Tuesday, May 5, 2026

صفحه نخست » موضوع «رهبری زنان» در سازمان مجاهدین و اهداف مسعود رجوی از طرح آن، حنیف حیدرنژاد

Hanif_Heidarnejad.jpgسازمان مجاهدین در تبلیغات خود پیوسته بر نقش زنان در رهبری این تشکیلات تأکید می‌کند. آنها با برجسته کردن مریم رجوی این روایت را القا می‌کنند که موضوع رهبری زنان در این تشکیلات، نه امری فرمالیته، بلکه پدیده‌ای واقعی و حاصل یک تحول ایدئولوژیک در درون این سازمان است.

نوشته حاضر به بررسی این موضوع می‌پردازد که این ادعا تا چه اندازه با واقعیت انطباق دارد. رابطه آنچه سازمان مجاهدین یک تحول درونی می‌نامد را با شکست این سازمان در عملیات فروغ جاویدان توضیح داده و در پایان، تجارب برخی از جدا شدگان از این سازمان آورده می شود.

پیش‌زمینه - روند تحولات
جمهوری اسلامی در ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل در مورد آتش‌بس بین ایران و عراق را پذیرفت. دو روز بعد از آن، روح‌الله خمینی، رهبر رژیم، نیز در یک پیام رادیویی آن را اعلام کرد.
دلیل پذیرش این قطعنامه، ضعف نیروهای نظامی، شکست‌های پی‌درپی ارتش و سپاه پاسداران در جبهه‌های مختلف، افزایش فرار سربازان از جبهه جنگ و نبود مهمات و تجهیزات نظامی کافی بود.

چند روز پس از اعلام رسمی پذیرش آتش‌بس از سوی خمینی، مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین، روز ۳۱ تیر/اول مرداد سال ۱۳۶۷ در یک نشست بزرگ در قرارگاه اشرف با نیروهای خود اعلام کرد حالا که رژیم ایران در ضعف قرار دارد، باید از فرصت استفاده کرده و با یک حمله برق‌آسا و سریع، در مدت ۴۸ ساعت خود را به تهران رسانده و حکومت را سرنگون کنیم. او تأکید کرد با وجودی که به لحاظ عددی نیروهای ما بسیار کمتر از نیروهای رژیم است، اما آنها انگیزه جنگیدن ندارند. کافی است ما خودمان را به کرمانشاه برسانیم؛ در آنجا مردم به ما خواهند پیوست و تعادل قوای ما با رژیم به هم خواهد خورد. در همه شهرهای بزرگ، زندانیان سیاسی به ما ملحق خواهند شد و با کمک مردم، نیروهای رژیم را شکست خواهیم داد. رجوی همچنین تأکید کرد در همه مراحل حمله، ارتش عراق و نیروی هوایی آن از ما حمایت خواهند کرد.

در همین فاصله و تا چند روز بعد از آن، چند صد نفر از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین از کشورهای مختلف اروپایی به عراق منتقل شدند. آنها اغلب آموزش نظامی ندیده بودند و یکباره در هوای ۴۰ تا ۵۰ درجه عراق، یک آموزش ساده چندساعته شلیک با اسلحه سبک گذرانده و در بین نیروهای رزمی مختلف سازماندهی شدند.

همچنین در هماهنگی بین سازمان مجاهدین با ارتش عراق، نزدیک به ۱۰۰۰ نفر از اسرای ایرانی که در اختیار ارتش عراق بودند به سازمان مجاهدین تحویل داده شدند. انگیزه اصلی آنها رها شدن از چنگ ارتش عراق بود و انگیزه جدی برای جنگ با ارتش ایران و سپاه پاسداران نداشتند.

بعد از نشست بزرگِ رجوی با نیروهایش ـ موسوم به نشست توجیهی عملیات فروغ ـ ارتش عراق طی چند روز تجهیزات و مهمات زیادی به قرارگاه اشرف منتقل کرد. نیروهای مجاهدین با کار شدید در گرمای ۴۰ تا ۵۰ درجه، تجهیزات مختلف را برای عملیات نظامی با نام «فروغ جاویدان» آماده کردند. نیروهای مجاهدین که چند هفته قبل در عملیات چلچراغ ـ ۲۷ خرداد ۱۳۶۷ ـ شرکت داشته و بعد از آن نیز هنوز درگیر جابه‌جایی غنایم و تسلیحات بودند، همه خسته بودند و از بی‌خوابی زیاد رنج می‌بردند، اما انگیزه بالایی برای عملیات بعدی و حرکت به طرف ایران داشتند.

پیامد شکست عملیات فروغ جاویدان
نیروهای مجاهدین ـ به همراه افرادی که از کشورهای دیگر آمده بودند، به‌اضافه اسیران ایرانی پیوسته به مجاهدین ـ که جمعاً حدود ۵ تا ۷ هزار نفر تخمین زده می‌شوند، با حمایت ارتش عراق در تاریخ ۳ مرداد ۱۳۶۷ حرکت به سمت خاک ایران را از قرارگاه اشرف شروع کردند، اما در ۷ مرداد، پس از چهار روز جنگ و درگیری، با تحمل هزار و سیصد و چهار کشته به عراق بازگشتند. حدود یک‌سوم از نیروهایی که بازگشته بودند نیز مجروح بودند (در آن عملیات، من به دلیل اصابت گلوله به زانو مجروح شدم. یک برادر کوچکترم به نام امیر اردلان که ۱۸ سال داشت و همسر برادر بزرگ‌ترم در این عملیات کشته شدند).

نیروهای مجاهدین بعد از این شکستِ بزرگ دچار سؤال‌های زیادی شده بودند، از جمله:

  • چرا نتوانستیم پیروز شویم
  • چرا برخلاف وعده‌های داده‌شده از سوی مسعود رجوی، نیروی هوایی عراق از ما حمایت نکرد
  • چرا نیروهای مجاهدین در مورد وضعیت جغرافیایی منطقه، به‌ویژه در مورد دشت و تنگه چهار زِبَر در ۵۸ کیلومتری کرمانشاه ـ که نیروهای مجاهدین در آنجا متوقف و پس از دادن تلفات زیاد ناچار به عقب‌نشینی شدند ـ توجیه عملیاتی نشده بودند
  • چرا خودروهای مجاهدین در جاده باریک دشت چهار زِبَر به‌صورت ستونی و با فاصله کم از هم قرار داشته و به‌راحتی هدف حمله‌های هوایی قرار گرفته، به‌نحوی که تعداد زیادی کشته و سازماندهی نظامی نیروها از هم پاشیده شد
  • و مهم‌ترین سؤال: چه کسی مسئول این شکست است؟

یکی دو هفته بعد از بازگشتِ باقی‌مانده نیروهای مجاهدین به عراق و قرارگاه اشرف، مسعود رجوی در نشست‌های مختلف، بدون آنکه شخصاً مسئولیتی بپذیرد، دلیل شکست را این اعلام کرد که نیروهای رزمنده آن‌طور که باید با تمام وجود و با دل و جان نجنگیده بودند؛ زیرا آنها در آن شرایط جنگی، به‌جای تقدیم کردن جان و همه وجودشان به رهبری عقیدتی ـ مسعود و مریم ـ به همسرانشان فکر کرده و آنهایی هم که مجرد بودند به زنان و مردان رؤیایی خود فکر کرده بودند.

بدین‌ترتیب رجوی بدون پذیرش کمترین مسئولیت، دلیل اصلی شکست را به گردن نیروهای رزمنده مجاهدین انداخت. او اعلام کرد اختلاف عددی با نیروهای ارتش و سپاه پاسداران نمی‌تواند دلیل اصلی شکست باشد، زیرا هر رزمنده مجاهد می‌تواند با صد پاسدار مقابله کند. او اعلام کرد مطابق گزارش‌هایی که دریافت کرده، زنان مجاهد شجاعانه‌تر و خالصانه‌تر جنگیده و خود را فدای رهبری عقیدتی ـ مسعود و مریم رجوی ـ کرده بودند.

این نتیجه‌گیری رجوی زمینه‌سازی مناسبی شد برای پایه‌ریزی مرحله دوم «انقلاب ایدئولوژیک». مرحله اول در پایان سال ۱۳۶۳ شروع و با ازدواج مسعود رجوی با مریم قجر عضدانلو (همسر قبلی مهدی ابریشم‌چی، مرد شماره ۳ سازمان) در خرداد ۱۳۶۴ مُهر خورد.

اولین دستاورد سخنان و نتیجه‌گیری‌های مسعود رجوی پس از آن نشست‌های طولانی، این بود که در ۲۶ مهرماه ۱۳۶۸ و شانزده ماه پس از شکست فروغ جاویدان، مریم رجوی به‌عنوان «مسئول اول» سازمان مجاهدین اعلام شد.

در قدم بعد، در نشست‌های طولانی موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» که توسط مسعود رجوی اداره می‌شد، موضوع «طلاق ایدئولوژیک» مطرح شد (بند الف انقلاب ایدئولوژیک). رجوی اعلام کرد با این طلاق، مردان و زنان مجاهد دیگر نباید به هیچ مرد یا زن دیگری، حتی در ذهن و رؤیا و تخیلات خود فکر کنند، بلکه باید تمام وجود و انرژی‌شان را کامل به «رهبری عقیدتی» خود تقدیم کنند. بر این اساس، زنان و مردانی که ازدواج کرده بودند باید از هم طلاق می‌گرفتند و آنها که مجرد بودند باید در ذهن خود با مرد یا زن رؤیایی خود و هرگونه خواست و آرزو برای ازدواج، برای همیشه طلاق می‌گرفتند. به گفته مسعود رجوی، این‌گونه می‌توان «صد برابر بیشتر با رژیم خمینی جنگید».

چند ماه پس از آن، یک بند جدید، موسوم به «بند ب انقلاب ایدئولوژیک»، با عنوان «هژمونی خواهران» اعلام شد. رجوی اعلام کرد چون زنان در عملیات فروغ جاویدان بیشتر خود را فدای رهبری عقیدتی کرده بودند، شایسته‌تر هستند که مناصب رهبری و فرماندهی را به عهده بگیرند. او استدلال می‌کرد چون مردان با چنین جابه‌جایی قدرت موافق نیستند، باید در ذهن خود نگاه تبعیض‌آمیز به زنان را کنار بگذارند و رهبری آنها را بپذیرند. رجوی برای اینکه این تغییرات را در سازماندهی و تشکیلات به اجرا بگذارد، دفتر سیاسی و کمیته مرکزی را منحل و به‌جای آن، در ۱۴ مرداد ۱۳۷۲ «شورای رهبری» متشکل از فقط زنان مجاهد را اعلام کرد.

انگیزه مسعود رجوی از راه‌اندازی انقلاب ایدئولوژیک
انگیزه اصلی مسعود رجوی از انقلاب ایدئولوژیک، فرار از پاسخگویی در قبال شکست فروغ جاویدان بود. از آنجا که بخش بزرگی از نیروهای مجاهدین دچار سؤال و مشکل شده بودند، رجوی با اعلام انقلاب ایدئولوژیک توجه نیروهایش را از شکست عملیات فروغ جاویدان و دلایل آن منحرف کرد. همچنین از این طریق، ناراضیان داخلی را تحت عنوان افرادی که با رفع تبعیض از زنان مخالفند، ساکت یا تصفیه کرد.

رجوی می‌دانست در بین افراد دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان، افرادی هستند که در صورت اعتراض علنی می‌توانند اقتدار او را به چالش بکشند؛ در نتیجه، تحت پوشش «هژمونی زنان» و مسئولیت‌سپاری به آنان، همه مردان باسابقه عضو دفتر سیاسی و کمیته مرکزی را یکباره تصفیه کرده و کنار گذاشت و فقط افرادی که به او وفادار بودند (از جمله مهدی ابریشم‌چی و عباس داوری) همچنان در سطوح درجه دو باقی ماندند.

علی زرکش که به‌عنوان جانشین او شناخته می‌شد، پیش‌تر در عملیات فروغ جاویدان کشته شده بود. بدین‌ترتیب بسیاری از اعضای دفتر سیاسی و کمیته مرکزی که تا پیش از آن نقش مهم و علنی در فرماندهی و مسئولیت‌های مختلف داشتند، دیگر در هیچ پست و منصب رهبری یا فرماندهی دیده نشدند. برخی از افراد شناخته‌شده و قدیمی‌تر مجاهدین در طول سال‌های مختلف از تشکیلات خارج شدند (مهدی تقوایی، اسماعیل وفا یغمائی، سعید جمالی). تعدادی دیگر از افراد دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سابق نیز تصفیه شده و به سکوت کشانده شدند و یا خلع‌رده شدند. مهم‌ترین آنها مهدی افتخاری ـ معروف به فرمانده فتح‌الله ـ است که فرمانده عملیات فرار دادن مسعود رجوی از فرودگاه نظامی در تهران به پاریس در تیرماه ۱۳۶۰ بود.

تقدس‌سازی از رجوی برای فرار از پاسخگویی
اکنون و بعد از سال‌های طولانی می‌توان با اطمینان گفت که هدف مسعود رجوی از انقلاب ایدئولوژیک چند چیز بود:

  • فرار از پذیرش مسئولیت شخصی به‌خاطر شکست عملیات فروغ جاویدان
  • مشغول کردن ذهن نیروهایش به موضوعات دیگر از طریق مقصر جلوه دادن خود آنها و القای حس گناه به‌خاطر کشته شدن آن‌همه نیرو در عملیات فروغ جاویدان
  • سرکوب و تصفیه ناراضیان داخلی، به‌ویژه اعضای دفتر سیاسی و کمیته مرکزی که به‌خاطر سابقه بیشتر، اعتراض آنها می‌توانست بر روی اعضای پایین‌تر و بدنه سازمان تأثیرگذار باشد
  • تثبیت رهبری فردی با اقتدار کامل از طریق «قدسی‌سازی» از خود
  • فرار دائمی از پاسخگویی در قبال سیاست‌های شکست‌خورده‌اش در چند دهه گذشته، با ایجاد هاله تقدس بر گرد خود و جلوه دادن خود به‌عنوان دشمن شماره یک رژیم ایران

بدین‌ترتیب و از این طریق، رجوی هر صدای مخالف یا منتقد را در درون یا بیرون تشکیلات سرکوب کرده و به رژیم ایران و وزارت اطلاعات نسبت می‌داد.

بعد از «بند الف» و «بند ب» انقلاب ایدئولوژیک که در بالا به آن اشاره شد، رجوی برای تثبیت موقعیت خودش، هر چند وقت یک‌بار «بند» جدیدی از انقلاب ایدئولوژیک را اعلام می‌کرد.

در بند سوم، «بند ج» با عنوان «جنسیت/تناقضات جنسی»، رجوی اعضای سازمان خود را موظف کرد تا افکار و آرزوهای جنسی خود را نوشته و به مسئولین بالاترشان بدهند. در سال‌های بعد، آنها باید این افکار و حتی خواب‌های جنسی خود را که نوشته بودند در حضور جمع قرائت می‌کردند. آنها موظف بودند در نشست‌های چند ده‌نفره یا چند صدنفره، برای اثبات وفاداری خود به رجوی و «انقلاب خواهر مریم»، یک همرزم خود، یعنی فردی که این افکار را گزارش کرده بود و آن را «سوژه» می‌نامیدند، مورد حمله قرار دهند؛ به او آب دهان پرتاب کرده و به‌عنوان کسی که هنوز «وجودش از خمینی پاک نشده»، دشنام دهند. این شکنجه روحی و ترور شخصیت، ابزار کنترل جمعی بود؛ مکانیزمی که باعث می‌شد تا اعضا از ترس آنکه «سوژه» نشده و به میان جمع کشانده نشوند، از اعتراض و نارضایتی علنی خودداری کنند. به این ترتیب، به‌مرور زمان اعضای مجاهدین هرچه بیشتر به هم بی‌اعتماد شده و از ترس اینکه کسی گزارش دیگری را به مسئول بالاتر ندهد، هیچ اعتراضی را به‌طور علنی بروز نمی‌دادند.

ادعای «برابری جنسیتی و هژمونی زنان» که رجوی وعده آن را داده بود، یک فریب بزرگ بود. رجوی از زنان استفاده ابزاری کرد تا رهبری خود در تشکیلات را تثبیت کرده و همه رقیبان احتمالی را به‌تدریج تصفیه کند و امکان شکل‌گیری هرگونه صدای اعتراض در تشکیلات را بخشکاند.

رجوی برای آنکه اقتدار و تسلط خود بر سازمان را هرچه بیشتر محکم کند، بند چهارم انقلاب ایدئولوژیک، موسوم به «بند د» را «اطاعت بی‌چون‌وچرا از رهبری» نام نهاد. مطابق این بند، همه اعضای مجاهدین موظف بودند «بدون چون‌وچرا» از رجوی پیروی کرده و از او «به‌طور مطلق» تبعیت کنند. به این ترتیب، کیش شخصیت به‌طور رسمی در تشکیلات مجاهدین تثبیت شد و رجوی رهبر عقیدتی و جانشین خدا بر روی زمین معرفی می‌شد.

رجوی خودش در نشست‌های بزرگ، «رهبری عقیدتی» مجاهدین را پاسخ مجاهدین به «ولایت فقیه» در جمهوری اسلامی معرفی می‌کرد. با این بند، رجوی راه هرگونه مورد پرسش قرار گرفتن و در نتیجه هرگونه پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری از خود را برای همیشه مسدود کرد.

سرکوب منتقدان درونی با زندان و شکنجه
از آذرماه ۱۳۷۳ و در طی چند هفته، هفتصد نفر از اعضای ناراضی در سازمان مجاهدین در قرارگاه اشرف زندانی شدند. اتهام آنها این بود که به رهبر عقیدتی به اندازه کافی وفادار نبوده و مورد شک هستند که با سپاه پاسداران یا وزارت اطلاعات رژیم ایران در ارتباط هستند. برخی برای چند روز، اکثراً برای چندین هفته، اما برخی نیز برای چندین ماه یا چندین سال در زندان بوده و مورد شکنجه جسمی و روحی قرار گرفتند.

سیامک نادری یکی از آن زندانیان است که چندین سال را نیز در زندان‌های جمهوری اسلامی بوده است. او در گفت‌وگو و مصاحبه‌های مختلف، شکنجه‌های روحی‌ای که در زندان و تشکیلات رجوی تحمل کرده را بدتر از جمهوری اسلامی می‌داند. او که ساکن آلمان است، توانست با تحقیقاتی که در گفت‌وگو با حدود ۹۰۰ عضو جداشده از مجاهدین انجام داد، نام ۱۴۲ نفر از زندان‌بانان و شکنجه‌گران رجوی را منتشر کند.

رضا گوران (علی بخش آفریدنده) که در قرارگاه اشرف سه سال در زندان رجوی بود، در کتاب خاطراتش از شکنجه و مرگ دیگر زندانیان گزارش می‌دهد. او ساکن نروژ است.

دو نفر نام‌برده هنوز از آسیب‌های روحی شکنجه‌هایی که در تشکیلات مجاهدین دیده‌اند رنج برده و نزد پزشکان مختلف تحت درمان هستند.

روندی که در بالا توضیح داده شد، به‌تدریج سازمان مجاهدین را از یک تشکیلات سیاسی-نظامی به یک سکت مخوف مذهبی بر محور شخصیت‌پرستی مسعود رجوی تبدیل کرد که با روش‌های مافیایی، صداهای منتقد و مخالف در درون و بیرون را سرکوب می‌کند.

واقعیت مجاهدین از درون
اینکه ادعای مسعود و مریم رجوی در مورد برابری جنسیتی و نفی نوع نگاه جنسی به زنان تا کجا شعاری فریبنده است، را می‌توان با مطالعه تجربه زیسته زنان جداشده از مجاهدین بهتر محک زد. در این مورد می‌توان به نوشته‌های دو تجربه زیر اشاره کرد:

فرشته خلج هدایتی از اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق است که پس از ۳۲ سال حضور و عضویت در این سازمان، در سال ۱۳۹۲ و در آلبانی از این تشکیلات جدا شد. او خاطرات خود در مورد سازمان مجاهدین را در کتابش با عنوان «زخم های بی التیام» نوشته که در دی‌ماه ۱۳۹۷ منتشر شده است.

او در کتاب خاطراتش در صفحه ۱۱۱ و ۱۱۲ در مورد اجبار ۲۴ ساعته حجاب در تشکیلات می‌نویسد: «حتی موقع خواب هم باید روسری‌ها حتماً در دسترس باشد تا اگر به هر دلیلی نیاز به تردد و تحرک شد، حتماً حجابمان رعایت گردد. بعضی برای اینکه در عالم خواب مبادا روسری‌شان را پیدا نکنند، با روسری می‌خوابیدند، یعنی حجاب ۲۴ ساعته!»

در مورد جداسازی‌های جنسیتی در درون سازمان مجاهدین، در صفحه ۱۸۷ کتابش می‌نویسد: «ما نه‌تنها محل کار و مسیر رفت‌وآمد و درب‌های ورود و خروج را مردانه و زنانه کرده بودیم که مبادا چشم زن و مرد نامحرم به هم بیفتد، بلکه رابطه زن و مرد برای ما چنان تابو شده بود که حتی پمپ بنزین را نیز زنانه و مردانه کرده بودند! ضوابط این بود که هیچ خواهری حتی‌الامکان حق نداشت که به‌تنهایی تردد کند، به‌تنهایی از درب قرارگاه بیرون برود، با مردی تنها بماند یا با مردی تنها در اتومبیل سوار شود و حتی‌الامکان باید از دیدن و نیز دیده شدن توسط آنها به‌طور کلی بپرهیزد!»

