Saturday, Jun 6, 2026

صفحه نخست » جنبش «زن، زندگی، آزادی» و نقش زنان جامعه در پیشرفت و سلامت جامعه ایران، ساسان شاهین و بابک خطی

zza.jpgاین یادداشت مقدمه‌ای برای برای ورود به یک بحث بسیار بزرگتر است.

فضای بعد از گذار از حکومت اسلامی به تغییرات فراوان در شکل و محتوای ساختارهای موجود نیازی مبرم دارد و این سری نوشته‌ها قرار است به این مساله محوری بپردازد که زنان چه تاثیر ویژه‌ای می‌توانند بر این تحولات داشته باشند.

پس از دستور «حجاب اجباری» و لغو «قانون حمایت خانواده» در اسفند ۱۳۵۷ توسط روح‌الله خمینی، به‌عنوان وظیفه‌ای شرعی، اعتراضات عمومی و شدیدی از سوی صدها هزار زن ایرانی رخ داد. اما متأسفانه نه‌تنها اسلام‌گرایان، بلکه بسیاری از روشنفکران و چپ‌گرایان نیز در قبال حجاب اجباری همکاری کرده یا سکوت کردند. در ابتدا، با به‌کار بردن واژه‌هایی مانند «حجاب پرچم ماست»، «حجاب به‌عنوان نمادی از هویت ملی و بومی»، «نماد ضدغربی»، «حمایت از خط امام» و «حفظ سلامت اخلاقی جامعه»، حجاب اجباری گسترش یافت و خیلی زود زنان ایرانی عملاً با شعار «یا روسری یا توسری» مواجه شدند و نیمی از جامعه ایران به زیر یوغ حجاب اجباری برده شد. جامعه مردسالار ایران نتوانست خواسته‌های بنیادی زنان را، که در شعارهایی مانند «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم» و «آزادی حق ماست، حجاب اجباری ننگ ماست» بیان می‌شد، درک کرده و از آن حمایت کند.

این امر تنها پوشش موها با یک پارچه نبود، بلکه دخالتی عمیق در اراده، حقوق، کار و زندگی بانوان ایرانی داشت و ساختار حضور اجتماعی زنان را دگرگون کرد. در واقع، حکومت از همان ابتدا از بدن زن به عنوان یک آوردگاه و میدان جنگ استفاده کرد تا با کنترل آن، استیلای خود را بر تمام جامعه اعمال کند؛ امری که باعث شد حتی در سطح الیت هم این آگاهی وجود نداشته باشد که حجاب نه صرفاً یک «تکه پارچه»، بلکه ابزار اصلی استبداد برای سلب حق انسان بر بدن خویش است. تبلیغات رسمی در اوایل انقلاب بیشتر بر نقش «مادری و همسری» تأکید داشت و نقش فعالانه زنان در جامعه را بسیار کند کرد. این دستور باعث شد نه‌تنها زنان، بلکه تمامی جامعه از یک حق عادی و رایج خود در آزادی عمل چشم‌پوشی کند و تکامل طبیعی خود را نداشته باشد. در نهایت، موج اول فرار مغزها از ایران حاصل این پدیده بود. بسیاری از زنان متخصص در رشته‌های مدیریتی، قضایی و سیاسی اخراج و «پاکسازی» شدند. فضای مصنوعی «زنانه-مردانه» باعث حذف زنان از شبکه‌های تصمیم‌گیری شد و بسیاری از زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر به دلیل رد پوشش اسلامی خانه‌نشین شدند.

در حالی‌که مشارکت اقتصادی زنان قبل از انقلاب به ۱۳ درصد می‌رسید، این رقم پس از انقلاب به ۹ درصد کاهش پیدا کرد. همچنین سهم زنان دانشجو از ۳۱ درصد به ۲۸ درصد رسید. استدلال‌های سیاسی و فقهی با جملاتی مانند «تفاوت‌های طبیعی و فطری»، شرط «ذکورت» (به‌عنوان قادر نبودن بانوان در قضاوت صحیح)، «اختلاط محرم و نامحرم» و تفسیر «حجاب و عفاف» عملاً اجازه همکاری زنان و مردان را نمی‌داد.

اواخر دهه ۷۰، بیش از ۲۰ سال پس از انقلاب اسلامی، زنان ایرانی با اقدامات خودجوش و راسخانه خود توانستند تحولاتی در جامعه به دست بیاورند. جامعه بدون وجود فعالانه زنان، نیاز به تغییر را هر روز محسوس‌تر می‌دید. زنان ایران در این سال‌ها به‌جای عقب‌نشینی و تسلیم، استراتژی «حضور حداکثری» را برگزیدند. پدیده اسلامی کردن دانشگاه‌ها باعث شده بود که بسیاری از خانواده‌های مذهبی و سنتی به دختران خود اجازه ادامه تحصیلات دانشگاهی بدهند. همچنین پدیده جنگ هشت‌ساله با عراق و نیاز به کادر درمانی در خطوط پشت جبهه، اجباراً فرصتی به بانوان محصل، به‌ویژه در رشته‌های بهداشتی و درمانی، داد.

اواخر سال‌های هفتاد (۱۳۷۷)، برای اولین بار تعداد ورودی‌های زن از مردان پیشی گرفت و به ۵۲ درصد رسید. زنان روزنامه‌نگار با استفاده از زبان فقهی و حقوقی، نابرابری‌های موجود را به چالش کشیده و زن‌ستیزی مذهبی را زیر سؤال بردند؛ مطلبی که نهایتاً «فقه پویا» را شکل داد (بازنگری احکام دینی با توجه به فضا و مکان). هرچند بعدها مشخص شد که جریان‌های سیاسی متصل به قدرت، حتی در چهره‌های منتقد، ذهنیتی بالیده در همان آبشخور فکری مرتجع داشتند و مفاهیم آزادی را در سطحی محدود و ناقص مطرح می‌کردند. همچنین تشکل‌های صنفی در این دوران نقش مهمی در آموزش حقوقی زنان، حمایت از زنان ستم‌دیده و فشار بر مجلس برای تغییر قوانین داشتند. از این زمان، بانوان مجدداً اجازه تحصیل حقوق و رشته‌های مهندسی و فنی را گرفتند. این روند، هرچند به‌کندی، اما به‌طور ممتد در سال‌های ۸۰ و ۹۰ ادامه داشت و در دهه ۸۰ درصد ورودی دانشگاه برای زنان به ۶۰ درصد رسید.

در سال‌های ۹۰، دولت مصوبه‌ای را گذراند که طبق آن ۲۰ درصد از پست‌های مدیریتی در اختیار زنان قرار می‌گرفت. برای اولین‌بار، چندین زن به‌عنوان سفیر و سخنگوی وزارت امور انتخاب شدند. با این وجود، حضور زنانی با تفکرات ضد زن در مسوولیت‌ها نه یک دستاورد، که اغلب یک فریبکاری ریاکارانه برای پوشاندن چهره خشن نظام بود. عملاً زنان به‌طور واضح به‌عنوان شهروندان درجه دو به شمار می‌رفتند: در حالی‌که بیش از ۶۰ درصد فارغ‌التحصیلان را بانوان تشکیل می‌دادند، تنها ۱۲ تا ۱۵ درصد آنان وارد و جذب بازار کار شدند. درصد زیادی از زنان تحصیل‌کرده یا بیکار بودند یا مجبور به قبول مشاغل سطح پایین‌تری از توانایی تحصیلی خود بودند. این خود باعث «زنانه شدن فقر» و روی آوردن به مشاغل غیررسمی با حقوق و مزایای پایین‌تر در مقایسه با مردان شد.

با وجود ساختار سنتی و مردسالار، بانوان ایرانی همچنان به پیشتازی کیفی خود ادامه دادند. طبق آمار بین‌المللی (یونسکو)، حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از پژوهشگران تمام‌وقت در ایران زن بودند، البته هنوز سهم زنان در جامعه علمی دانشگاه‌ها تنها به ۲۰ تا ۲۵ درصد می‌رسید. با وجود شرکت ۴۵ درصدی زنان در ورزش‌های همگانی، زنان اجازه ورود به استادیوم‌های فوتبال را نداشتند و تنها به بودجه ۱۰ درصدی (در مقایسه با مردان) برای مشارکت در مسابقات بین‌المللی دسترسی داشتند. مصرف فرهنگی و شرکت در سینما، کتاب‌خوانی و تئاتر به‌طور چشمگیری افزایش یافت.

در کنار زندگی تحصیلی و کاری، زنان از یک خلاقیت طبیعی برای پس زدن مرزهای جامعه سنتی، مردسالار و قوانین محدودکننده استفاده کردند. با «پاتوق‌سازی» و تصرف فضاهای عمومی، حضور پررنگ در کافه‌ها و گالری‌های هنری، دست به تغییر چهره مردانه شهر زدند. بانوان با آگاه‌سازی یکدیگر، به‌طور مثال در «تغییر شروط ضمن عقد»، به بهبود اوضاع خود پرداختند. یکی از درخشان‌ترین اقدامات، «کمپین یک میلیون امضا» بود که آگاهی حقوقی را به لایه‌های عمیق جامعه برد. نویسندگی، ساخت فیلم‌های کوتاه، موسیقی و آواز زنان، و نهایتاً تغییر تدریجی حجاب، از اعمال خستگی‌ناپذیر بانوان ایران برای رسیدن به حقوق انسانی خود بود.

زنان از «زندگی روزمره» خود یک «سنگر مقاومت» و «جدال با جهل» ساختند؛ مبارزه‌ای که هر لحظه آن برای بهبود و آزادی صورت می‌گرفت. در نهایت، در دهه ۱۴۰۰ این مقاومت فردی، ناگهان پس از مرگ دردناک مهسا امینی به یک همبستگی جمعی تبدیل شد. کارزارهایی مانند «دختران خیابان انقلاب» پیش‌زمینه ذهنی ایجاد کرده بودند که حجاب نماد اصلی کنترل دولت بر تمامی ابعاد زندگی است. با تولد شعار «زن، زندگی، آزادی»، جامعه بار دیگر توانست طعم «ملتی واحد» بودن را بچشد و شکاف‌های تصنعی میان مرکز و حاشیه (کردستان، بلوچستان و...) که حکومت سال‌ها بر آن سرمایه‌گذاری کرده بود، فرو ریخت.

این جنبش، مظهر حضور بیشترین طبقات اجتماعی و درخشش «نسل Z» بود؛ دختران و جوانی که با چالش کشیدن تابوهای مذهبی و خانوادگی، برای داشتن یک «زندگی معمولی» می‌جنگند. امروز به روشنی می‌بینیم که سنگر حجاب عملاً توسط مردم فتح شده است. واکنش ارتجاعی جمهوری اسلامی با قتل‌ها، بازداشت‌ها و اعدام‌ها، تنها بی‌لیاقتی و به بن‌بست رسیدن این سیستم را نشان می‌دهد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» ثابت کرد که حضور زنان، جامعه را به حرکتی یکسان و کامل تبدیل می‌کند. زنان ایران، که همواره «تیری در چشم اسفندیار نظام» بوده‌اند، امروز اصلی‌ترین نیروی هدف برای ساختن ایران فردا و گذار به سلامت و عدالت بنیادین هستند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy