اعتمادی و امثال این ها گره می زنند این موضوع هم مثل قاطی جمع جورج تاون و امثال علی نژاد و مهتدی و غیره شدن خطا بودن اش دیر یا زود مشخص خواهد شد که امیدوارم خیلی دیر نشود.
اگر طبق نظر آقایان همگان باید همه ی کارهای شاهزاده و انتخاب های او را قبول داشته باشند ما الان باید با امثال مهتدی تجزیه طلب در حال چانه زدن بر سر تمامیت ارضی یا یکپارچگی سر زمینی می بودیم و به روی یکدیگر تفنگ می کشیدیم....

ادامه دارد....

نفت ایشون رو بدین بره















