فیلسوفان غربی و مفهوم پایان تاریخ
هگل:
هگل را میتوان اولین فیلسوفی دانست که ایده پایان تاریخ را مطرح کرد. از دیدگاه فیلسوف، پایان تاریخ به مرحلهای اشاره دارد که در آن مسیر تکاملی اندیشه بشری به نقطه اوج خود رسیده است؛ مرحلهای که خرد و عقلانیت بهطور کامل نهادینه شدهاند و دیگر نیازی به ایجاد اشکال جدید حکومت با جهانبینی های مختلف خواسته نشود. در نظریه هگلی، تاریخ با پیروزی ارزشهای مدرن انقلاب فرانسه به پایان میرسد. از این مرحله به بعد، ایدههای سیاسی جدیدی پدیدار نمی شوند و آنچه اتفاق میافتد، تنها ارتقاء و تعمیق همین ایدهها هستند. این مفهوم به معنای ایستایی در رویدادهای تاریخی نیست، بلکه تحقق نوعی وضعیت نهایی عقلانی است؛ یعنی جایی که آزادیهای فردی در هماهنگی کامل با عقلانیت جامعه مدرن محقق میشوند.
الکساندر کوژو:
تقریباً یک قرن پس از هگل، یکی از تأثیرپذیران او، الکساندر کوژو، فیلسوف فرانسوی روسیتبار، بار دیگر ایده "پایان تاریخ" را بازخوانی کرد. کوژو با استناد به بخش "ارباب و برده" در کتاب "پدیدارشناسی روح" هگل، استدلال میکند که تعارض میان این دو نقش اجتماعی سرانجام به حذف ارباب و برتری یافتن برده منجر خواهد شد. برده با تکیه بر "کار" و تسلط بر طبیعت، به مقام سروری دست مییابد. کوژو نیز مانند هگل، این فرایند را در اروپای ناپلئونی محققشده میبیند؛ جایی که یک جامعه مدنی
سکولار مبتنی بر بازشناسی متقابل حقوق برابر شهروندان پدیدار شده است.
فرانسیس فوکویاما:
فوکویاما، با الهام از اندیشههای هگل و خوانش کوژو، و در پرتو تحولات پایان جنگ سرد و فروپاشی دیوار برلین، نظریه خود را با عنوان "پایان تاریخ" در کتاب مشهورش، "پایان تاریخ و انسان آخرین"، ارائه داد. او معتقد بود که دموکراسی لیبرال نهتنها اوج تکامل ایدئولوژیک بشر، بلکه شکل نهایی سازمان سیاسی جوامع هم هست. به باور بسیاری، نظریه "پایان تاریخ" سه فیلسوف نامبردهشده همچنان برای کشورهای غربی معتبر تلقی میشود، چرا که احتمال تغییرات بنیادین در سیستمهای سکولار لیبرال این کشورها بسیار کم به نظر میرسد
انقلاب اسلامی و پایان تاریخ در ایران
انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ایران در تضاد کامل با انقلاب فرانسه قرار داشت. در انقلاب فرانسه، بورژوازی، متشکل از طبقه تحصیلکرده و مرفه جامعه (پزشکان، وکلای دادگستری، بازرگانان، بانکداران و صاحبان صنایع)، بهعنوان نیروی محرکه اصلی انقلاب ۱۷۸۹ نقش مهمی را ایفا کرد. اولین خواسته این طبقه دستیابی به مشارکت سیاسی بیشتر و حذف امتیازات اختصاصی اشراف و روحانیون بود. اما در ایران، مذهبیون با حمایت قشر گستردهتری از تحصیلکردگان، رهبری انقلاب ۱۳۵۷ را در اختیار گرفتند. نتیجه این تحول بنیادین نیز کاملاً متفاوت با انقلاب فرانسه بود. اگر انقلاب فرانسه منجر به گذار از نظام فئودالی به یک جامعه مدرن و سکولار شد، انقلاب ایران تقریباً مسیر معکوسی را طی کرد؛ یعنی رژیم سکولار مدرن پهلوی جای خود را به یک نظام دینی داد. چنانچه انقلاب فرانسه با پیریزی نظام لیبرال مبتنی بر قدرت بورژوازی به پایان تاریخ خود رسید، در ایران نیز این فرایند با تشکیل حکومتی دینی به رهبری آیتاللهها خاتمه یافت. هرچند دو انقلاب در اهداف و نتایج خود تفاوتهای بسیاری دارند، اما هر کدام بهنوعی به وضعیت پایانی مسیر تاریخی متفاوت خود رسیدند.
مسعود امیرخلیلی

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! بهمن پارسا
















