توضیح نویسنده:
(به درخواست برخی از مخاطبان، این مقاله در تکمیل مقاله قبلی که بهصورت طنز و با زبان نوشتاری دوران قاجار نوشته شده بود، این بار به زبانی سادهتر بازنویسی شده است.)
تقریباً ۱۳۰ سال از زمانی میگذرد که سید جمالالدین اسدآبادی این اندیشه را مطرح کرد که میتوان از مراجع تقلید شیعه بهعنوان رهبران انقلابی و سیاسی استفاده کرد.
سید جمال توانست «میرزای شیرازی»، از مراجع تقلید آن زمان، را قانع کند که با استفاده از نفوذ مذهبی خود در میان مردم، علیه قرارداد تنباکو فتوا صادر کند. پس از لغو این قرارداد، سید جمال این پیروزی و کشف خود را ــ که گویی در تکمیل نظریه شرطیشدن کلاسیک پاولوف بود ــ چندین بار دیگر نیز آزمود و به نتایج مطلوبی رسید.
این نگاه به روحانیت شیعه بهعنوان نیروی رهبری سیاسی، بعدها در میان برخی جریانهای سوسیالیستی و چپِ متأثر از انقلاب روسیه نیز نفوذ پیدا کرد؛ روندی که به باور منتقدان، مردم ایران تا امروز بهای آن را میپردازند.
از جمله میتوان به جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچکخان جنگلی اشاره کرد؛ روحانیای با سواد محدود که در نهضت جنگل، چهرههایی با گرایشهای چپ، سوسیالیستی و کمونیستی، از جمله احسانالله خان دوستدار، خالو قربان و حیدر عمواغلی، او را بهعنوان رهبر و ناجی جنبش مینگریستند.
این رویکرد بعدها تا حزب توده ایران نیز ادامه یافت؛ حزبی که از بدو تأسیس خود در سال ۱۳۲۰، این ایده را بهنوعی چراغ راه سیاسی خویش قرار داد.
برای نمونه، در یکی از نشریات وابسته به حزب توده، درسهایی درباره نهجالبلاغه منتشر میشد و برخی از اعضا و نظریهپردازان آن بر این باور بودند که میتوان از مذهب بهعنوان ابزاری برای گسترش سوسیالیسم استفاده کرد.
نمونهای از این رویکرد را میتوان در سخنان خسرو گلسرخی در دادگاهش مشاهده کرد؛ جایی که او با بهرهگیری از رتوریک مذهبی، برای بیان دیدگاههای سیاسی خود به مفاهیم و نمادهای دینی متوسل شد.
موضعگیری جریانهای چپ و سوسیالیستی در حمایت از انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز ادامه همان نگاه سیاسی بود.
این رفتار نشان میداد که بخش مهمی از نیروهای چپ و سوسیالیست، در عمل بیش از آنکه به اصول آزادیخواهانه و عدالتطلبانه پایبند باشند، در پی نزدیکی به قدرت سیاسی بودهاند.
امروزه نیز برخی جریانها و افرادی که همچنان همان تفکرات را دنبال میکنند، خود را پشت عناوینی چون «مصدقی» پنهان میکنند.
در چند ماه اخیر و با آغاز اعتراضات ۱۴۰۴، گویی بار دیگر زنگ ائتلاف سید جمال و پاولوف به صدا درآمده و این جریانها به تنظیمات کارخانه بازگشتهاند.
چپ ایرانی، با هر ابزاری که در اختیار داشت، تمامقد وارد میدان شد؛ چه از طریق تریبونهایی که رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در اختیارشان قرار میدادند و چه از طریق اینترنت آزاد در کشورهای غربی، تا آنجا که توانستند مردم داغدیده ایران را به تمسخر گرفتند.
بار دیگر، با استناد به ادبیات روسی دوران حکومت کمونیستی، حملات آمریکا و اسرائیل را بهانه کردند و بدون هیچ اعتراضی به کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دیماه و اعدامهای پس از آن، از سپاه پاسداران و عملکرد آن در برابر آنچه «امپریالیسم» مینامیدند، دفاع کردند.
هر بار که اعتراضی در ایران شکل میگیرد، گویی همانند یک ساعت شنی، کسی این جریانها را وارونه میکند؛ از سوراخ باریک میان دو حباب شیشهای عبور میکنند و به حباب دیگر میریزند، تا اعتراضی دیگر و زمانی دیگر.
سؤال این است که آیا چپ جهانی نیز مقالات سید جمال را به زبان فرانسه خوانده است که امروز جفیه را به کلایِ چهگوارا ترجیح میدهد؟
ک. جناب

















