ایران اینترنشنال - بلومبرگ چهارشنبه ۱۳ خرداد به نقل از مقامهای غربی و بر اساس دادههای جدید آژانس بینالمللی انرژی اتمی گزارش داد خطر پیگیری مخفیانه سلاح هستهای از سوی جمهوری اسلامی اکنون بیش از پیش از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در سال گذشته است.
در گزارش آژانس آمده است ذخایر بزرگ اورانیوم نزدیک به غنای تسلیحاتی جمهوری اسلامی دیگر مانند گذشته تحت بازرسیهای منظم هفتگی قرار ندارند و آژانس در حال حاضر نمیتواند درباره این مواد هستهای نتیجهگیری قطعی ارائه دهد.
به گفته دو دیپلمات ارشد، هرچه این مواد برای مدت طولانیتری خارج از نظارت کامل آژانس باقی بمانند، خطر انحراف آنها به مقاصد غیرصلحآمیز افزایش مییابد.
رافائل گروسی گفت آژانس در دورهای اخیر مذاکرات حضور نداشته است و افزود هر توافقی که قابل راستیآزمایی نباشد، میتواند به نتیجه نامطلوب منجر شود.
نزدیک شدن ایران به آستانه هستهای؛ تهدیدی فزاینده برای امنیت خلیج فارس
ایندیپندنت فارسی - مهمترین پرسش در پرونده هستهای ایران دیگر این نیست که آیا تهران بمب هستهای خواهد ساخت یا خیر، بلکه این است که آیا جهان هنوز توانایی آن را دارد که مانع رسیدن جمهوری اسلامی به نقطهای شود که ساخت سلاح هستهای به گزینهای عملی و قابلانتخاب در محاسبات سیاسی آن تبدیل شود؟
میان برنامه هستهای و تولید سلاح هستهای منطقهای خاکستری وجود دارد که از آن با عنوان «آستانه هستهای» یاد میشود. در این مرحله، خود ابهام هستهای به ابزاری برای اعمال نفوذ، فشار سیاسی و تاثیرگذاری راهبردی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، کشورهای حوزه خلیج فارس بیش از هر طرف دیگری از تحولات برنامه هستهای ایران تاثیر میپذیرند.
مسئله تنها به یک پرونده هستهای محدود نیست، بلکه موضوع نزدیک شدن جمهوری اسلامی به آستانه هستهای در میان است. همان نظامی که طی دهههای گذشته در ایجاد بحرانهای منطقهای نقشی مهم داشته و از گروههای مسلح همسو در کشورهای مختلف حمایت کرده است. از این رو، رسیدن جمهوری اسلامی به این مرحله میتواند معادلات بازدارندگی را دگرگون کند، موازنه قدرت در منطقه را تحت تاثیر قرار دهد و درباره ثبات و امنیت خلیج فارس ابهامهای تازهای ایجاد کند.
طبق گزارش رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی که ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ (GOV/2026/8) منتشر شد، ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به حدود ۹.۹ تن رسیده که از این میزان، ۴۴۰.۹ کیلوگرم تا سطح ۶۰ درصد غنیسازی شده است. سطحی که بهمراتب فراتر از نیازهای متعارف و غیرنظامی محسوب میشوند.
این ارقام به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی به یک قدرت هستهای تمامعیار تبدیل شده، اما نشان میدهد شکاف فناوری میان تهران و دستیابی به توانمندی هستهای بهطور قابلتوجهی کاهش یافته است. غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد، عملا مرز میان «کشور در آستانه هستهای» و «کشوری با توان تولید مواد شکافتپذیر نظامی» را باریکتر میکند. بهگونهای که عبور از این مرحله بیش از آنکه به محدودیتهای فنی وابسته باشد، به اراده و تصمیم سیاسی گره میخورد.
نکته اصلی ماجرا نیز همینجا است. جمهوری اسلامی برای تغییر موازنه قدرت الزاما به داشتن زرادخانه هستهای بزرگ نیاز ندارد. کافی است این برداشت در میان سایر طرفها شکل بگیرد که تهران قادر است در مدت کوتاهی آن را تولید کند. جمهوری اسلامی به محض نزدیک شدن به آستانه هستهای، پیش از دستیابی به سلاح، میتواند ساختار ائتلافها و منطق بازدارندگی را دستخوش تغییر کند.
روند مذاکرات جاری میان واشنگتن و تهران هم بیانگر تغییر قابلتوجه در ماهیت پرونده هستهای جمهوری اسلامی است. در حالی که در گذشته تمرکز بر سطح و میزان غنیسازی اورانیوم بود، اکنون محور اصلی گفتگوها دیگر غنیسازی نیست، بلکه سرنوشت ذخایری است که جمهوری اسلامی ایران تاکنون تولید کرده است.
بنابراین به نظر میرسد مذاکرات بیش از آنکه درباره حذف واقعیت هستهای جدید باشد، به مدیریت آن معطوف است. جمهوری اسلامی این ذخایر را مهمترین ابزار قدرت خود میداند، در حالی که واشنگتن باقی ماندن آن در ایران را به منزله نوعی به رسمیت شناختن ضمنی یک توان هستهای بالقوه تلقی میکند. هدف قرار دادن تاسیسات هستهای نیز واقعیت راهبردی پیچیدهتر را تغییر نمیدهد: اینکه دانشی که ایران طی دو دهه در حوزه هستهای اندوخته است، با بمباران نابود نمیشود، تاسیسات قابل بازسازیاند و تخصص و دانش فنی همچنان بهعنوان بخشی از ظرفیت پایدار یک کشور باقی میماند.
با این حال، خطر واقعی تنها در داشتن اورانیوم نیست، بلکه در ماهیت نظامی نهفته است که به آستانه هستهای نزدیک میشود. جهان میزان تهدید هستهای را صرفا با حجم ذخایر نمیسنجد، بلکه با میزان شفافیت ساختار تصمیمگیری سیاسی و نظامی ارزیابی میکند. در مورد ایران، درهمتنیدگی حوزههای سیاسی، نظامی و امنیتی و نقش گسترده سپاه پاسداران، این پرسش را برجسته میکند که مهمترین مسئله نه صرفا برخورداری از توان هستهای بالقوه، بلکه این است که در شرایط بحران، چه نهادی اختیار تصمیمگیری درباره استفاده از آن را خواهد داشت.
معضل کشورهای حوزه خلیج فارس در همین نقطه نهفته است. مسئله صرفا به استفاده بالقوه از سلاح هستهای در آینده محدود نمیشود، بلکه به این واقعیت مربوط است که نزدیک شدن به آستانه هستهای، معادلات بازدارندگی را حتی پیش از دستیابی به خود این سلاحها، دگرگون میکند. هنگامی که گزینه هستهای در سطح نظری قابلتصور میشود، کشورها و ائتلافها به بازنگری در محاسبات راهبردی خود ناچار میشوند. در این وضعیت، منبع اثرگذاری نه خود سلاح، بلکه تصور و پیامدهای سیاسی احتمال دستیابی به آن است که میتواند فضای تصمیمگیری در منطقه را محدود و پیچیدهتر کند.
از این رو، اصل بحران نه در خود اورانیوم، بلکه در این واقعیت نهفته است که «ابهام هستهای» مبتنی بر توان واقعی، خود به منبعی از قدرت تبدیل میشود. مسئله دیگر صرفا در جلوگیری از رسیدن جمهوری اسلامی به آستانه هستهای خلاصه نمیشود، بلکه در این پرسش نهفته است که آیا جهان هنوز قادر است تهران را به وضعیت پیش از این آستانه بازگرداند یا خیر. در فاصله میان این دو احتمال، آینده امنیت خلیج فارس و توازن راهبردی در خاورمیانه طی سالهای آینده شکل میگیرد.
برگرفته از الاتحاد

















