سخنی با نویسندگان، گویندگان و مباحثه گران
در این شکی وجود ندارد که زبان خالص و یک دست حتا در کشورهای شاخص و تاریخی ... هم وجود ندارد. مگر در جوامع "پنهان"، کم دیده شده و منزوی در جنگل ها، محیط های پشت کوه پنهان شده، بیابان های دور دست و نا آشنای آفریقا و آسیا، آمریکای لاتین، استرالیا و روستاهایی که تا پیش از این ارتباط و پیوند چندانی با شهرها و مراکز اصلی کشورها نداشتند. و گر نه در جهان کنونی و حتا سده های پیش از آن، واژه های بیگانه، به وسیله تجارت، جنگ، اشغال گری و تصرف قلمروهای دیگران وارد زبان های گوناگون می شده است و می شود و درنتیجه هیچ زبانی را یک دست و خالص باقی نگذاشته و نمی گذارد.
زبان هندی و اردو و زبان ترکی حجم قابل توجهی از زبانشان متاثر از زبان پارسی است. درست به همانگونه که زبان پارسی نیز از زبان عربی و ترکی بی تاثیر نمانده است. کشورهای اروپایی و غربی نیز به دلیل استعمار و امپریالیسم و تسلط بر دیگر کشورهای جهان، زبان های خود را - نه تنها بخشا، بلکه در مواردی - حتا به عنوان زبان دوم تحمیل کردند؛ نمونه انگلیسی در هند و پاکستان و بنگلادش و ... زبان فرانسوی و اسپانیایی برای نمونه در کشورهایی در آفریقا همچون مراکش، تونس، الجزایر، و ایتالیا در لیبی و ...
و زبان عربی که با ورود اسلام بسیاری از کشورهای کنونی موسوم به کشورهای عربی همچون مصر و لبنان و سوریه، الجزایر، تونس، مراکش و ... را که هویتی غیر عربی داشتند و به زبان های دیگری سخن می گفتند را به کلی به مناطق عرب زبان تبدیل ساخت.
ادغام زبان ها و یا تاثیر آنها بر یکدیگر بر کسی پوشیده نیست. و در مواردی حتا به غنای زبان ها نیز کمک کرده است.
و تا اینجای کار هم ایراد چندانی در کار نیست. هر چند که در مواردی تحمیلی بوده است. و می توان گفت غیر قابل قبول. اما در مواردی دیگر تجارت و روابط انسان ها با یکدیگر، زمینه ساز طبیعی انتقال واژه ها می شده است که کاملا طبیعی بوده است. (1)
این را بیان کردم تا بگویم که پاک سازی زبانی مورد بی معنایی می باشد. چرا که همان طور که محققان بیان می دارند تا 50 - 100 سال دیگر شاید دیگر از نژاد سیاه و سپید و ... خبری در میان نباشد. چرا که ادغام و در هم آمیخته گی انسان ها، زمینه ساز تغییر رنگ ها و نژادها خواهد شد. و حتا زبان ها نیز از این تغییر و تحولات در امان نخواهند ماند و بسیاری از زبان های موجود، ناپدید خواهند شد.
آما آنچه که می خواستم در این مطلب بیان دارم، تحمیل زبانی ایدئولوژیک، ارتجاعی، حوزوی و آخوندی است که در هیچ کدام از این قالب ها نمی گنجد و به گونه ای تصنعی و تحمیلی در زبان ما وارد شده است. واژه هایی که نه با تجارت و رفت و آمد ملت ها وارد زبان ما شده است و نه حتا با جنگ و کشورگشایی و ادغام اقوام و ملیت ها در یکدیگر. این نوع تجاوز زبانی، با همراه با اعمال فرهنگ ارتجاعی و آخوندی - حوزوی بر زبان ما تحمیل می شود. و به همین دلیل هم می بایست از گسترش و پیش روی این زبان ارتجاعی و آخوندیستی جلوگیری به عمل آورد. ارتحال، مرتحل، هجمه، گعده، فیها خالدون، منافقین، جنگ تحمیلی، عقبه، تواتر، متواتر، گروهک، اجماع، علما و روحانیون به جای آخوند و ملا، چپول، معاند، معاندین، و ... همه و همه ساخته و پرداخته آخوندها و دنباله روان آنها و مربوط به فرهنگ و ادبیات رژیم ضد بشری حاکم می باشند.
آری، ادبیات و فرهنگ آخوندی را به زبان نوشتاری و گفتاری و ادبیات سیاسی راه ندهیم! و این از وظایف و مسئولیت نویسندگان، گویندگان و ... است که در نوشتارها و مباحثات خود از کاربرد این اصطلاحات نامانوس که در مواردی بار منفی سیاسی را با خود حمل می کنند، دوری گزینند.
________________
1) چند سال پیش که در یک دبیرستان در شهر محل اقامتم تدریس می کردم، با یک همکار سومالیایی آشنا شدم که او هم آموزگار بود. زبان و ادبیات سومالیایی را به خوبی می دانست و تدریس می کرد و در رشته پداگوژی نیز تخصص خود را دریافت کرده بود - همچون خود من - و با هم رابطه خیلی خوبی برقرار کرده بودیم. وقتی صحبت از زبان ها و ارتباط زبانی انسان ها با هم به میان آمد، درباره زبان سومالیایی به من گفت که زبان ما از چندین زبان تاثیر پذیرفته است. او از زبان های عربی، فرانسوی، انگلیسی ... و فارسی نام برد. و می گفت که زبان فارسی چهارمین یا پنجمین زبانی است که بر زبان سومالیایی تاثیر گذاشته است. و بعد به تجارت کشورهای آفریقایی زمان های دور با ایران سخن گفت. او برای نمونه به من گفت؛ مثلا کلمه برف که ما در سومالیایی به کار می بریم واژه ای فارسی است که وارد زبان ما شده است.

















