در سالهای اخیر، جامعه ایران وارد مرحلهای تازه از تحولات سیاسی و اجتماعی شده است؛ مرحلهای که در آن بخش بزرگی از مردم، با وجود تفاوتهای فکری، قومی، طبقاتی و سیاسی، بر سر یک موضوع به نوعی توافق رسیدهاند: عبور از جمهوری اسلامی و ضرورت شکلگیری نظمی تازه در ایران و رسیدن به مطالبات میباشد.
این تحول ناگهانی و مقطعی نبود، بلکه نتیجه انباشت دههها نارضایتی و شکلگیری جنبشهای نوین اجتماعی و سیاسی در ایران است.جنبش هایی که مشروعیت حکومت را نشانه گرفتند و سقوط حکومت را فریاد زدند.
جنبشهای نوین اجتماعی؛ از مطالبات صنفی تا تغییر ساختار سیاسی
جنبش زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و فعالان محیط زیست، هر یک در سالهای گذشته بهصورت مستقل مطالبات مشخص خود را دنبال میکردند، اما بهتدریج به این جمعبندی رسیدند که تحقق خواستههای آنان در چارچوب جمهوری اسلامی ممکن نیست.
جنبش زنان، بهویژه پس از «انقلاب زن، زندگی، آزادی»، ساختار ایدئولوژیک و تبعیضمحور حکومت را به چالش کشید و زنان ایرانی را به نماد مقاومت مدنی علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرد.
جنبش کارگری نیز از مطالبات صرفاً صنفی عبور کرد و به نقد ساختار فساد و اقتصاد رانتی حکومت رسید. معلمان، دانشجویان و فعالان محیط زیست نیز بهتدریج دریافتند که بحرانهای آموزشی، اجتماعی و زیستمحیطی کشور، ریشه در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی دارد.
همگرایی جنبشها و تولد یک گفتمان ملی
ویژگی مهم این جنبشهای نوین آن بود که برخلاف بسیاری از حرکتهای سنتی گذشته، هدفمند، شبکهمحور و دارای درک سیاسی مشترک بودند. این جنبشها اگرچه در ظاهر مطالبات متفاوتی داشتند، اما در یک نقطه به هم رسیدند: جمهوری اسلامی مانع اصلی توسعه، آزادی، ثبات و آینده ایران است.هدف و استراتژی کاملا محسوس بود.
در چنین بستری، «انقلاب شیر و خورشید» در دیماه ۱۴۰۴ را میتوان ادامه منطقی و تاریخی انقلابها و جنبشهای پیشین دانست؛ انقلابی که تلاش کرد مطالبات پراکنده سالهای گذشته را در قالب یک گفتمان ملی برای گذار سیاسی و بازسازی ایران جمعبندی کند.
این انقلاب، بیش از آنکه یک رویداد ناگهانی باشد، محصول سالها اعتراض اجتماعی، نافرمانی مدنی و شکلگیری آگاهی سیاسی در میان اقشار مختلف جامعه بود.
انقلاب شیر و خورشید؛ پیوند جنبشهای اجتماعی و سیاسی
انقلاب شیر و خورشید را میتوان نقطه اتصال جنبشهای اجتماعی دهههای اخیر دانست؛ جریانی که تلاش کرد میان خواستههای زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان، اقوام و فعالان مدنی پیوند ایجاد کند و آنها را حول مفهوم «ایران آزاد و سکولار» به یک اراده سیاسی مشترک تبدیل نماید.
این گفتمان، بیش از هر چیز بر هویت ملی، دموکراسی پارلمانی، سکولاریسم و بازسازی ایران بر پایه منافع ملی تأکید دارد.
تفاوت خواست مردم ایران با منافع قدرتهای جهانی
اما در کنار این تحول داخلی، یک واقعیت مهم نیز وجود دارد: توافق مردم ایران برای عبور از جمهوری اسلامی، الزاماً با منافع قدرتهای منطقهای و جهانی همسو نیست. بسیاری از کشورها، حتی اگر با سیاستهای جمهوری اسلامی اختلاف داشته باشند، در نهایت بر اساس منافع راهبردی و امنیتی خود عمل میکنند، نه بر اساس خواست مردم ایران.
ایالات متحده آمریکا، در کنار فشارهای سیاسی و تحریمها، همواره امکان توافق و مذاکره با جمهوری اسلامی را نیز حفظ کرده است. برای واشنگتن، موضوعاتی چون امنیت منطقه، برنامه هستهای، کنترل تنش در خاورمیانه و منافع ژئوپلیتیک، اولویتهای اصلی محسوب میشوند.
اتحادیه اروپا نیز عمدتاً نگاه امنیتی و اقتصادی به ایران دارد. اروپا از یکسو درباره حقوق بشر و سرکوب در ایران انتقاد میکند، اما از سوی دیگر، به دلیل نگرانی از موج مهاجرت، بحران انرژی و منافع تجاری، همواره تلاش کرده کانالهای ارتباطی خود با جمهوری اسلامی را حفظ کند.
کشورهای عربی منطقه نیز در سالهای اخیر بیش از هر چیز به دنبال کاهش تنش و حفظ ثبات منطقهای بودهاند؛ حتی اگر این ثبات به معنای ادامه حیات جمهوری اسلامی باشد.به معنای واقعی هدف وسیله را توجیه میکند و هدفشان منافع و نفوذ ژئوپولتیک است .ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، منافع آنها را بیشتر تامین میکند و اما به اعتقاد من ،این تصور در دراز مدت اشتباه استراتژی است.
ترکیه نیز روابط خود با جمهوری اسلامی را بر اساس ملاحظات اقتصادی، امنیت مرزی و رقابتهای منطقهای تنظیم میکند و نگاهش بیش از آنکه بر خواست مردم ایران استوار باشد، مبتنی بر حفظ منافع ملی خود است.
همگرایی جمهوریخواهان ملی و مشروطهخواهان پارلمانی
در نتیجه این شرایط، اهمیت همگرایی نیروهای سیاسی ایرانی بیش از گذشته نمایان شده است. در سالهای اخیر، بخش بزرگی از جمهوریخواهان ملی ایران و مشروطهخواهان پارلمانی، بر سر اصولی مشترک چون حفظ تمامیت ارضی ایران، سکولاریسم، دموکراسی پارلمانی، حقوق بشر و ضرورت گذار از جمهوری اسلامی به توافق رسیدهاند.
در این میان، رضا پهلوی برای بخشی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی به چهرهای ملی و نماد همگرایی سیاسی تبدیل شده است؛ شخصیتی که تلاش کرده میان طیفهای مختلف اپوزیسیون، از جمهوریخواهان ملی تا مشروطهخواهان پارلمانی، نوعی زبان مشترک ایجاد کند.
حامیان این گفتمان معتقدند که اکثریت جامعه ایران ــ چه در داخل کشور و چه در میان ایرانیان خارج از کشور ــ بیش از گذشته به ضرورت اتحاد ملی برای دوران گذار رسیدهاند.
مردم ایران؛ عامل اصلی تغییر سیاسی
امروز آنچه در ایران در حال شکلگیری است، صرفاً یک اعتراض سیاسی نیست؛ بلکه تغییر عمیق در ذهنیت جامعه ایرانی است. جامعهای که پس از دههها تجربه، به این نتیجه رسیده که آینده ایران تنها از مسیر همگرایی ملی، عبور از جمهوری اسلامی و بازسازی ساختار سیاسی کشور امکانپذیر خواهد بود.
بخش بزرگی از مردم ایران امروز به این باور رسیدهاند که تغییر، نه از طریق توافقهای پشتپرده قدرتهای جهانی، بلکه از دل اراده ملی و مبارزات مدنی و سیاسی مردم ایران شکل خواهد گرفت.
ایران آزاد؛ ضامن ثبات منطقه و جهان آزاد
بر همین اساس، بسیاری معتقدند که مردم ایران با آگاهی سیاسی، همبستگی اجتماعی و توان تاریخی خود، جمهوری اسلامی را ساقط خواهند کرد و مسیر تازهای برای ایران خواهند ساخت.
در چنین شرایطی، کشورهای خارجی نیز ناگزیر خواهند بود خود را با این واقعیت و سناریوی جدید هماهنگ کنند؛ چرا که ثبات پایدار منطقه و امنیت جهانی، در بلندمدت نه در حفظ جمهوری اسلامی، بلکه در شکلگیری ایرانی باثبات، آزاد، توسعهیافته و مبتنی بر اراده ملت ایران خواهد بود.
چنین ایرانی میتواند بهجای منبع بحران و تنش، به عامل ثبات، همکاری اقتصادی، امنیت منطقهای و تعامل سازنده با جهان تبدیل شود. از این منظر، گذار ایران به یک نظام دموکراتیک و ملی، نهتنها به سود مردم ایران، بلکه به نفع منطقه خاورمیانه و جهان آزاد نیز خواهد بود؛ زیرا ثبات پایدار در ایران، میتواند مسیر کاهش تنشها، مقابله با افراطگرایی، توسعه همکاریهای بینالمللی و ایجاد امنیت بلندمدت در منطقه را هموار کند.
در نهایت، بخش بزرگی از جامعه ایران بر این باور است که جانفدایان راه آزادی و مردمی که در سالهای گذشته هزینه زندان، سرکوب، تبعید و جانباختن را پرداخت کردهاند، مبارزه نکردند تا سرنوشت ایران بار دیگر قربانی توافقها و منافع قدرتهای خارجی شود. خواست اصلی آنان، ایرانی آزاد، مستقل، ملی و مبتنی بر اراده مردم است؛ ایرانی که آیندهاش نه در اتاقهای مذاکره قدرتهای جهانی، بلکه به دست ملت ایران تعیین شود.بارها نوشته ام و گفته ام ؛تنها ناجی مردم ،خود مردم ایران هستند.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی ،جامعه شناس

انتقادات و انتظارات از شاهزاده، علی لاهیجی
















