بخش اول
مفهوم دموکراسی وزندار
آیا در یک سیستم دموکراتیک میبایست تمامی اعضا از حق رأی یکسانی برخوردار باشند؟ این پرسش مهمی است که پاسخ به آن در بادی امر بدیهی و مثبت به نظر میرسد. مگر میشود سیستمی دموکراتیک باشد و همزمان اعضای سیستم حق رأی یکسان نداشته باشند؟ به عبارتی، تساوی حق رأیِ اعضا بهنوعی ذاتیِ دموکراسی به نظر رسیده و نقض آن بهمثابه نقض دموکراسی تلقی میگردد. اما اگر کمی بیشتر پیرامون این مسئله تأمل کنیم خواهیم دید که مسئله به آن سادگی که در ابتدا جلوه میکند نیست.
پیش از ادامه دادن، اجازه دهید در اینجا توقف کوتاهی داشته باشیم و نظری به مفهوم «دموکراسی وزندار» بیندازیم. منظور از دموکراسی وزندار یک سیستم سیاسی دموکراتیک است که در آن انتخابات در قالب رأیگیری وزندار (weighted voting) برگزار میشود. رأیگیری وزندار نیز بدان معنا است که در فرایند رأیگیری، رأیدهندگان از حق رأی یکسان برخوردار نبوده و برخی اعضا، به هر دلیلی، از حق رأی بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند.
اما برای پاسخ دادن به پرسش بالا («آیا در یک سیستم دموکراتیک میبایست تمامی اعضا از حق رأی یکسانی برخوردار باشند؟») ابتدا لازم است که یک تقسیمبندی در سیستمهای رأیدهی ایجاد کنیم. در سیستمهای رأیدهی کسانی که رأی میدهند یا اشخاص حقیقی هستند، یا اشخاص حقوقی. اشخاص حقیقی شهروندان جامعه هستند که به مناسبت عضویتشان در یک مجموعه از حق رأیی از جانب خودشان برخوردار میشوند. مجموعهای که اشخاص حقیقی عضو آن هستند میتواند کشور باشد، یا گروهی از دوستان که میخواهند مقصدی را برای سفر انتخاب کنند. اشخاص حقوقی موجودیتهایی اعتباری هستند که قانون برای آنها برخی حقوق و مسئولیتها را در نظر گرفته است. با نظر به بحث ما، اشخاص حقوقی افرادی هستند که بهواسطۀ قرار گرفتنشان در جایگاهی خاص از حق رأیی به نمایندگی از گروهی از افراد برخوردار هستند.
چنانکه در ابتدای نوشته اشاره کردم، در بادی امر بدیهی به نظر میرسد که در یک سیستم دموکراتیک تمامی اعضا باید از حق رأی یکسان برخوردار باشند؛ خواه این اعضا اشخاص حقیقی باشند یا اشخاص حقوقی. با این حال، اگرچه در جهان کنونی، عموماً در فرایندهای انتخابات سیاسی که اشخاص حقیقی در آن رأی میدهند تمامی رأیدهندگان از حق رأی یکسانی برخوردارند، اما وقتی به فرایندهای انتخابات سیاسی که اشخاص حقوقی در آنها رأی میدهند نگاه میکنیم، در بعضی موارد شاهد دموکراسی وزندار هستیم. شاید بارزترین نمونۀ دموکراسی وزندار در سطح اشخاص حقوقی، سیستم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باشد. سیستم الکتورال در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به این نحو عمل میکند که وزن ایالتهای مختلف، بهعنوان اشخاص حقوقی، در تعیین رئیسجمهور آمریکا یکسان نیست. در آمریکا، رئیسجمهور به این صورت انتخاب میشود که مردم هنگام رأی دادن به نامزد مورد نظر خود، به اشخاصی تحت عنوان «الکتور» رأی میدهند و این الکتورها هستند که رئیسجمهور را انتخاب میکنند. البته رأی الکتورها بیشتر جنبۀ تشریفاتی دارد؛ به این دلیل که تقریباً در تمام ایالتها هر نامزدی که بیشترین رأی مردمی را کسب کند تمامی الکتورهای آن ایالت نیز به همان نامزد رأی میدهند. به همین دلیل است که رأی الکتورها جنبۀ تشریفاتی دارد. اما نکتۀ مربوط به بحثِ دموکراسی وزندار در تعداد الکتورهای هر ایالت است. تعداد الکتورهای هر ایالت برابر است با مجموع تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس سنا و مجلس نمایندگان. تعداد نمایندگان مجلس سنا برای تمامی ایالتهای آمریکا، فارغ از جمعیت ایالت، ثابت و برابر 2 نماینده است؛ اما تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس نمایندگان متناسب با جمعیت ایالت است. برای مثال، تعداد نمایندگان کالیفرنیا و ورمانت در مجلس نمایندگان به ترتیب 52 و 1 نفر است. درنتیجه، تعداد الکتورهای این دو ایالت به ترتیب 54 و 3 نفر است. میبینیم که در اینجا وزنِ رأیِ ایالتِ کالیفرنیا چند برابر وزنِ رأیِ ایالتِ ورمانت است. به عبارتی، سیستم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سطح ایالات وزندار است.
به نظر میرسد در چنین مواردی (که رأی مناطق پرجمعیتتر نسبت به رأی مناطق کمجمعیتتر وزن بیشتری دارد) دموکراسی وزندار نهتنها نقض دموکراسی نیست، بلکه به عدالت نزدیکتر است. در حال حاضر مجمع عمومی سازمان ملل بیشتر کارکردی تشریفاتی دارد، اما جهانی را تصور کنید که در آن مجمع عمومی سازمان ملل نقش یک حکومت جهانی را ایفا میکند. آیا در چنین شرایطی عادلانه خواهد بود که کشوری مانند آندورا با جمعیت کمتر از صد هزار نفر قدرت رأیی بهاندازۀ هند داشته باشد؟ پاسخ البته منفی است، و در چنین شرایطی عادلانه آن خواهد بود که رأی هند وزن بسیار بیشتری نسبت به رأی آندورا داشته باشد.
پاسخ به یک انتقاد
تا اینجا نخست با مفهوم دموکراسی وزندار آشنا شدیم، سپس دیدیم که همین حالا هم در برخی سازمانها که در آنها اشخاص حقوقی رأی میدهند، دموکراسی بهصورت وزندار اعمال میشود. اما آیا دموکراسی وزندار در جایی که اشخاص حقیقی رأی میدهند نیز قابلقبول است؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا لازم است به پرسش دیگری پاسخ دهیم، و آن اینکه هدف از دموکراسی چیست؟ شاید نخستین پاسخی که برای این پرسش به ذهن میرسد آن باشد که هدف از دموکراسی تحقق حق تعیین سرنوشت شهروندان است. درواقع دموکراسی ساز و کاری است برای رسیدن به حقی از حقوق و از این جهت دارای جنبۀ ارزشی و اخلاقی است. اما این تمام هدف دموکراسی نیست و دموکراسی هدف دیگری نیز دارد که بهاندازۀ تحقق حق تعیین سرنوشت اهمیت دارد. آن هدف رسیدن به بیشترین منافع جمعی از کمخطرترین راه ممکن است. باید توجه داشت که دموکراسی در مقابل استبداد تعریف میشود. حکومتهای استبدادی، حتی اگر اکنون عملکرد موفقی داشته باشند، تضمینی وجود ندارد که در آینده نیز عملکرد موفق خود را حفظ کنند؛ زیرا اگر حکومت استبدادی در جایی به بیراهه برود (که تاریخ نشان داده اغلب چنین میشود) شهروندان امکان اصلاح مسیر حرکت حکومت را نخواهند داشت و حکومت میتواند ظرف مدت کوتاهی کشور را به قهقرا ببرد. این در حالی است که دموکراسی، تا وقتی برقرار باشد، امکان اصلاح اشتباهات را فراهم میکند و گرچه ممکن است تودۀ مردم با اشتباهات گاه و بیگاه خود کشور را از مسیر درست منحرف کنند، اما هرگاه این اشتباه به حدی برسد که برای توده نیز قابلدرک باشد، مردم میتوانند با انتخاب درستْ مسیر حرکت کشور را اصلاح کنند. از این جهت، دموکراسی دارای وجهی عملی است و ترجیح دموکراسی بر استبداد، علاوه بر جنبۀ ارزشی، صبغۀ عملگرایانه نیز دارد.
اشاره به کارکرد عملی دموکراسی در کنار کارکرد ارزشی آن، ما را به این نکته میرساند که اگر بتوان نظامهای متعارف دموکراتیک را به نحوی اصلاح کرد که جنبۀ عملی آنها تقویت شود و درعینحال جنبۀ ارزشی آنها آسیب عمدهای نبیند، چنین اصلاحی مطلوب خواهد بود. بهطور مشخص، اگر بتوان وزن رأیِ برخی شهروندان را در جامعه بیشتر کرد تا افراد باصلاحیتتری از مجرای انتخابات برگزیده شوند، با اینکه در چنین سناریویی تساوی آراء بر هم میخورد، اما بهواسطۀ خیر جمعیای که چنین سیستمی به همراه میآورد، میتوان از آن در مقابل نسخۀ آرمانی دموکراسی دفاع کرد.
ایدۀ دموکراسی وزندار در سطح انتخاباتی که اشخاص حقیقی، یعنی شهروندان، در آن شرکت میکنند، بهطور خلاصه، چنین است: برخی از افراد جامعه به دلیل داشتن دانش سیاسی بیشتر صلاحیت انتخاب بیشتری نسبت به دیگر افراد جامعه دارند. ازاینرو، سنگین کردن وزن آرای این افراد میتواند به منافع عمومی بیشتر منجر شود. پیش از آنکه این ایده را بازتر کنم، میخواهم توجه دهم که همین حالا هم دموکراسی با محدودیتهایی روبهرو است که بعضاً ناقض صورت آرمانی دموکراسی، یعنی حق تعیین سرنوشت مطلق و مساوی مردم، است. بهطور مشخص، افرادی که سنشان از حد مشخصی کمتر است امکان رأی دادن ندارند، ظاهراً به این دلیل که فاقد قوۀ تشخیص لازم برای برخورداری از حق تعیین سرنوشت دانسته میشوند. همچنین مردم اجازه ندارند همواره هرکسی را که میخواهند برای هر سمتی انتخاب کنند. شروطی از قبیل حداقل سن، نداشتن سابقۀ کیفری، داشتن سطحی مشخص از تحصیلات، داشتن سابقۀ کاری خاص و... که ممکن است در نقاط مختلف دنیا پیش روی داوطلبان نامزدی در انتخابات قرار داده شود، بهنوعی محدودکنندۀ حق انتخاب مردم است و درعینحال از جانب اکثر ما نهتنها مخل دموکراسی تلقی نمیشود، بلکه آن را از آن جهت که میتواند به خیر جمعی بیشتر منجر شود، مطلوب میدانیم. هدف از بیان این نکته آن است که بدانیم عدول از صورت آرمانی دموکراسی نهتنها الزاماً نامطلوب نیست، بلکه در مواردی همین حالا نیز جاری و موردقبول است. با این مقدمه، در ادامه طرحی از دموکراسی وزندار را، بهعنوان نمونهای از این نوع دموکراسی، ارائه میدهم.
بخش دوم
یک سناریوی پیشنهادی
در جامعه افراد مختلفی زندگی میکنند که برخی واجد عالیترین سطوح آموزش و بعضی فاقد ابتداییترین مرتبۀ تحصیلات هستند و حتی قادر به خواندن و نوشتن نیز نیستند. آیا، برای مثال، یک استاد دانشگاه در رشتۀ علوم سیاسی همانقدر درک سیاسی دارد که فردی فاقد سواد خواندن و نوشتن؟ روشن است که درک سیاسی این دو برابر نیست و میانگین دانش سیاسی تحصیلکردگان رشتۀ علوم سیاسی از میانگین دانش سیاسی افراد فاقد سواد خواندن و نوشتن بیشتر است. اگر این ادعا را بپذیریم، آیا مطلوب است که این دو گروه به یک اندازه در انتخابات سیاسی منشأ اثر باشند؟ اگر به مطلبی که پیشتر اشاره شد بازگردیم، دموکراسی نهتنها از آن جهت که تأمینکنندۀ عدالت سیاسی است، بلکه همچنین به این خاطر که بیشترین تضمین را برای رسیدن به منافع جمعی میدهد مطلوب شمرده میشود و این دو، دو پایۀ دموکراسی هستند که نباید یکی را قربانی دیگری کرد. بر همین اساس، با دادن وزن بیشتر به رأیِ، برای مثال، اساتید علوم سیاسی نسبت به افراد فاقد سواد خواندن و نوشتن، هم به فرد فاقد سواد سهمی در تعیین سرنوشت خود تعلق میگیرد، هم به کسی که درک بیشتری از مسیرهای رسیدن به خیر جمعی دارد سهم بیشتری در تعیین سرنوشت جامعه داده میشود. درواقع اگر بپذیریم که میانگین دانش سیاسی تحصیلکردگان بیشتر از میانگین دانش سیاسی افراد فاقد تحصیلات است، بهطور خودکار به این نتیجه میرسیم که دادن وزن بیشتر به تحصیلکردگان به خیر جمعی بیشتر ختم میشود؛ زیرا دانش سیاسیِ بیشتر ترجمان داشتن آگاهی بیشتر نسبت به طرق رسیدن به خیر جمعی است.
حال اگر این مقدار را که اصل ماجرا است بپذیریم، مابقی کار مربوط به نحوۀ وزندهی به افراد مختلف جامعه است که برای آن سناریوهای مختلفی قابلتصور است؛ سناریوهایی که باید از مجاری قانونگذاری و از مسیر ارادۀ عموم مردم به تصویب برسند تا اجرایی شوند. در ادامه یکی از این سناریوهای ممکن را، صرفاً بهعنوان نمونه ارائه میدهیم.
عمدهترین مؤلفههایی که در تشخیص سیاسی مؤثرند، دانش سیاسی و توان تحلیل هستند. به همین دلیل، کسانی که بیشتر از این دو موهبت برخوردارند میبایست ضریب رأی بالاتری در انتخابات داشته باشند. گفتن این نکته لازم است که وقتی میگوییم فردی با دانش بیشتر یا قوۀ تحلیل قویتر بهتر از فردی با دانش کمتر یا قوۀ تحلیل ضعیفترْ انتخاب میکند، بهطور کلی صحبت میکنیم و منظور این نیست که الزاماً در تمامی موارد چنین است. چهبسا یک دانشآموختۀ علوم سیاسی در انتخابات، نسبت به یک فرد فاقد سواد، انتخاب بدتری انجام دهد. اما وقتی به میانگین عملکرد دانشآموختگان علوم سیاسی در مقابل عملکرد افراد فاقد سواد نگاه کنیم، بعید است که عملکرد گروه دوم بهتر از گروه اول باشد.
بر اساس دو معیار دانش و قوۀ تحلیل، اگر شخصی مرتبهای از این دو را احراز کند میبایست از وزن بیشتری در رأی خود بهرهمند باشد. برای مثال، میتوان کار را با دادن ضریب 1 به رأی افراد فاقد سواد مطلق شروع کرد و هرچه تحصیلات بالاتر برود این ضریب نیز بیشتر شود؛ به شکلی که صِرف توانایی خواندن و نوشتن ضریب 2، اتمام تحصیلات ابتدایی ضریب 3، اتمام متوسطۀ اول ضریب 4، اتمام متوسطۀ دوم ضریب 5، داشتن لیسانس ضریب 8، داشتن فوقلیسانس ضریب 10، و داشتن دکتری ضریب 15 به افراد بدهد. همچنین تحصیل در رشتههایی مانند علوم سیاسی و اقتصاد میتواند ضریبهای اضافه به همراه بیاورد. برای مثال اگر کسی با لیسانس مهندسی ضریب 8 دارد، این ضریب میتواند برای کسی که لیسانس اقتصاد دارد به 15 برسد. بالاترین ضریب در این سلسلۀ تحصیلی میتواند متعلق به اساتید رشتههایی مانند علوم سیاسی و اقتصاد باشد که هر یک میتوانند، برای مثال، ضریب 50 داشته باشند. بعلاوه میتوان عامل سن را نیز در محاسبات دخیل کرد؛ زیرا با افزایش سن تجربۀ سیاسی بیشتر و انتخابها بهتر میشوند. برای مثال میتوان به ازای هر سال افزایش سن یکدهم به ضریب رأی افراد اضافه کرد، به شکلی که اگر رأی یک فردِ فاقد سوادِ 18 ساله ضریب 1 بگیرد، رأی همین فرد در 28 سالگی ضریب 2 داشته باشد. این افزایش ضریب را میتوان تا سن مشخصی، مثلاً سن 60 یا 70 سالگی ادامه داد و از آن به بعد این عدد سیر نزولی پیدا کند؛ زیرا با افزایش سن قوای شناختی تحلیل میرود و از جایی به بعد نقش کاهش قوای شناختی از نقش افزایش تجربه پیشی میگیرد و افزایش سن بر تصمیمگیریها اثر منفی میگذارد. بر این اساس، یک استاد علوم سیاسی 58 ساله از 50+5، یعنی 55 رأی برخوردار خواهد بود.
تحصیلات و سن عمدهترین عواملی هستند که میتوان از آنها بهعنوان ملاک برای دادن ضریب تأثیر استفاده کرد. اما در کنار اینها، میتوان موارد دیگری را نیز ذکر کرد. مثلاً اگر کسی سابقۀ مشاغل خاصی را داشته باشد، میتوان به رأی او ضریب داد. نوعاً فعالان اقتصادی عمده سطحی از بینش اقتصادی را پیدا میکنند. روی همین حساب، به صاحبان کسب و کارها، بسته بهاندازۀ آنها، میتوان ضریب اعطا کرد. مشاغل دیگری نظیر روزنامهنگاری، نویسندگی و... را نیز میتوان به این فهرست افزود. همچنین اگر کسی در آزمونهای تأییدشدۀ هوش شرکت کرد و نمرهای بالاتر از عدد خاصی را کسب کرد، میتوان متناسب با نمرهاش به او ضریب داد. از این قسم عوامل تأثیرگذار در انتخاب سیاسی موارد دیگری را نیز میتوان معرفی کرد که ذکر آنها در اینجا ضروری نیست.
اما علاوه بر این، دولتها میتوانند کارگاههای آموزشی در حوزههایی مانند اقتصاد و سیاست برگزار کنند و شهروندانی که در این کارگاهها حاضر میشوند ضریب رأی دریافت کنند. به این ترتیب، هر شهروندی که مایل باشد ضریب رأی بیشتری دریافت کند راه برای او بسته نخواهد بود و میتواند با شرکت در این کارگاهها دانش و ضریب رأی خود را بالا ببرد.
سناریوی فوق صرفاً نمونهای است برای روشن شدن فضایی که بحث از دموکراسی وزندار در آن میتواند مطرح شود. مطمئناً هر کس قادر است در ذهن خود سناریویی را در این زمینه طراحی کند، اما نهایتاً هر سناریویی باید به تصویب عمومی برسد تا جنبۀ اجرایی پیدا کند. همچنین هر سناریوی مصوب لازم است پس از اینکه به محک تجربه نشست، بارها مورد جرح و تعدیل قرار گیرد تا هرچه بیشتر به سناریوی ایدئال نزدیک شود.
بهطور خلاصه...
در این نوشته ابتدا به معرفی تمایز میان دموکراسی در سطح اشخاص حقیقی و دموکراسی در سطح اشخاص حقوقی پرداختیم. در گام بعدی نمونهای را از دموکراسی وزندار در سطح حقوقی (انتخابات ریاست جمهوری آمریکا) معرفی کردیم. سپس به سراغ دموکراسی وزندار در سطح اشخاص حقیقی رفتیم. در این نقطه سعی کردم یکی از نقدهای اساسی را که ممکن است به دموکراسی وزندار در سطح اشخاص حقیقی وارد شود (اینکه وزندار کردن دموکراسی با روح دموکراسی در تضاد است) معرفی کرده، به آن پاسخ دهیم. در پایان، منباب نمونه، سناریویی از دموکراسی وزندار در سطح اشخاص حقیقی را معرفی کردیم.

















