نه جنگ، نه جمهوری اسلامی؛ راه سوم، گذار ملی به دست مردم ایران
بهرام فرخی - خبرنامه گویا
سقوط رژیم اسلامی، در شکل و ساختار کنونی، بیش از آنکه پرسشی درباره «اصل تغییر» باشد، به مسئلهای درباره زمان، چگونگی و هزینه این تغییر تبدیل شده است.
مسئله اساسی امروز تنها این نیست که این نظام تا چه زمانی دوام خواهد آورد؛ پرسش مهمتر این است که ایران پس از آن، با چه هزینهای از این مرحله عبور خواهد کرد و چه چیزی از کشور، جامعه و حاکمیت ملی باقی خواهد ماند.
در این میان، یک اصل باید روشن و غیرقابل مذاکره باشد: نه به جنگ، نه به رژیم اسلامی.
ایران نباید میان دو گزینه مخرب گرفتار شود؛ از یک سو ادامه حکومتی که طی دههها با بحران مشروعیت، سرکوب، ناکارآمدی اقتصادی، انزوای بینالمللی و فرسایش سرمایه اجتماعی روبهرو بوده و از سوی دیگر، جنگی که میتواند تمامیت ارضی، زیرساختهای حیاتی و آینده اقتصادی و اجتماعی کشور را با خطرات جدی مواجه کند.
خطر تغییر در سایه جنگ
تجربه تاریخی منطقه نشان داده است که جنگ، حتی زمانی که با هدف تغییر یک حکومت آغاز میشود، الزاماً به آزادی، دموکراسی و ثبات منتهی نمیشود. گاه برعکس، جنگ ساختارهای اجتماعی و سیاسی را چنان فرسوده میکند که خلأ قدرت جایگزین نظم موجود میشود و در چنین شرایطی، گروههای مسلح، بازیگران خارجی، نیروهای افراطی و شبکههای قدرت غیررسمی فرصت بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکنند.
فروپاشی یک حکومت در میانه جنگ با یک گذار سیاسی مسالمتآمیز تفاوتی بنیادین دارد. اگر ساختار سیاسی ایران در شرایط جنگی فروبپاشد، مسئله تنها جایگزینی یک حکومت با حکومتی دیگر نخواهد بود. خطر فروپاشی نهادی، اختلال در زنجیرههای تأمین، آسیب به زیرساختها، تشدید بحران اقتصادی، آوارگی جمعیت و فعال شدن شکافهای اجتماعی و منطقهای نیز وجود خواهد داشت.
حتی پایان جنگ از مسیر «تسلیم رژیم اسلامی» نیز به معنای پایان هزینهها نیست. پیامدهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی یک شکست نظامی میتواند سالها و حتی نسلها ادامه پیدا کند. بسته به شرایط پایان جنگ و توافقات میان طرفهای درگیر، ایران ممکن است با هزینههای سنگین بازسازی، تعهدات مالی و فشارهای سیاسی و امنیتی بلندمدت مواجه شود.
این هزینهها در نهایت فقط بر دوش حکومت شکستخورده باقی نخواهد ماند. کشوری که همزمان با ویرانی زیرساختها، کاهش ظرفیت تولید، بحران ارزی و فرسایش سرمایه اجتماعی روبهرو است، ناگزیر بخش بزرگی از تبعات جنگ را به زندگی مردم منتقل خواهد کرد.
نسلی که امروز با تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری و ناامنی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، ممکن است سالها هزینه جنگی را بپردازد که در تصمیمگیری درباره آن نقشی نداشته است. اگر تعهدات و بدهیهای ناشی از جنگ نیز برای سالها باقی بماند، نسلهای آینده میتوانند وارث اقتصادی باشند که بخش مهمی از منابع آن صرف جبران خسارتهای جنگی شده است.
بنابراین، تسلیم رژیم اسلامی لزوماً به معنای رهایی ایران از هزینه جنگ نیست. ممکن است حکومت تسلیم شود، اما هزینه شکست بر دوش کشور باقی بماند.
ایران و خطر خلأ قدرت
ایران کشوری نیست که بیثباتی در آن صرفاً یک مسئله داخلی باقی بماند. موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، دسترسی به آبهای آزاد، همسایگی با چندین کشور مهم و جایگاه ایران در معادلات امنیتی خاورمیانه باعث میشود هرگونه خلأ قدرت گسترده، پیامدهایی فراتر از مرزهای کشور داشته باشد.
به همین دلیل، تغییر سیاسی در ایران نباید به پروژهای برای مهندسی قدرت از بیرون تبدیل شود.
هرگاه یک کشور برای تغییر ساختار سیاسی خود بیش از اندازه به قدرتهای خارجی وابسته شود، این خطر وجود دارد که اولویتهای ملی بهتدریج جای خود را به محاسبات بازیگران خارجی بدهند. دولتها پیش از آنکه بر اساس آرمانهای ملتها تصمیم بگیرند، منافع راهبردی خود را در نظر میگیرند؛ از امنیت و انرژی گرفته تا موازنه منطقهای، مسیرهای تجاری و نفوذ ژئوپلیتیکی.
بنابراین، انتظار اینکه قدرتهای خارجی هزینه تغییر سیاسی در ایران را صرفاً برای آزادی مردم ایران بپردازند، سادهانگارانه است.
ایران باید از تجربه تاریخی خود درس بگیرد: هیچ قدرت خارجی نمیتواند جایگزین اراده سیاسی مردم یک کشور شود.
این البته به معنای بیتوجهی به جامعه جهانی یا ضرورت روابط سازنده با جهان نیست. ایران به روابط عادی، متوازن و مبتنی بر منافع متقابل با جهان نیاز دارد. اما تصمیم نهایی درباره ساختار سیاسی آینده کشور باید در داخل ایران و توسط ایرانیان گرفته شود.
«نه به جنگ» به معنای دفاع از رژیم اسلامی نیست
یکی از خطاهای رایج در فضای سیاسی این است که مخالفت با جنگ را با دفاع از وضعیت موجود یکی بدانیم. این دو موضوع هیچ ارتباط منطقی با یکدیگر ندارند.
میتوان با جنگ و دخالت نظامی خارجی مخالفت کرد و همزمان خواهان تغییر بنیادین ساختار سیاسی کشور بود. میتوان از تمامیت ارضی ایران دفاع کرد، بدون آنکه از حکومت مستقر دفاع کرد.
در واقع، یکی از مهمترین وظایف نیروهای سیاسی مخالف رژیم اسلامی، تفکیک روشن این دو مفهوم است:
دفاع از ایران، دفاع از رژیم اسلامی نیست
ایران فراتر از یک حکومت است. ایران سرزمین، تاریخ، جامعه، فرهنگ، سرمایه انسانی و نسلهایی است که حق دارند آینده کشور خود را تعیین کنند.
مسئله فقط پایان جنگ نیست؛ مسئله روز پس از آن است
حتی اگر جنگ پایان یابد، ایران با واقعیتی دشوار روبهرو خواهد بود. کشوری که زیرساختهایش آسیب دیده، اقتصادش فرسوده شده و بخش بزرگی از جامعه با مشکلات معیشتی، بیکاری، تورم، ناامنی اقتصادی و بحران امید مواجه است، نمیتواند با الگوهای سیاسی گذشته اداره شود.
در چنین شرایطی، جامعه تنها آزادی سیاسی را مطالبه نخواهد کرد. کار، درآمد، امنیت، رفاه، عدالت، حاکمیت قانون، حقوق مالکیت، آینده فرزندان و امکان یک زندگی عادی نیز به مطالبات اصلی مردم تبدیل خواهد شد.
همین نقطه میتواند به یک فرصت تاریخی برای گذار سیاسی تبدیل شود، اما تنها در صورتی که این گذار از مسیر جامعه ایران عبور کند، نه از مسیر توافقات پشت درهای بسته میان قدرتهای خارجی و گروههای سیاسی.
گذار موفق نیازمند نهادسازی، توافق بر سر قواعد بازی، تضمین حقوق شهروندی، حفظ تمامیت ارضی و جلوگیری از انتقامگیریهای کور و فروپاشی ساختارهای اداری و اقتصادی کشور است.
فردای ایران نباید میدان تسویهحساب باشد؛ باید میدان بازسازی باشد.
مشروعیت از مردم، نه از قدرتهای خارجی
در چنین شرایطی، هر شخصیت یا جریان سیاسی که بخواهد در آینده ایران نقشی ایفا کند، با یک آزمون تاریخی روبهرو خواهد بود. این موضوع درباره شاهزاده رضا پهلوی نیز صدق میکند.
اگر او یا هر چهره سیاسی دیگری قرار است در آینده ایران نقشی داشته باشد، این نقش باید از یک اصل اساسی عبور کند: مشروعیت سیاسی را نمیتوان از قدرتهای خارجی دریافت کرد؛ مشروعیت باید از مردم ایران سرچشمه بگیرد.
این اصل درباره همه نیروهای سیاسی، فارغ از گرایش فکری و سابقه تاریخی آنها، یکسان است.
آینده ایران نمیتواند محصول توافق قدرتهای خارجی، تصمیم اتاقهای فکر، مداخلات نظامی یا ترتیبات ژئوپلیتیکی باشد. این عوامل ممکن است بر شرایط اثر بگذارند، اما نمیتوانند جایگزین اراده عمومی ایرانیان شوند.
اگر مردم ایران روزی در یک فرآیند آزاد، رقابتی و عادلانه تصمیم بگیرند که چه نوع نظام سیاسی میخواهند، همان تصمیم باید مبنای مشروعیت آینده کشور باشد.
ایران به «گذار ملی» نیاز دارد، نه خلأ قدرت
یکی از بزرگترین خطرات پس از فروپاشی یک نظام سیاسی، صرفاً خود فروپاشی نیست؛ خلأ قدرت است.
خلأ قدرت در کشوری با وسعت، جمعیت، منابع و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از تغییر حکومت داشته باشد. از این رو، پرسش اصلی نباید فقط این باشد که چه کسی جای رژیم اسلامی را خواهد گرفت؟
پرسش مهمتر این است:
چه سازوکاری میتواند ایران را از رژیم اسلامی عبور دهد، بدون آنکه کشور از درون فروبپاشد؟
پاسخ به این پرسش نیازمند نگاهی ملی و فراتر از رقابتهای شخصی و جناحی است.
ایران به گذاری نیاز دارد که در آن نیروهای سیاسی مختلف، با وجود اختلافات عمیق، بتوانند بر سر چند اصل بنیادین به توافق برسند: حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت قانون، حقوق برابر شهروندان، آزادیهای اساسی، انتخابات آزاد، استقلال نهادهای قضایی، اقتصاد رقابتی و غیرایدئولوژیک و انتقال مسالمتآمیز قدرت.
این اصول میتوانند چارچوبی برای جلوگیری از تبدیل گذار سیاسی به فروپاشی ملی باشند.
یک انتخاب سوم وجود دارد
جامعه ایران نباید اجازه دهد معادلهای در برابرش قرار گیرد که گویی فقط دو انتخاب وجود دارد: یا رژیم اسلامی، یا جنگ و مداخله خارجی.
انتخاب سومی وجود دارد: گذار سیاسی به دست مردم ایران.
این مسیر آسان نیست و هیچ تضمینی برای کوتاه بودن آن وجود ندارد. اما تنها مسیری است که میتواند استقلال کشور و حق تعیین سرنوشت ملت ایران را همزمان حفظ کند.
رژیم اسلامی نمیتواند آینده ایران را برای همیشه گروگان بگیرد، همانگونه که جنگ و قدرتهای خارجی نیز نباید آینده ایران را به گروگان بگیرند.
اگر تغییر در ساختار سیاسی ایران اجتنابناپذیر شود، مهم آن است که این تغییر به قیمت نابودی ایران تمام نشود. ایران نباید از استبداد به ویرانی، از ویرانی به خلأ قدرت و از خلأ قدرت به وابستگی برسد.
مسیر دیگری ممکن است؛ مسیری دشوار اما ملی:
پایان رژیم اسلامی بدون نابودی ایران، پایان جنگ بدون تحمیل آینده کشور از بیرون، و آغاز یک گذار سیاسی که مشروعیت خود را از مردم ایران بگیرد.
آینده ایران نه باید در میدان جنگ تعیین شود و نه در اتاقهای مذاکره قدرتهای خارجی.
آینده ایران باید به دست مردم ایران تعیین شود.
و شاید مهمترین شعار سیاسی برای این لحظه تاریخی همین باشد:
نه به جنگ.
نه به رژیم اسلامی.
آری به ایران، آزادی و حق تعیین سرنوشت ملت ایران.

بهرام فرخی

مصادره متفکران

اینبار یک زن در صداوسیما به علی دایی حمله کرد!