فرشته هدایتی در صفحه ۱۸۶ کتاب به این اشاره می‌کند که در حالی که درد شدید داشته و به بهداری منتقل شده بوده، مسئولین حاضر بر سر این بحث می‌کرده‌اند که «آیا درست است یک دکتر مرد او را عمل کند». او همچنین تشریح می‌کند که یگان‌های مختلف مخصوص مردان و زنان با خاکریز محصور شده بودند و جدا از تفکیک جنسیتی، اساساً تحرک افراد مختلف از یک یگان به یک یگان دیگر در داخل قرارگاه اشرف باید با برگه عبور انجام می‌شد.

او در یک گفت‌وگو، بخشی از تجربیاتش را توضیح داده و می‌گوید تعداد زیادی از زنان در سازمان مجاهدین، بی‌آنکه هیچ توجیه و ضرورت پزشکی مشخصی وجود داشته باشد، ناچار به عمل خارج کردن رحم شده‌اند. او از حداقل ۱۲۰ مورد اطلاع دارد (گفت‌وشنود با فرشته هدایتی، قسمت اول، قسمت دوم).

از تجربه کودک به دنیا آمده در درون مجاهدین تا زن رزمنده مجاهد
زینب حسین‌نژاد یکی دیگر از زنان جداشده از سازمان مجاهدین است. پدر و مادر او از اعضا و وابستگان به سازمان مجاهدین بوده، از کودکی در این تشکیلات بزرگ شده و در نوجوانی از فرانسه به عراق فرستاده می‌شود. او روابط مجاهدین را در فرانسه، عراق و آلبانی تجربه کرده و خاطراتش را در صفحه فیسبوکش منتشر می‌کند.

او در قسمت سوم خاطرات می‌نویسد:
«آیا حجاب در مجاهدین آن‌طور که خودشان می‌گویند برای همه "داوطلبانه" بوده و هست؟ آیا آن‌طور که قبلاً در عراق استدلال می‌کردند، روسری فقط "فرم ارتش" بود؟ ابتدا این را بگویم که در یک گروه نظامی، آن هم ایدئولوژیک مذهبی، طبعاً کسی انتظار ندارد که چه زن و چه مرد با هر نوع و مدل لباسی مثل مردم یک شهر ظاهر شوند، اما در این مطلب، بحث بر سر هر نوع لباسی نیست؛ بحث مشخصاً در رابطه با حجاب اسلامی، اجباری، ارتجاعی و از همه مهم‌تر سرکوبگرانه مجاهدین است که شرایط را حتی از وضعیت زنان ایران نیز بدتر می‌کرد...

در دهه شصت، در دورانی که ما کودک بودیم، حجاب حتی در مدرسه ابتدایی [مدرسه مجاهدین] نیز اجباری بود و چند سال بعد تغییر کرد و از شروع مدرسه راهنمایی اجباری شد.

در سال ۶۴ که به‌اصطلاح می‌خواستند یک انقلاب ایدئولوژیک و "رهایی زن" و ارتقای زن به مقام مسئول را تبلیغ کنند، حجاب اجباری را از ابتدایی به راهنمایی، تونیک و مانتوی معلمان و زنان را از زیر زانو به بالای زانو و روسری را از روی ابرو به مرز پیشانی و مو ارتقا دادند. اما این نه‌تنها همان‌جا متوقف شد بلکه بعدها در اشرف بسیار بدتر هم شد؛ نه از لحاظ ظاهر، بلکه از لحاظ محتوا. بدین معنی که ظاهر همان مرز پیشانی و بالای زانو ماند، اما تذکرات، اخطارها، فشارها، جلسات و نشست‌های سرکوب و محاکمه بنا شد.»

او ادامه می‌دهد: «قبل از سال هفتاد، اجبار به ما کودکان فقط لباس فرم مدرسه نبود، چرا که پنجشنبه و جمعه‌ها و روزهای تعطیل که فرم مدرسه نمی‌پوشیدیم نیز برای دختران بالای یازده سال، روسری در اشرف اجباری بود. پس دقت کنید، ما در مدرسه هنوز کودک بودیم، ما عضو سازمان و کادر ارتش‌شان نشده بودیم؛ لذا یکی از جاهایی که پارادوکس "فرم ارتش" که آنها دلیل و بهانه می‌آورند برملا می‌شود، اینجاست.

دوم اینکه ما هنوز به سن بلوغ نرسیده بودیم که بخواهیم داوطلبانه انتخاب کنیم؛ پس استدلال "داوطلبانه" نیز از همین‌جا تناقضش شروع و آشکار می‌شود. لذا این حجاب، مشخصاً اسلامی و اجباری بود. عکس یازده‌سالگی‌ام در پانسیون راهنمایی در اشرف را زیر پست در قسمت کامنت ضمیمه می‌کنم.»

زینب حسین‌نژاد در ادامه می‌نویسد: «در اواسط دهه هفتاد، در سنین نوجوانی که از فرانسه به اشرف فرستاده شدم، در ارتشی که همچنان نامش "ملی" بود، این بار نه‌تنها حتی یک زن بی‌حجاب دیده نمی‌شد، بلکه بسیار بدتر از قبل، همراه با تذکر و اخطارهای مستمر به‌خاطر فقط چند تار مو بود؛ در حالی که به یاد نداشتم که در دهه شصت چنین فشارها و اخطارهای تند و سرکوبگرانه‌ای را به سایر زنان بزرگسال دیده و شنیده باشم.»

زینب حسین‌نژاد در قسمت چهارم خاطرات می‌نویسد: «یادم است دختر دانشجویی به نام ن.م، همراه با خانواده‌اش از ایران آمده بود و اصلاً حجاب را قبول نداشت و نمی‌دانست که در ارتش مجاهدین، حجاب بدین شکل اجباری است. او به‌شدت تلاش کرد که حجاب زوری را نپذیرد و می‌گفت من فقط می‌خواهم برای ایران مبارزه کنم. اما از همان ابتدای ورود، به او گفته بودند که روسری لباس فرم است و همه باید رعایت کنند.
پس از گذشت مدتی، وقتی که او دید در تمامی زمان‌ها، حتی ورزش و جشن که لباس فرم بر تن بچه‌ها نیست، اما حجاب همچنان اجباری است و حتی نماز و روزه هم الزامی است، متوجه شد که موضوع [لباس] فرم نیست و مجدداً اعتراض کرده بود. اما پاسخ مجاهدین یک چیز بیشتر نبود: "انقلاب ایدئولوژیک یعنی ما دیگر زن غیرمجاهد و غیرمسلمان نداریم و همه باید از آن عبور کرده باشند".»

حسین‌نژاد ادامه می‌دهد: «هر زنی که از مجاهدین جدا می‌شود یا از اشرف سه [قرارگاه سازمان مجاهدین در آلبانی] فرار می‌کند، بلافاصله حجابش را برمی‌دارد. در تمامی این سال‌ها تاکنون چنین بوده است. همین هفته‌های گذشته دو دختر جوان از نسل دهه هفتاد از اشرف سه گریخته‌اند و بلافاصله حجاب از سر برداشته‌اند. هر عقل سالمی این را می‌فهمد. شما نگاه کنید، این موضوع در خاورمیانه فقط در رابطه با جمهوری اسلامی ایران و مجاهدین اتفاق می‌افتد.»

کلام پایانی

در مجموع، روندی که از شکست عملیات فروغ جاویدان آغاز شد، به‌تدریج به بازتعریف ساختار قدرت در درون سازمان مجاهدین انجامید؛ بازتعریفی که در آن، به‌جای پاسخگویی سیاسی و نظامی، نوعی تقدس‌سازی از رهبری جایگزین شد. آنچه به‌عنوان «انقلاب ایدئولوژیک» معرفی گردید، در عمل به ابزاری برای کنترل درونی، حذف منتقدان و تثبیت اقتدار فردی بدل شد. رهائی زن و «رهبری زنان»، پوششی بود برای پیشبرد این اهداف. تجربه زیسته اعضای جداشده، به‌ویژه زنان، نشان دهنده فاصله میان ادعاهای اعلام‌شده درباره برابری جنسیتی و واقعیت‌های جاری در تشکیلات است.

بررسی این موضوع در مورد سازمان مجاهدین نه‌تنها برای فهم تحولات درونی این سازمان، بلکه برای تحلیل سازوکارهای قدرت در سازمان‌های ایدئولوژیک، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy