Sunday, Jun 14, 2026

صفحه نخست » چرا عکس سایگون جهان را تکان داد، اما تصاویر ایران نه؟

roozbeh.jpgس. روزبه - ویژه خبرنامه گویا

در اول فوریه ۱۹۶۸، عکسی ثبت شد که بعدها به یکی از ماندگارترین تصاویر قرن بیستم تبدیل شد. در خیابانی در سایگون، ژنرال نگوین نگوک لون، رئیس پلیس ویتنام جنوبی، اسلحه را بر شقیقه زندانی ویت‌کنگ گذاشت و ماشه را کشید. تنها چند ثانیه کافی بود تا دوربین ادی آدامز لحظه‌ای را ثبت کند که وجدان میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تکان داد. آن عکس به نمادی از خشونت جنگ ویتنام بدل شد و تا امروز در حافظه تاریخی جهان باقی مانده است.

اما امروز، پس از گذشت نزدیک به شش دهه، پرسشی دیگر در برابر ما قرار دارد. در عصر تلفن‌های همراه، شبکه‌های اجتماعی و ثبت بی‌وقفه تصویر، چرا ده‌ها و صدها تصویر و ویدئو از کشته‌شدگان اعتراضات ایران نتوانست همان واکنش را در افکار عمومی جهان برانگیزد؟

اگر حکومت در کشتار شهروندان خود نقشی نداشت، چرا اینترنت سراسری قطع شد؟ چرا ارتباطات تلفنی مختل شد؟ چرا خبرنگاران مستقل امکان حضور و پوشش آزاد وقایع را نیافتند؟ چرا تنها روایت رسمی امکان انتشار گسترده داشت؟ چرا خانواده‌ها زیر فشار قرار گرفتند؟ چرا مراسم تشییع و چهلم قربانیان به موضوعی امنیتی تبدیل شد؟ چرا برخی خانواده‌ها از گفت‌وگو با رسانه‌ها منع شدند؟ و چرا سوگواری مادران و پدران داغدار، خود به مسئله‌ای برای نهادهای امنیتی بدل شد؟

تفاوت میان سایگون و ایران، تنها تفاوت میان دو حکومت یا دو دوره تاریخی نیست. تفاوت در نحوه دیده شدن حقیقت است. در ویتنام، دوربین لحظه مرگ را ثبت کرد؛ عامل شلیک، قربانی، اسلحه و زمان وقوع همه در یک قاب جمع شدند و رسانه‌های آزاد آن را بی‌واسطه به جهان مخابره کردند.

اما در ایران، تصاویر اغلب پس از وقوع حادثه به بیرون راه یافتند؛ ویدئوهای کوتاه و لرزان، خیابان‌های خونین، روایت شاهدان، تصاویر بیمارستان‌ها، پیکرهایی که خانواده‌ها تحویل گرفتند و شهادت‌هایی که در سکوت و هراس بیان شد. هر کدام بخشی از حقیقت را روایت می‌کردند، اما هیچ‌کدام نتوانستند به آن تصویر واحد و انکارناپذیر تبدیل شوند که افکار عمومی جهان را در یک لحظه متوقف کند.

شاید مسئله این نباشد که حقیقت کمتری وجود داشت. شاید حقیقت بیشتر بود، اما پراکنده‌تر. در سایگون، یک عکس سخن گفت؛ در ایران، هزاران قطعه از یک پازل شکل گرفت که هیچ‌گاه فرصت نیافت در برابر چشم جهانیان به تصویری کامل بدل شود.

در سخنان خامنه ای نیز اشاره شد که ممکن است در میان کشته‌شدگان «رهگذر» وجود داشته باشند. اما همزمان درباره کشته‌شدگان از تعبیر «به درک واصل شدند» استفاده شد. فارغ از هر داوری سیاسی، این پرسش اخلاقی همچنان باقی است: اگر احتمال کشته شدن افراد بی‌گناه وجود داشته است، چرا زبان همدردی جای خود را به زبان تحقیر داده است؟ اگر حکومت مسئول این مرگ‌ها نبوده، چرا چنین تلاشی برای کنترل روایت و محدود کردن گردش آزاد اطلاعات صورت گرفته است؟

شاید تفاوت اصلی میان سایگون و ایران، تعداد قربانیان یا شدت خشونت نباشد. تفاوت در این باشد که در سایگون، جهان اجازه یافت حقیقت را همان لحظه ببیند و بی‌واسطه قضاوت کند. اما در ایران، حقیقت در میان قطع ارتباطات، انحصار روایت، فشار بر خانواده‌ها و هراس از گسترش سوگواری‌های عمومی، به صورت تکه‌تکه و ناقص به بیرون راه یافت

اگر در سال ۱۹۶۸ دوربین ادی آدامز در آن خیابان حضور نداشت، اگر عکاس اجازه ثبت و انتشار تصویر را نمی‌یافت و اگر تنها روایت رسمی از آن واقعه باقی می‌ماند، آیا امروز جهان همچنان سایگون را به یاد می‌آورد؟

شاید بزرگ‌ترین پرسش تاریخ همین باشد: آیا مشکل ایران، نبود حقیقت بود؛ یا دیده نشدن حقیقت؟

وظیفه روزنامه‌نگاری، صدور حکم نیست. کار روزنامه‌نگار زنده نگه داشتن پرسش‌هایی است که قدرت از پاسخ دادن به آنها طفره می‌رود. زیرا جامعه‌ای که پرسش نکند، حقیقت را از دست می‌دهد؛ و حقیقتی که مجال دیده شدن نیابد، دیر یا زود جای خود را به فراموشی می‌دهد.

تاریخ تنها آنچه را رخ داده قضاوت نمی‌کند؛ بلکه به یاد خواهد سپرد چه کسانی پرسیدند، چه کسانی سکوت کردند، و چه کسانی اجازه ندادند پرسش‌ها همراه قربانیان به خاک سپرده شوند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy