Thursday, May 7, 2026

صفحه نخست » گذشته، مسیری به سوی آینده، داریوش مجلسی

Darioush_Majlesi.jpgسال ۲۰۰۹ بود که طبق شرایط و جو حاکم بر آن روز ها، حدود بیست نفر از هوادارن پادشاهی مشروطه وجمهوریخواهان دموکرات، علاقمند به آرمان های انقلاب مشروطیت، به دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم تعریف جدیدی از "ملی" و "ملی گرائی"، همخوان با شرایط و وقایع آن روز، به روی کاغذ آوریم. بعد از جلسه ای در لندن، بر روی یک پیشنویس توافق نمودیم و قرار شد من متن نهائی را تهیه و برای اظهار نظر برای حاضرین در جلسه ارسال دارم. ضمنا قبل از انتشار، نسخه ای هم برای شاهزاده رضا پهلوی ارسال نمودیم تا از نظر ایشان هم مطلع شویم. ایشان بعد از دریافت اظهار داشتند مخالفتی با این متن ندارند، ولی از اظهار نظر خودداری نمودند. بعد از انتشار با موافقت ها و مخالفت هائی روبرو شدیم که ذکر آن در حوصله این مقاله نیست.

در اینجا چند سطر از آن بیانیه را در پائین این سطور مشاهده میکنید، با ذکر این نکته که هدف از انتشار مجدد آن، (نظر به شرایط کاملا متفاوت امروز با آن زمان) فقط برای ذکر جهت گیری های گذشته و نتیجه گیری برای ایجاد نوعی اتحاد وانسجام، همخوان با شرایط بسیار نا مناسب امروزمان میباشد. از آنجا که این ایده برای اولین بار مطرح میشد، آن را "فکر جدید" نامیدیم.

چند سطری، به صورت خلاصه، از آن "فکر جدید": (....... ما فعالانی متشکل از هواداران جمهوری و مشروطه پادشاهی، با ایده ها و سلیقه های مختلف سیاسی، فرصت را غنیمت شمرده و امسال برای اولین بار مرزهای تفرقه و جدائی را گسیخته و فصل جدیدی را در تاریخ مبارزات سیاسی کشورمان آغاز میکنیم.

ما با وجود اختلاف نظر های آرمانی و عقیدتی و همچنین نظرات مخالف و موافقی که نسبت به شخصیت های مطرح در تاریخ اخیر کشورمان در بین خود داریم، و از آنجا که اتحاد نظردر مبارزه ای که ،دوشادوش همدیگر، برای سربلندی و آزادی میهنمان، آغاز نموده ایم را، ورای هر ایده، سلیقه و اختلاف نظر سیاسی قرار داده ایم، برای اولین بار در تاریخ کشورمان فصل جدیدی را در راهی که مشترکا و در کنار هم پیش گرفته ایم، آغاز مینمائیم و اعلام میداریم که:

رضا شاه پهلوی، محمد رضا شاه پهلوی، دکتر محمد مصدق و دکتر شاپور بختیار برای ما شخصیت های قابل احترامی میباشند که هر کدام به سهم خویش، به روش و راه خود برای اعتلای ایران، سخت کوشا بودند.

ما چون جنبش مشروطیت را نقطه وصل این شخصیت ها با همدیگر میدانیم، نام ستار خان و باقر خان را نیز به نام های این عزیزان سرزمینمان اضافه میکنیم.)

البته قبلا هم، بعد از انقلاب 57، زمانی که بختیار به خارج کشور آمد و با کمک یارانش "نهضت مقاومت ملی" را تاسیس کرد، انتخابی بین جمهوری و پادشاهی ننمود چون معتقد بود شکل نظام دارای اهمیت نیست بلکه محتوای آن مهم است و در عمل هم تنها سازمان سیاسی وسیع، با شاخه های نظامی و عشایری، دارای اعضاء و مسئولان، هم جمهوریخواه و هم پادشاهی خواه بود، با گرایش های چپ و راست.

نهضت مقاومت ملی، در شروع از حمایت چند کشور عربی نیز برخوردار بود. بعد از ترور شادروان بختیار، نهضت مقاومت ملی به تدریج از هم پاشید.

این فکر همکاری پادشاهی خواهان و جمهوری خواهان، از زمان بعد از انقلاب، چندین بار نوعی جذابیت برای بخشی از فعالان سیاسی خارج کشور به وجود آورد و در چند مورد هم منجر به سازماندهی و ایجاد تشکیلات، حتی در حد تقریبا وسیع، گردید که از هیچکدام اثری باقی نمانده. بد نیست یک نگاه سطحی به دو تلاش از آنها بیفکنیم: آقای حسن ماسالی و یارانش، با تشکیل (کنفرانس ملی) وشاهزاده رضا پهلوی با تشکیل (شورای ملی).

جوان ترین ابتکار، (با وجود عمر کوتاهش تا کنون) " کنگره آزادی ایران" میباشد، که اقلا از نظر شخص من، در رابطه با افراد و حرکت های تشکیل دهنده و مواضع و ایده های ارائه شده، در مقایسه با حرکت های مشابه در گذشته، میتوان آنرا، در تاریخ بعد از انقلاب اسلامی تا کنون، بی نظیر نامید. در این جمع، دغدغه "مشروطه" یا "جمهوری" و

چپ یا راست، به چشم نمیخورد. حتی دو شخصیت اصلاح طلب از داخل ایران نیز (بصورت آنلاین) در نشست لندن صحبت کردند. درآغاز چند چالش کوچک (مانند آرم پرچم ایران، مخالفت و موافقت با جنگ و یا دعوت از آقای پهلوی) را ( به آرامی) پشت سر گذاردند. امید داریم که قادر گردند مسیری را که محتاطانه آغاز نمودند با موفقیت ادامه دهند.

این چند روز اخیر، اظهار نظرهای حدس مانندی از سوی برخی صاحب نظران بین المللی شنیده میشود که معتقدند آمریکا و ایران بر خلاف جنجال های ظاهری، در خفا به گفتگو ها ادامه داده و حتی به توافق هایی هم دست یافته اند.

جمهوری اسلامی دچار نوعی جدال داخلی (بین نظامیان و غیر نظامیان خواهان گفتگو ) قرار گرفته که ناچار است با رجز خوانی ظاهری و کاذب اعلام کند، "غنی سازی خواسته ملت شریف و غیور ایران است و از آن عدول نخواهیم نمود". این در حالیست که این ملت به اصطلاح "شریف و غیور" هیچگاه فرصت نیافته نظر و خواسته خود را درباره سیاست هسته ای رژیمی که منتخب این ملت نیست، اعلام دارد. واقعیت چنین است که بخشی از غیر نظامیان درون رژیم (مانند قالیباف) نیز به این واقعیت پی برده اند که ادامه پافشاری برای غنی سازی فقط یک بازنده دارد و آن هم رژیم حاکم بر ایران است. لذا با خیمه شب بازی های تعزیه مانند، از یک سو، سعی در راضی نگه داشتن نظامیان (مخالف توافق با آمریکا) را دارند و از سوی دیگر، دارند با یک سناریوی غیر واقعی، به مردمی که توان و دار و ندار خود را در اثر رجز خوانی آنها از دست داده اند، نوعی رشادت و شجاعت کاذب به نمایش میگذارند.

با سکوت موقت بمباران ها، و چشم انداز ضعیف و شکننده یک توافق احتمالی، احتمال ایجاد فرصت ضعیفی نیز برای اپوزیسیون تغییر طلب و مصالحه جوی ایران نیز به وجود آمده تا قادر گردد، با وحدت و همصدائی، این فرصت را تبدیل به یک کارزار برای تقویت صداها و خواسته های داخل کشور و همصدائی با آن بنماید، صداهائی (که در اثر جنگ و حمله نظامی) دچار خفقان شده.

با این که جنگ ایران و عراق بسیار طولانی تر از جنگ چهل روزه اخیر بود ولی این جنگ از لحاظ خسارات مالی و ساختاری، کشور و ملت ما را دچار زیان و خسارت های بسی کلان تر نمود. هنوز هم بعد از حدود پنجاه روز، نفهمیدیم حدف ازآغاز این جنگ چه بود و حدود چند در صد از آن هدف (نامعلوم) تا کنون به وقوع پیوسته،

فیلم کوتاهی از صحنه زندگی مردم و منظره تردد، در خیابان های کرج را، مربوط به مدت کوتاهی پیش از جنگ چهل روزه، دیدم. حتی یک روسری هم به چشم نمی خورد، بعضی پسر و دختر ها هم دست در دست همدیگر در خیابان قدم میزدند، این منظره همراه با بیانیه های "جبهه اصلاحات" و سخنان تاجزاده وموسوی، نوید تحولاتی شبیه تحولات ماه های پیش از عزل شاه فقید را تداعی مینمود. در آن زمان با یک انقلاب شوم، تحولات ماه های آخر و دست آوردهای زمان پهلوی ها را هم از دست دادیم.

جامعه مدنی و فرهنگی ایران، از زمان مشروطیت تا کنون، نشات گرفته از فرهنگ و تاریخ سرزمینمان، هربار سر از خاکستر بیرون میکند ولی ،هر بار، مجددا با یک انقلاب، کودتا و سرنگونی، دوباره سر به زیر خاکستر میبرد. احساس خطر از سوی بخشی از غیر نظامیان رژیم حاکم بر ایران و گرایش بسوی گفتگو با امریکا، فرصتی برای سوته دلان و دغدغه مندان در صفوف سیاسی، مدنی و فرهنگی سرزمینمان میباشد، تا (با استفاده از شکاف بین این دو جناح ) به تقویت صدا و نیروهای تغییر و تحول طلب ،درون و بیرون سرزمینمان، برخیزند.

ما ،(برای رهائی از وضع خطرناک کنونی) پیش رویمان، دو راه بیشتر نداریم، یکی گزینه کوتاه مدت، از طریق جنگ، انقلاب یا سرنگونی ، یعنی از طریق زور، یا در دراز مدت، از طریق گام بگام و فشار های مدنی ، فرهنگی و سیاسی با همکاری بخشی از درون رژیم که ادامه وضع کنونی را به صلاح ملک و ملت نمی بینند، مانند آنچه در اسپانیا، پرتغال، اروپای شرقی و افریقای جنوبی اتفاق افتاد.

در رابطه با گزینه اول، یعنی از طریق زور، باید صادقانه اذعان کنم، با یک حساب دودو تا چهار تا، به این نتیجه واقع بینانه میرسیم (که شاید هم بر خلاف آرزویمان) توازن قوا برای چنین راه حلی وجود ندارد. از نظر نویسنده این سطور، ادامه راه جامعه مدنی، پیش از جنگ، یعنی ادامه پیروزی در مورد (به عنوان مثال) حجاب که چهره خیابان ها در سراسر ایران را تغییر داد، میتواند مسیر ادامه راه ما برای دستیابی گام بگام، به پیروزی های بیشتر و تدریجی گردد. عدم حضور علی خامنه ای، که سدی در برابر هر گونه توافق با غرب بود، احتمالا باعث سرعت بیشتر توافق با آمریکا، همسایگان عرب و شاید (از کجا معلوم) در آینده با اسرائیل گردد. از این طریق امکان موفقیت برای جامعه مدنی و تغییر طلبان، برای دستیابی به ثبات، صلح و آرامش در سرزمینمان و منطقه، سهل تر میگردد.

میگویند خطرناک ترین ترکیب، ترکیب تیزهوشی و بد طینتی در کنار هم میباشد، دو صفتی که جمهوری اسلامی، آشکارا از آن بهره برده. با نگاهی به آنچه، از وقوع جنگ تا کنون اتفاق افتاده، می بینیم بر عکس شعارهای جنگ طلبان در زمان شروع جنگ، که معتقد بودند "سقوط رژیم نزدیک است و با ادامه جنگ باید تکلیف را یکسره نمود"، هنوز بعد از حدود پنجاه روز، کوچکترین نشانی از سقوط رژیم، به چشم نمیخورد. در حقیقت قربانی این "وهم" از سوی اپوزیسیون خارج کشور گردیده ایم که نتیجه اش کشور ما را از لحاظ تخریب محیط زیست و ساختار ها و زیر ساختار ها، به اضافه ضایعات انسانی و اقتصادی شاید پنجاه سال به عقب برد. در حقیقت بطور ناخواسته، از نگاه نویسنده، برخی مواضع جنگ‌طلبانه در بخش‌هایی از حکومت و اپوزیسیون، عملاً به تشدید بحران انجامید.

برای رفع هرگونه سوء تفاهمی، فاجعه ای که سرزمین و ملتمان با آن روبروست، فقط یک مقصر اصلی دارد، آن هم جمهوری پلید اسلامی و رهبر آن، که در قید حیات نیست، میباشد. تظاهراتی که در دیماه برای اعتراض به وضع وخیم اقتصادی و سرکوب ها به خون کشیده شد، فقط و فقط با گلوله ها و سلاح های رژیم حاکم بر ایران انجام گرفت. جمهوری اسلامی نه تنها کوچکترین آشنائی با پدیده شرم و حیا، بابت قتل و جنایات، دارا نمی باشد بلکه روزانه باید شاهد اعدام ها و به دار کشیدن عزیزانمان در داخل کشور نیز باشیم.

تخریب و قتل بس است. امیدواریم صحبت های صلح در پاکستان به نتیجه برسد و سردمداران جمهوری اسلامی هم قدرت درک این واقعیت را دارا باشند که بعد از صلح، با دستان به خون آلوده، قادر نیستند دارای کوچکترین مشروعیتی برای ادامه حکومت سرکوبگرشان باشند. به این امید که تیمی از فرهیختگان سوته دل در درون کشور، با سازماندهی و امید ریزش در بخشی از صفوف سپاه و حکومت، قادر به ایجاد یک بدیل برای سازندگی و ورود به مسیر پیشرفت کشورمان گردند.

در خاتمه مایل به اشاره به یک واقعه، در جمع تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا با حضور خانم مریم رچوی میباشم. مریم رجوی در این جمع چهره ای از خود نشان داد، قدری متفاوت از گذشته. ما او را در این جمع نه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری و نه به عنوان یک آلترناتیو حکمرانی دیدیم. مضافا به این که در این چند سال اخیر، نشانه ای از حمله، ضرب و شتم و تخریب مخالفان از سوی آنها به چشم نمی خورد. ظاهرا یک تغییر و دگرگونی، در حال شکل گیریست که بخشی از هوادارن شاهزاده به اقتباس از رفتار مجاهدین در گذشته پرداخته اند و مجاهدین به اقتباس از رفتار شاهزاده و هوادارانشان، در گذشته (رجوع گردد به بیانات شاهزاده، حدود 9 سال پیش ،از جمله در هلند، در مخالفت با جنگ و سرنگونی و در حمایت از مبارزات مدنی).

البته غافل از این واقعیت نیستم که پایه مردمی و محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی در میان بخشی از جامعه، قابل مقایسه با عدم وجود این "دو مهم" در سازمان مجاهدین نمی باشد. دعوت مریم رضوی به پارلمان اروپا، بیشتر به دلیل سازماندهی و انسجام سازمانی آنها میباشد.

به امید روزی که شاهزاده رضا پهلوی، خانم مریم رجوی، موسوی، تاجزاده و نرگس محمدی، یکصدا، ندای صلح، آزادی و پیشرفت برای سرزمینمان را سر دهند. داریوش مجلسی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy