Tuesday, May 5, 2026

صفحه نخست » روزی که اطلاعات مهاباد را زدند

etelaat.jpgو اسدالله بهزادی، رییس اطلاعات کشته شد...

«سلام خانم یا آقای...؛ "رسولی" هستم از اداره اطلاعات. فردا بیایید اداره. راستی، می‌دانی که، از درِ پشتی بیا لطفا.»

یحیی سرخانی - ایران وایر

برای صدها فعال مدنی، کنش‌گر محیط‌زیست، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی در شهر «مهاباد» این چند جمله طی دست‌کم پانزده سال گذشته آغاز کابوسی تکراری بود؛ جمله‌ای کوتاه که اغلب به احضار، بازجویی، تهدید، شکنجه و زندان ختم می‌شد. «درِ پشتی» اداره اطلاعات مهاباد تنها یک ورودی ساده نبود. برای بسیاری، نماد ترس و بی‌خبری بود.

جایی که خانواده‌ها ساعت‌ها پشت دیوارهای بلند و درِ فلزی خاکستری‌رنگ آن منتظر می‌ماندند، شاید خبری از عزیزان بازداشت‌شده‌ خود بگیرند. حالا اما، به گفته شخصی که بارها پشت همین در، منتظر مانده تا بازجویی شود، نه از آن درِ پشتی خبری هست و نه از مردی که نام‌اش سال‌ها با شکنجه و بازجویی آن گره خورده بود. یعنی «حاج‌ اسدالله بهزادی اوخساری»،‌ معروف به «رسولی» رییس اطلاعات مهاباد که در جنگ با ایران، در بمباران کشته شد.

این گزارش در شرایطی نوشته می‌شود که بیش از ۶۶روز است اینترنت به‌طور گسترده قطع شده و برقراری ارتباط با داخل ایران به دشواری ممکن است. تنها از طریق پیامی کوتاه از سوی یکی از زندانیان سیاسی سابق که سال‌ها در زندان مرکزی ارومیه زندانی بوده، خبر کشته‌شدن «حاج بهزاد رسولی» را دریافت کردم. پیامی کوتاه که نوشته بود: «سلام. رسولی همراه خانواده‌اش در مهاباد کشته شد.»

«اسدالله بهزاد اوخساری» معروف به «حاج بهزاد رسولی»، از مقام‌های ارشد اداره اطلاعات آذربایجان غربی، در جریان حملات هوایی بامداد ۱۱اسفند۱۴۰۴ کشته شده است. منابع مطلع «ایران‌وایر»‌ می‌گویند او در زمان مرگ، هم‌زمان چند مسوولیت کلیدی از جمله ریاست اداره اطلاعات آذربایجان غربی، معاونت اداره اطلاعات مهاباد و فرماندهی عملیات‌های امنیتی استان را برعهده داشت.

در ساختار امنیتی شهرهای کردستان، معمولا برای هر جریان سیاسی یا مدنی، بازجوی مشخصی تعیین می‌شود. اما به گفته ده‌ها زندانی سیاسی، حاج بهزاد رسولی چهره‌ای متفاوت بود. فردی که تقریبا در تمامی پرونده‌های امنیتی مهم مهاباد و بخش‌هایی از آذربایجان غربی حضوری مستقیم داشت.

مردی حدودا ۵۰ تا ۵۵ ساله، قدبلند، با موهای روشن و چشمانی سبز. فردی که به گفته زندانیان سابق، هرگز مستقیم در چشم بازداشت‌شدگان نگاه نمی‌کرد، همیشه اخم‌آلود بود و با لحنی خشک و خشن صحبت می‌کرد. روایت‌های متعدد حاکی از آن است که او نه‌تنها در بازجویی و شکنجه زندانیان نقش مستقیم داشت، بلکه شخصا پرونده‌ها را زیر بغل می‌گذاشت، به دادگاه انقلاب می‌برد و درباره احکام پیشنهادی با قضات گفت‌وگو می‌کرد و حکم صادر می کرد.

چندین زندانی سیاسی سابق در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» شهادت داده‌اند که پس از انتقال زندانیان به زندان مرکزی ارومیه یا سایر زندان‌ها، فشارها بر خانواده‌ها آغاز می‌شد. یعنی احضارهای مکرر، تماس‌های تهدیدآمیز و تهدیدهایی از جمله تشکیل پرونده قضایی و ایجاد فضای دایمی رعب و کنترل.

مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

نام «رسولی» برای بسیاری از کنش‌گران مدنی و سیاسی آذربایجان غربی شناخته‌شده است. او علاوه بر سمت‌های رسمی، به‌عنوان فرمانده عملیات‌های بازداشت شهروندان نیز شناخته می‌شد و خودش شخصا در عملیات‌های امنیتی حضور پیدا می‌کرد؛ چه در مهاباد، چه در ارومیه و چه در سردشت.یکی از نمونه‌هایی که این زندانی سیاسی سابق در گفت‌وگو با ایران‌وایر به آن اشاره می‌کند، بازداشت «منصور آروند» در ۲۱خرداد۱۳۹۰ در مهاباد است. یک فعال سیاسی‌ که به اتهام همکاری با حزب «دمکرات کردستان» ایران بازداشت شد و پس از سال‌ها زندان، در اردیبهشت۱۳۹۴ اعدام شد. این زندانی سیاسی سابق می‌گوید که رسولی شخصا در بازداشت و روند انتقال «منصور آروند» به میاندوآب و اجرای حکم او نقش داشته است. او در روایت خود ادامه می‌دهد روزی که آروند را از زندان مهاباد به زندان میاندوآب منتقل کردند، رسولی را با سواری پژٰو مشکی مشهور اطلاعات مهاباد، در محوطه زندان مهاباد دیده و بعد شنیده که رسولی شخصا زمان اجری حکم اعدام در زندان میاندوآب نیز حضور داشت. این روایت میان کنش‌گران شهرت دارد.

او همچنین به درگیری ۲۵شهریور۱۳۹۹ در جاده مهاباد ـ سردشت اشاره می‌کنند؛ درگیری‌ای که به جان‌باختن دو عضو حزب «حیات آزاد کردستان» یا همان «پژاک» انجامید. «هادی امینی» و «سیروان محمودی» و همچنین یک شهروند مدنی به نام «خضر بایزیدی» در این درگیری جان باختند.

یک منبع محلی که هویت این فرد به‌دلایل امنیتی نزد ایران‌وایر محفوظ است، می‌گوید یک روز پیش از این عملیات، حاج بهزاد رسولی در نزدیکی محل دیده شده بود و فرماندهی عملیات را برعهده داشت.

وقتی بمباران، شکنجه‌گر را کشت

یکی از زندانیان سیاسی سابق در گفت‌وگو با ایران‌وایر، لحظه مواجهه خود را با ساختمان ویران‌شده اداره اطلاعات مهاباد، این‌گونه روایت می‌کند: «وقتی صبح زود دوستم تماس گرفت و گفت اداره اطلاعات را زده‌اند، شوکه شدم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این ساختمان باید می‌ماند و روزی به موزه جنایت جمهوری اسلامی تبدیل می‌شد. خودم و ده‌ها نفر از دوستانم آن‌جا شکنجه شده بودیم.»

او می‌گوید دقایقی بعد خود را به محل رسانده و ناخودآگاه مقابل همان درب آهنی کوچک کوچه پشتی ایستاده: «انگار داشتم خودم را بازخواست می‌کردم. یعنی تمام شد؟ دیگر چیزی به اسم درِ پشتی وجود ندارد؟ دیگر هیچ مادری، خواهری یا همسری مجبور نیست ساعت‌ها روی زمین خاکی آن کوچه بنشیند تا شاید خبری از عزیزش بگیرد؟»

این زندانی سیاسی سابق می‌گوید در آن محل، دست‌کم ۱۲ جنازه از مامورهای اداره اطلاعات مهاباد را دیده است: «از دیوارهای زردرنگ و درِ کوچک پشتی خاکستری رنگ، چیزی باقی نمانده بود، جز یک ویرانه. حس عجیبی داشتم. کسانی که سال‌ها زندگی دیگران را ویران کرده بودند، حالا خودشان زیر آوار مانده بودند.»به گفته او، شدت انفجارها به خانه‌های اطراف نیز آسیب زده و ده‌ها واحد مسکونی تخریب یا دچار خسارت شده‌اند. شماری از شهروندان مدنی نیز زخمی شده‌اند.

با این حال، برای بسیاری از ساکنان مهاباد، فرو ریختن ساختمان اداره اطلاعات تنها تخریب یک ساختمان نبود، پایان نمادی بود که سال‌ها با ترس، تهدید، سرکوب و اعدام گره خورده بود. «درِ پشتی اداره اطلاعات مهاباد» حالا دیگر وجود ندارد؛ همانند مردی که سال‌ها پشت آن در ایستاده بود و حکومت می کرد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy