از دیماه ۱۴۰۴، چیزی فراتر از یک «اختلال اینترنتی» در ایران رخ داد. آنچه اتفاق افتاد، یک تصمیم سیاسی برای قطع جریان آزاد اطلاعات و مهار واقعیت بود.
اینترنت که برای بخش بزرگی از جامعه نشانهای از اتصال به جهان مدرن بود، از ابتدا در نگاه حکومت با سوءظن و نگرانی همراه بوده است، بهویژه شبکههای اجتماعی که به ابزار بیان، ارتباط و سازماندهی بدل شدند. همین ویژگیها آن را از یک امکان به یک «تهدید امنیتی» در روایت رسمی تبدیل کرد. در لحظهای که اعتراضات اوج گرفت و تصاویر کشتار و سرکوب شهروندان در خیابانها در حال ثبت شدن بود، دولت بهجای پاسخگویی، صحنه را تاریک کرد. اینترنت قطع شد تا خشونت نه متوقف، بلکه نامرئی شود. این قطع، ادامه همان سرکوب بود، ادامه گلوله، با ابزار دیجیتال.
این اقدام نه جدید است و نه استثنا. امتداد مستقیم سیاستهایی است که از ابتدای جمهوری اسلامی وجود داشتهاند. کنترل از جزئیترین لایههای زندگی آغاز شد: از نوع پوشش، تا آنچه میتوان نوشید، شنید یا دید. ممنوعیت الکل، اجبار حجاب، حذف موسیقی غربی، جمعآوری ویدئو و تخریب دیشهای ماهواره، همگی تلاشهایی بودند برای محدود کردن جهان شهروندان. اما اینترنت این معادله را بر هم زد. دیگر نمیشد آن را در یک دستگاه یا یک کانال محدود کرد. اینترنت امکان دیدن جهانهای دیگر را فراهم کرد، امکان مقایسه، پرسش، و مهمتر از همه، سازماندهی.
از اینرو، قطع اینترنت در سال ۲۰۲۶ صرفاً یک واکنش اضطراری نبود، اعترافی بود به اینکه دولت دیگر قادر به رقابت در میدان روایت نیست. حکومتی که بهجای پاسخ دادن، اینترنت را قطع میکند، عملاً میپذیرد که در این نبرد شکست خورده است. خاموش کردن اینترنت، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ترس است: ترس از دیده شدن، و از آنکه حقیقت، حتی برای چند دقیقه،از مرزها عبور کند.
این خاموشی به خیابانها محدود نماند. با تشدید تنشها و درگیری با آمریکا و اسرائیل، این وضعیت نهتنها پایان نیافت، بلکه تثبیت شد و بُعدی تازه پیدا کرد. اینترنت به میدان جنگی تبدیل شد که در آن، دولت تلاش میکرد جریان اطلاعات را مهار کند و هر تصویر یا گزارشی را که با روایت رسمی در تضاد است، پیش از عبور از مرزها خاموش سازد. در چنین شرایطی، قطع اینترنت دیگر فقط ابزاری برای مهار اعتراضات داخلی نبود، بلکه بخشی از استراتژی بقا در یک بحران چندلایه برای کنترل جامعه و مدیریت تصویر در سطح جهانی بود.
با این حال، این سیاست حامل یک تناقض بنیادین است. همانطور که در دهههای ۶۰ و ۷۰، ممنوعیت ویدئو و ماهواره نتوانست جریان فرهنگ را متوقف کند، امروز نیز قطع اینترنت نمیتواند جریان اطلاعات را بهطور کامل مهار کند. اما هزینه این تلاش برای جامعه بسیار سنگین است. اینترنت دیگر یک ابزار لوکس نیست، زیرساخت زندگی است. با قطع آن، نهفقط ارتباط سیاسی، بلکه روابط انسانی نیز مختل میشود. خانوادهها در بیخبری فرو میروند و اضطراب جمعی افزایش مییابد. در اینجا، قطع اینترنت از یک ابزار کنترل به ابزاری برای تنبیه جمعی تبدیل میشود.
از منظر روانی، این وضعیت نوعی حبس نامرئی است. نه دیواری دیده میشود و نه میلهای، اما دسترسی به واقعیت گستردهتر محدود شده است. افراد در فضای بستهای از اطلاعات قرار میگیرند که در آن، حقیقت به امتیازی نابرابر تبدیل میشود. این شرایط بهتدریج نوعی فرسودگی و بیحسی روانی ایجاد میکند. وقتی بارها تجربه میکنی که صدایت شنیده نمیشود و حتی امکان انتقال آن را نداری، میل به مشارکت کاهش مییابد. این همان هدف نهایی است: جامعهای خسته، پراکنده و کمانرژی.
در عین حال، تغییری مهم در حال رخ دادن است: اینترنت در ایران در حال تبدیل شدن به کالایی طبقاتی است. دسترسی برابر جای خود را به دسترسی گزینشی میدهد. افراد خاص یا افراد نزدیک به قدرت به اینترنت جهانی دسترسی دارند، در حالی که اکثریت جامعه در شبکهای محدود و نظارتشده محبوس میشوند. این شکاف، صرفاً اقتصادی یا فرهنگی نیست. برخی جهان را میبینند، و برخی تنها نسخهای فیلترشده از آن را.
در مقایسه با دیگر کشورها، ایران در موقعیتی خاص قرار دارد. چین توانسته اکوسیستم دیجیتال داخلی قدرتمندی ایجاد کند که تا حدی نیاز به اینترنت جهانی را کاهش میدهد. کره شمالی اساساً دسترسی عمومی را حذف کرده و جامعه را در فضایی کاملاً بسته نگه داشته است. اما ایران نه توانسته جایگزین داخلی قانعکنندهای بسازد و نه حاضر است دسترسی آزاد را بپذیرد. نتیجه، وضعیتی ناپایدار و پرتنش است: جامعهای که طعم اتصال را چشیده، اما مدام از آن محروم میشود.
کشورهای دیگری نیز از قطع اینترنت بهعنوان ابزار کنترل استفاده کردهاند، از میانمار تا روسیه و حتی در مواردی در هند. اما در ایران، این ابزار در دل پروژهای بلندمدتتر قرار دارد: مهندسی جامعه. مسئله فقط خاموش کردن یک اعتراض نیست، بازتعریف رابطه میان شهروند و دولت است. دولتی که بهجای پاسخگویی، به قطع ارتباط متوسل میشود، در حال بازنویسی قرارداد اجتماعی است. قراردادی که در آن، دسترسی به اطلاعات نه یک حق، بلکه امتیازی مشروط است.
در همین نقطه، تناقض جمهوری اسلامی آشکارتر میشود. مقام حکومتی که نماینده ساختاری است که سالها شبکههای اجتماعی را برای شهروندان عادی فیلتر کرده، هنگامی که تیک تأیید حساب کاربریاش در یک پلتفرم خصوصی حذف میشود، از «سانسور» و «راهزنی دیجیتال» سخن میگوید. مسئله صرفاً تصمیم آن پلتفرم نیست، مسئله این است که حکومتی که میلیونها نفر را از دسترسی آزاد به اینترنت محروم کرده، اکنون خود را در همان زبان، بهعنوان «قربانی» معرفی میکند. این وارونگی، الگویی آشنا در قدرتهای اقتدارگراست: سرکوب در داخل، مظلومنمایی در خارج. در داخل، شهروندان با فیلترینگ، قطع اینترنت، اینترنت طبقاتی و تهدید مواجهاند، در خارج، همان حکومت از «سانسور» شکایت میکند. در نتیجه، جای تجربه واقعی مردم و روایت رسمی جابهجا میشود: محدودیتی که زندگی میلیونها نفر را مختل کرده، عادی جلوه داده میشود، اما محدودیتی که متوجه قدرت است، بهعنوان نقض آزادی معرفی میشود.
در این میان، مسئولیت تنها بر دوش مردم ایران نیست. این یک آزمون برای نهادهایی است که سالها از آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات و حقوق بشر در فضای دیجیتال سخن گفتهاند. سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن بارها تأکید کردهاند که همان حقوقی که انسانها در جهان آفلاین دارند، باید در فضای آنلاین نیز محافظت شود. قطع اینترنت، بهویژه در زمان اعتراضات و بحران، صرفاً یک مسئله فنی نیست، بلکه نقض مستقیم حقوق بنیادین است.
با این حال، فاصله میان این اصول و واکنش عملی جامعه جهانی عمیق است. وقتی حکومتی میتواند با یک تصمیم، میلیونها نفر را از اینترنت جهانی جدا کند و پاسخ بینالمللی به بیانیههای محتاطانه محدود بماند، پیام روشنی به دیگر دولتهای اقتدارگرا ارسال میشود: هزینه خاموش کردن جامعه پایین است. محکومیت کافی نیست. این واکنشها باید به فشار واقعی تبدیل شوند، از مستندسازی و تحقیقات مستقل گرفته تا تحریمهای هدفمند.
در شرایطی که اینترنت قطع میشود تا خشونت نامرئی شود، سکوت نهادهای بینالمللی بیطرفی نیست. اگر این اقدامات هزینهای نداشته باشند، هر خاموشی بعدی نه یک استثنا، بلکه الگویی تکرارشونده خواهد بود. ایران امروز نشان میدهد که چگونه یک حکومت میتواند در قرن بیستویکم، با ابزارهای دیجیتال، منطق قدیمی کنترل را ادامه دهد. اگر دیروز میشد یک نوار ویدئو را ضبط کرد یا یک دیش ماهواره را شکست، امروز باید یک جامعه کامل را از جهان جدا کرد.
این دیگر فقط سانسور نیست... بازطراحیِ آگاهانهی واقعیت است.

کردهای ایران: چالشها و راهکارها، دیوید اعتباری

ابرقدرت پوشالی و خیالی، کوروش گلنام















