Tuesday, May 26, 2026

صفحه نخست » انتقادات و انتظارات از شاهزاده، علی لاهیجی

lahiji.jpgقسمت اول: در قیام دی ماه، گارد جاویدان و نیروهای ریزشی کجا بودند؟

مقدمه

در میان ایرانیان، با هر گرایش فکری؛ چه جمهوری‌خواه و چه پادشاهی‌خواه، انتقادهایی نسبت به عملکرد شاهزاده و اطرافیان ایشان وجود دارد که اغلب بی‌پاسخ مانده است. بخش زیادی از مردم احساس می‌کنند که صدای آنها شنیده نمی‌شود. و این در حالیست که انتقادها دلسوزانه بوده و با هدف تخریب هم صورت نمی گیرد.

همچنین مردم از ما می‌پرسند: چرا فقط در حمایت از شاهزاده سخن می‌گویید؟ چرا هیچ انتقادی مطرح نمی‌کنید؟ در پاسخ گفته‌ام که من نیز انتقادها و انتظاراتی دارم، اما تاکنون زمان را برای طرح علنی آن مناسب نمی‌دانستم. به همین دلیل، از آغاز جنبش سبز تلاش کردم با مقایسه عملکرد حکومت پهلوی و اصلاح‌طلبان، و با ارائه استدلال، از شاهزاده حمایت کنم. سه سال پیش نیز با نوشتن یادداشت " وکالت به شاهزاده شاید آخرین فرصت" از مردم خواستم به شاهزاده وکالت دهند و سال گذشته از هم‌میهنان کردستانی دعوت کردم برای ساختن ایرانی آزاد و آباد، با شاهزاده متحد شوند. در این رابطه مقالات بسیاری در گویا نیوز و کیهان لندن و سایر سایت‌های خبری و سیاسی منتشر شده است.

اما امروز شرایط تغییر کرده است. بخش بزرگی از مردم، چه در داخل و چه در خارج از کشور، خواهان بازگشت پهلوی هستند اما سوال هم دارند. مردم در این مسیر هزینه‌های سنگینی داده‌اند و همچنان در تلاش‌اند صدای‌شان شنیده شود. با این حال، عملکرد شاهزاده و اطرافیان ایشان پاسخ‌گوی سطح انتظارات مردم نبوده است.

نگارنده این یادداشت ضمن آنکه همچنان از شخص شاهزاده حمایت می‌کند اما معتقد است که انتقاد باید آزادانه بیان شود و مطالبات مردم شنیده شود. نباید هر انتقادی را تخریب یا هر منتقدی را وابسته و مغرض معرفی کرد. نقد سازنده لازمه رشد، اصلاح و اعتماد متقابل است. در این خصوص، ماه گذشته یادداشت «شاهزاده نه اسطوره است و نه مقدس؛ نقد، حق مردم است» را نوشتم و در گویا نیوز منتشر شد.

در کشوری مانند ایران، با گرایش‌های سیاسی متکثر و تنوع گسترده‌ قومی، زبانی و مذهبی، شکل‌گیری اتحاد حول یک رهبر واحد کار آسانی نیست. اما هنر رهبری در دوران گذار باید آن باشد که بتواند همه را گرد هم آورد و زمینه‌ اتحاد و همبستگی را فراهم سازد. اگر اختلافات سیاسی در میان اپوزیسیون حل‌وفصل نشود و مردم خود را شریک و صاحب این تحول ندانند، دیگر منتظر هیچ جریان یا شخصیت سیاسی نخواهند ماند و از همه عبور خواهند کرد؛ همان‌گونه که در گذشته از بسیاری از جریان‌های سیاسی عبور کردند. از سید محمد خاتمی و حزب مشارکت عبور کردند، از رهبران جنبش سبز یعنی میرحسین موسوی و کروبی عبور کردند. از تله اعتدال حسن روحانی و رفسنجانی عبور کردند. مردم بسیار خشمگین هستند و منتظر نمی مانند.

امروز شعار بخش بزرگی از مردم، بازگشت به حکومت پهلوی است (مدرنیسم، سکولاریسم، ناسیونالیسم). تقریبا هفت یا هشت سالی است که مردم یاد رضاشاه و محمدرضا شاه را گرامی می دارند (رضاشاه روحت شاد). موج گرایش به بازگشت پهلوی را نمی‌توان نادیده گرفت. اما اگر شاهزاده نتواند از این فرصت تاریخی به‌درستی بهره گیرد، ممکن است در آینده شاهد ظهور یک چهره‌ مردمی یا سلبریتی باشیم که هدایت دوران گذار را بر عهده بگیرد. تاریخ نیز نمونه‌هایی از این دست را دیده است؛ در لیبریا پس از جنگ داخلی، جورج ویا از دنیای فوتبال وارد سیاست شد، در اوکراین ولودیمیر زلنسکی از عرصه‌ هنر و رسانه به ریاست‌جمهوری رسید، و در ایالات متحده نیز زمانی که سیاست‌مداران سنتی با بحران اعتماد روبه‌رو شدند، رونالد ریگان توانست با تکیه بر محبوبیت عمومی به قدرت برسد. امروز بعنوان تحلیلگر سیاسی به شاهزاده هشدار می دهم که وقت تنگ است و مردم منتظر نخواهند ماند.

علی ایحال، ما وظیفه خود را در حمایت از شاهزاده انجام دادیم؛ در دورانی که میلیون‌ها نفر از هموطنان ما از اصلاح‌طلبان و چهره‌هایی مانند خاتمی، میرحسین موسوی، کروبی و حسن روحانی حمایت می‌کردند، من از اقبال شاهزاده در میان مردم سخن می‌گفتم. در تجمعات شرکت کردیم، به فراخوان‌ها پاسخ دادیم و از قلم خود برای موفقیت ایشان استفاده کردیم. به شاهزاده وکالت دادیم و تا حد توان، خواسته‌های ایشان را انجام دادیم. اما امروز احساس می‌کنیم بخشی از مسیر دچار مشکل شده و صدای مردم آن‌گونه که باید شنیده نمی‌شود. از اینرو، در این مقطع سکوت را جایز نمی‌دانم و آن را به صلاح ملت نمی‌بینم. به صلاح شاهزاده هم نیست که پاسخگوی مردم نباشند.

به نظر می‌رسد بخشی از فضای رسانه‌ای و برخی چهره‌های نزدیک به دفتر شاهزاده، هنوز به جمع‌بندی روشنی درباره نحوه مواجهه با نقدهای درون‌اپوزیسیونی نرسیده‌اند. در مواردی، به‌جای پاسخ‌گویی مستقیم به انتقادها، واکنش‌ها بیشتر حالت دفاعی یا تقابلی پیدا می‌کند؛ روندی که می‌تواند به افزایش فاصله و سوءتفاهم میان بدنه حامیان و اطرافیان سیاسی شاهزاده منجر شود. افرادی مانند منوچهر بختیاری یا گوهر عشقی را متهم می‌کنند که تحت فشار سخن گفته‌اند یا توانایی بیان چنین مطالبی را ندارند. این نگاه چه درست باشد یا غلط، نه‌تنها کمکی به ایجاد وحدت نمی‌کند، بلکه موجب فاصله گرفتن مردم خواهد شد. بعلاوه، وظیفه‌ دفتر شاهزاده، مشاوران یا افرادی که با آنها در ارتباط هستند، این نیست که برای اعضای خانواده‌ شاهزاده القاب و عناوین تازه بسازند؛ وظیفه‌ اصلی آنان شنیدن صدای مردم و پاسخ‌گویی به مطالبات مردمی است که در خیابان هزینه داده‌اند و همچنان هزینه می‌دهند.

و اکنون نوبت این ما است که سوال کنیم، انتقاد کنیم، مطالبات و انتظارات مردم را مطرح کنیم. حمایت واقعی از شاهزاده کتمان حقایق نیست، پاسخ منتقدین را تخریب نامیدن نیست. شعار کینگ رضا پهلوی نیست، سر دادن شعار ملا، چپی مجاهد نیست. امروز باید واقعیت ها را دید و اگر لازم شد تذکر داد.

با این مقدمه، می‌خواهم سلسله‌ یادداشت‌های «انتقادات و انتظارات از شاهزاده» را آغاز کنم تا ببینیم مسائل اصلی چیست و مردم چه انتظاراتی از شاهزاده دارند.

فعلاً این سلسله‌ مقالات در شش بخشِ زیر به اطلاع خوانندگان خواهد رسید:

قسمت اول : در قیام دی ماه، گارد جاویدان و نیروهای ریزشی کجا بودند؟
قسمت دوم: «تمامیت ارضی» چماقی برای حذف مطالبات اقوام و به حاشیه راندن آنان
قسمت سوم: انتظار داریم از تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی آمریکا حمایت کنید
قسمت چهارم: شاهزاده و شعار " ملا، چپی، مجاهد "
قسمت پنجم: برای حفظ اموال مردم و معترضان، صرفِ موضع‌گیری کافی نیست.
قسمت ششم: عملکرد دفتر، مشاوران و همسر شاهزاده قابل دفاع نیست، اصلاحات فوری لازم است.

قسمت اول: در قیام دی ماه، گارد جاویدان و نیروهای ریزشی کجا بودند؟

در شش ماه گذشته، مطالب زیادی درباره «گارد جاویدان» و همچنین کمپین ریزش نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی منتشر شد. حتی گفته می‌شد که پیشینه افراد بررسی می‌شود و برای آنها استراتژی خروج طراحی خواهد شد. گفته می شد نیروهای اطلاعاتی خارجی همه‌جا حضور دارند، هر روز اخباری درباره ریزش گسترده نیروهای حکومتی منتشر می‌شد و مرتب گفته می‌شد که "کمک در راه است". خُب این حجم از تبلیغات توقع ایجاد کرد و معترضین امیدوار بودند که در تقابل با نیروهای سرکوبگر حمایت شوند.

صحبت از «گارد جاویدان» بود و همین مسئله به برخی معترضان امید و انگیزه بیشتری داده بود. انتظار نگارنده نیز این بود که افرادی که خود را به این کمپین‌ها معرفی کرده‌اند، بتوانند در برابر سرکوب بایستند و مانع کشتار شوند. اما در عمل، نشانه‌ای از حضور این نیروها در کنار مردم دیده نشد. البته من نمی‌خواهم بگویم که در عرض شش ماه تا یک سال، همه نهادها یا کمپین‌ها باید طبق انتظار ما نتیجه می‌دادند؛ مسلماً چنین انتظاری واقع‌بینانه نیست. اما امید به جامعه القا شده بود.

اما در جریان اعتراضات دی‌ماه، اخبار مختلفی از گروه‌هایی که در برابر حکومت ایستادند منتشر شد؛ از کانون‌های شورشی وابسته به سازمان مجاهدین خلق ایران گرفته که برخی از اعضای آن‌ها حتی دستگیر و اعدام شدند؛ تا مردم معترضی که در برخی شهرهای کوچک کنترل شهرها را به‌دست گرفتند. همچنین معترضان مستقل، گاه با شعارهای حمایت از پهلوی، در برابر سرکوب ایستادگی کردند و برای آزادی بازداشت‌شدگان، به مراکز حکومتی مانند برخی مساجد و پایگاه‌های بسیج حمله کردند.

اما پرسش اصلی اینجاست، چرا مردم هیچ نشانه یا خبری از یک نیروی منسجم و سازمان‌یافته در خیابان‌های ایران مشاهده نکردند؟ چرا مردمی که مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفتند، از سوی «گارد جاویدان» یا نیروهای ریزشی پشتیبانی نشدند؟

به نظر می‌رسد افرادی که در این کمپین‌ها ثبت‌نام کرده‌اند، بیش از آنکه نیروهای مردمی باشند، در مواردی ممکن است نفوذی‌های نهادهای امنیتی بوده باشند که با هدف جمع‌آوری اطلاعات و شناسایی نیروهای ریزشی وارد این کمپین‌ها شده‌اند. در نبود سازوکارهای شفاف و امن، چنین وضعیتی می‌تواند خطرات جدی ایجاد کند؛ به‌ویژه برای کسانی که با نیت واقعی وارد این مسیر شده‌اند.

این مسائل باید از قبل پیش بینی شود و احتمال سوءاستفاده یا نفوذ امنیتی جدی گرفته شود. جمهوری اسلامی در حوزه‌ نفوذ اطلاعاتی و عملیات امنیتی تجربه‌ طولانی دارد و همواره تلاش کرده در محیط‌های سیاسی و رسانه‌ای مخالفان خود نیز نفوذ کند. به همین دلیل، طبیعی است که هر مجموعه سیاسی یا رسانه‌ای اپوزیسیون، از جمله حلقه‌های نزدیک به دفتر شاهزاده، باید نسبت به مسائل امنیتی، نفوذ احتمالی و حفاظت اطلاعات حساسیت و دقت بالایی داشته باشد.

ضمناً اخیرا مطلبی خواندم که گویا شاهزاده در توجیه علت عدم حمایت نیروهای ریزشی از معترضان گفته بودند: «هزاران نفری که از رژیم جدا شده بودند، به‌دلیل سیگنال‌های گیج‌کننده از سوی آمریکا فعال نشدند.» حالا من نمی دانم تا چه حد این نقل و قول صحت دارد اما من این تحلیل را منصفانه نمی‌دانم چون حقیقتاً امریکا و اسرائیل در طول سال گذشته، رژیم جمهوری اسلامی را به مرز سقوط کشاندند. رژیم کاملا مستاصل شده اما اپوزسیون قوی و با برنامه وجود نداشت تا از فرصت استفاده کند. اگر واقعاً انسجام، اتحاد و تدبیر وجود داشت، و اگر برنامه مشخصی برای استفاده از شرایط بحرانی طراحی شده بود، شاید امکان بهره‌گیری از شکاف‌ها و آشفتگی‌های موجود فراهم می‌شد.

پس لطفاً صحبت از «سیگنال‌های گیج‌کننده» نکنید. آمریکا قرار نیست بیاید و به‌جای مردم ایران رژیم را تغییر دهد. بدون تردید، دولت‌ها و بازیگران خارجی بر اساس منافع خود عمل می‌کنند و تصمیماتشان را نیز بر همان اساس می‌گیرند.

اما چند نکته در مورد فراخوان؛

من فراخوان 18 و 19 دی را زیر سوال نمی برم اما سوال دارم. چون بالاخره فراخوان باید باشد. اعتراضات مردم باید سازماندهی شود و هدفمند باشد اما همانطوریکه در یادداشت مورخه پنج مارس در یادداشت "هشدار، مردم را دستِ خالی به خیابان نفرستید،" گفتم، نباید مردم را دست خالی جلوی نیروهای امنیتی رژیم فرستاد.

در مورد پیش بینی از احتمال سرکوب معترضان هم لازم است به این نکته اشاره کنم که اگر بحث موجودیت نظام باشد این رژیم برای حفظ بقای خود، از هیچ سطحی از خشونت، بازداشت و اعدام ابایی ندارد. وقتی در ادبیات رسمی حکومت گفته می‌شود «حفظ نظام از اوجب واجبات است»، یعنی بقای حکومت حتی بر بسیاری از اصول دیگر اولویت پیدا می‌کند. در چنین ساختاری، اعتراض مدنی و آگاهی‌بخشی ارزشمند است، اما به‌تنهایی الزاماً کافی و کارآمد نیست؛ به‌ویژه وقتی تجربه چهار دهه گذشته و هزینه‌های سنگین انسانی و اجتماعی آن را در نظر بگیریم.

علی ایحال، انتقاد من از شاهزاده این نیست که چرا ایشان فراخوان دادند؛ انتقاد من این است که ماه‌ها برای «گارد جاویدان» تبلیغ شد. بیش از یک سال نیز گفته می‌شد که در سپاه و ارتش، ده‌ها هزار نفر ریزش کرده و ثبت‌نام کرده‌اند، اما در عمل هیچ نشانه و حضوری از آنان دیده نشد. در واقع؛ نقد اصلی این است که در 18 و 19 دی مردم در خیابان‌ها بی‌پناه ماندند.

البته حالا بنظر می رسد که شاهزاده شرایط را درک کرده است و کارایی گارد جاویدان و نیروهای ریزشی را هم می داند. به همین دلیل، در حالیکه جمهوری اسلامی در بدترین شرایط در 47 سال گذشته خود است، مردم پول غذا ندارند و با فروش وسائل زندگی و حتی با فروش طلای همسرشان زندگی خود را می گذرانند اما شاهزاده فراخوان نمی‌دهند. ایشان خوب می دانند که مردم در شرایط کنونی و بدون پشتیبانی به خیابان نخواهند آمد. هیچ گروه دیگری هم ریسک نمی کند تا در این شرایط فراخوان دهد و مردم را بدون پشتیبانی و تجهیزات دفاعی به خیابان فرستاد.

ضمناً به این نکته هم اشاره کنم که رئیس جمهور امریکا هم ابتدا با دیدن سیل جمعیت در أواسط دی ماه فکر می کرد که مردم مجدداً به خیابان خواهند آمد و سعی می‌کرد به مردم بگوید تا پایان حملات در خیابان حضور پیدا نکنند تا تعداد کشته ها افزایش پیدا نکند. اما پس از آتش‌بس، دریافت که مردم به محدودیت‌ها و ضعف‌های خود آگاه شده‌اند و دیگر بی‌گدار به آب نمی‌زنند. مردم این رژیم را به‌خوبی می‌شناسند و نمی‌خواهند چند بار از یک سوراخ گزیده شوند. همچنین، زمانی که آقای ترامپ ویدئوهای کشتار دی‌ماه را دید، برخلاف گذشته دیگر از مردم نخواست به خیابان‌ها بیایند. موضع او تغییر کرده بود. او گفت اگر مردمِ بی‌سلاح برای اعتراض به خیابان بیایند، جمهوری اسلامی آنان را خواهد کشت.

توصیه‌ من به اپوزیسیون واقعی این است که یا فراخوان صادر نکنند و اجازه بدهند مردم مسیر خود را پیدا کنند، یا اگر فراخوان می‌دهد، پیش از هر چیز به امنیت و جان مردم بیندیشند و آنان را دست‌خالی به خیابان نفرستد.

و خطاب به شاهزاده نیز باید گفت که فریب افراد کم‌تجربه‌ سیاسی و تازه‌به‌دوران‌رسیده را نخورد و بیش از حد به «گارد جاویدان» یا ریزش نیروهای رژیم دل نبندد.

اما دو نکته در مورد فراخوان شاهزاده وجود دارد که کمتر به آن توجه شده.:

اول - فراخوان 18 و 19 دی ماه شاهزاده در موقعی صادر شد که مردم از یک هفته قبل در خیابان‌ها، بازارها و دانشگاه‌ها حضور داشتند و در برخی مناطق به‌ویژه در شهرهای کوچک، اعتراضات با شدت ادامه داشت و حتی برخی شهرها سقوط کرده بودند. در برخی از شهرها مردم نام شاهزاده را صدا می زدند.

دوم - فراخوان شاهزاده برای 18 و 19 دی مصادف با پنجشنبه و جمعه بود. (یعنی روزهای آخر هفته در ایران). طبیعی است که مردم بیشتری به تظاهرات بپیوندند.

حال، با در نظر گرفتن این دو نکته، ببینیم تأثیر فراخوان شاهزاده تا چه اندازه بوده است. برخی معتقدند که شاهزاده با صدور فراخوان، مردم را به خیابان کشاند و عملاً آنان را به کشتن داد. این اتهام بیشتر از سوی حامیان جمهوری اسلامی و نیز برخی افرادی مطرح می‌شود که نگاهی دگماتیک دارند و تصور می‌کنند مبارزات مدنی، برای همه‌ کشورها و در هر شرایطی، تنها راه مؤثر تغییر است. در پاسخ به این دیدگاه باید گفت که چنین استدلالی واقع‌بینانه نیست. همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، همه‌ کشورها شرایط یکسانی ندارند. در کشورهایی مانند عراقِ صدام حسین، سوریه‌ بشار اسد، افغانستان یا جمهوری اسلامی ایران، مبارزات مدنی می‌تواند آگاهی ایجاد کند و مشروعیت حکومت را زیر سؤال ببرد، اما لزوماً به تغییر ساختار قدرت منجر نمی‌شود.

اما به مخالفان ظاهری جمهوری اسلامی نیز باید گفت که نتیجه‌گیری شما درباره‌ فراخوان نادرست است؛ زیرا آشکار است که این فراخوان بدون زمینه و مقدمه صادر نشده بود. مردم در اعتراض به گرانی و افزایش نرخ دلار در خیابان بودند. همچنین دانشجویان هم به اعتراضات پیوسته بودند و خواسته های سیاسی مطرح کرده بودند. همانطوریکه که قبلا هم گفتم در جریان اعتراضات برخی شهرهای کوچک هم سقوط کرده بودند یا در مرز سقوط بودند. در بسیاری از شهرها شعارهای حمایتی از شاهزاده سر داده می‌شد. خُب، شاهزاده هم به درستی از موقعیت ایجاد شده استفاده کرد و موقعیکه مردم نام خاندان پهلوی را صدا می کردند، فراخوان صادر کرد. اگر فراخوان هم داده نمی شد مردم در خیابان بودند و اعتراض ادامه داشت. پس متهم کردن و مقصر جلوه دادن شاهزاده در کشتار دی ماه منصفانه نیست و از اخلاق به دور است.

در مقابل گروه اول برخی هم می گویند فراخوان شاهزاده موج سواری بود. یعنی برای مردمی که از پیش در خیابان بودند و اعتراض می کردند فراخوان داد. پاسخ این عده هم واضح است. زیرا تا زمانیکه مردم بخاطر مسائل اقتصادی و در اعتراض به مشکلات معیشتی شعار می دادند، فراخوان داده نشد. اما پس از پنج روز شعارهای مردم سیاسی شد و کل رژیم را نشانه گرفت. اعتراضات به شهرهای کوچک و بزرگ کشیده شد. در دانشگاه و خیابان شعار حمایت از پهلوی داده شد و خواستار بازگشت حکومت پهلوی شدند. در این شرایط بود که فراخوان 18 و 19 دی ماه صادر شد و این فراخوان با خواست مردم مطابقت داشت. لذا از این جهت موج سواری انجام نشده و در حقیقت شعار های سیاسی مردم شنیده شد و فراخوان صادر شد.

یک مورد هم به راجع استقبال مردم از فراخوان شاهزاده و یا حامد اسماعلیون ویا فراخوان اعتصاب در کردستان بگویم که عموماً فراخوانها در زمانی صادر می شوند که مردم در خیابان هستند و اعتراضات ادامه دارد. من کمتر فراخوانی دیدم که ابتدا به ساکن و در شرایط عادی صادر شود. در قیام دی ماه هم فراخوان شاهزاده موقعی صادر شد که مردم در خیابان بودند. فراخوان حامد اسماعلیون برای تجمع در شهر برلین در اوج جنبش مهسا بود و مردم زیادی از سراسر جهان در برلین جمع شدند تا صدای مردم باشند. واضح است که اقای اسماعلیون و کلا خانواده های کشته شدگان هواپیمای اوکراینی قبلا هم تجمعاتی در محکوم کردن رژیم برگزار کردند اما جمعیت شرکت کننده به دو هزار نفر هم نرسید. اما فراخوان برلین ادامه جنبش مهسا بود و فرصتی که همه آحاد ملت و گروههای سیاسی به میدان بیایند و همبستگی خود را با جنبش - زن - زندگی - آزادی را اعلام کنند.

نمونه دیگر، دعوت به اعتصاب در کردستان است. در اوج جنبش مهسا گروههای کُرد از مردم کردستان و مخصوصا از بازاریان خواستند تا اعتصاب کنند. طبیعی بود که این اعتصاب در راستای خواست مردم کردستان بوده و با واکنش مثبت مردم روبرو می شود.

مطمئنا مردم می دانند که زمان درست فراخوان خیلی مهم است. مانند تجمع برلین که بخاطر محبوبیت حامد اسماعلیون نبود. این برای شاهزاده و گروههای کُرد هم صدق می کند.

علی لاهیجی
تحلیلگر سیاسی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy