Tuesday, Jun 9, 2026

صفحه نخست » یهودستیزی در لباس جدید، ناصر اعتمادی

ne.jpgدر گفت‌وگویی مفصل با هفته‌نامۀ فرانسوی «اکسپرس»، مارسل گوشه، فیلسوف و تاریخ‌نگار برجستۀ فرانسوی، به یکی از نگران‌کننده‌ترین تحولات فکری و سیاسی سال‌های اخیر پرداخته است: بازگشت یهودستیزی در جوامع غربی. پدیده‌ای که بسیاری از روشنفکران و ناظران سیاسی تصور می‌کردند پس از هولوکاست، فروپاشی نظریه‌های نژادی و استقرار دموکراسی‌های مدرن برای همیشه به گذشته تعلق یافته است. اما از نگاه گوشه، تحولات دو دهۀ اخیر نشان داده‌اند که این تصور خوش‌بینانه با واقعیت فاصله داشته است.

گوشه اعتراف می‌کند که بازگشت یهودستیزی یکی از معدود تحولاتی است که واقعاً او را غافلگیر کرده است. به باور او، دو عامل اساسی سبب شده بود که بسیاری گمان کنند این پدیده در مسیر زوال تاریخی قرار گرفته است.

نخست، فروپاشی تدریجی مفهوم زیست‌شناختی «نژاد» که ستون اصلی یهودستیزی کلاسیک را تشکیل می‌داد. در جهان معاصر، هرچند اشکال گوناگون تبعیض همچنان وجود دارند، اما دیگر کمتر کسی با همان زبان و منطق نژادپرستی قرن نوزدهمی می‌اندیشد.

دومین عامل، وجود دولت اسرائیل بود که از دید او می‌بایست یکی از بنیادی‌ترین افسانه‌های یهودستیزی را از میان ببرد.

ویژگی یهودستیزی در تاریخ اروپا این بوده است که برخلاف بسیاری از اشکال دیگر نژادپرستی، نه بر احساس برتری نسبت به دیگری، بلکه بر ترس از سلطه استوار بوده است. یهودستیزان یهودیان را گروهی فرودست نمی‌دانستند، بلکه آنان را نیرویی پنهان و قدرتمند تصور می‌کردند که از پشت پرده بر اقتصاد، سیاست و سرنوشت ملت‌ها حکومت می‌کنند.

همین تصور بود که به شکل‌گیری نظریه‌های توطئه و در نهایت به سیاست نابودی یهودیان در آلمان نازی انجامید.

از نگاه گوشه، تشکیل اسرائیل می‌بایست این خیال‌پردازی را بی‌اعتبار می‌کرد، زیرا دیگر نمی‌شد به‌سادگی از «سلطۀ جهانی یهودیان» سخن گفت، در حالی که بخش عمدۀ حیات یهودی جهان در سرزمینی کوچک و مشخص متمرکز شده بود.

اما به گفتۀ گوشه، تحولات سیاسی دو دهۀ گذشته، به‌ویژه جنگ غزه پس از حملات هفتم اکتبر، این معادله را دگرگون کرده‌اند.

اسرائیل که قرار بود افسانۀ توطئۀ یهودی را از میان ببرد، به تدریج به ظرف تازه‌ای برای بازتولید همان تصور بدل شده است.

در فضای فکری جدید، به‌ویژه در بستر گفتمان‌های پسااستعماری و ظهور آنچه «جنوب جهانی» نامیده می‌شود، اسرائیل بیش از پیش به نماد سلطه و قدرت غربی تبدیل شده است.

در این روایت، فلسطینی به جایگاه «قربانی مطلق» ارتقا یافته و اسرائیل به عنوان نماد استعمار، برتری‌طلبی غربی و سلطۀ جهانی معرفی می‌شود.

به باور گوشه، همین تحول سبب شده است که برخی از مضامین کلاسیک یهودستیزی بار دیگر، اما با زبانی متفاوت، ظاهر شوند.

اگر در گذشته از «بانکدار یهودی» یا «شبکۀ پنهان یهودیان» سخن گفته می‌شد، امروز این اتهام‌ها اغلب در قالب نفوذ اسرائیل بر ایالات متحد آمریکا و نظام بین‌المللی بیان می‌شوند.

از این رو، او معتقد است که یهودستیزی جدید با یهودستیزی سنتی تفاوت‌های مهمی دارد و اغلب در پوشش ضدصهیونیسم پنهان می‌شود.

به گمان گوشه، این امر شناسایی و مقابله با یهودستیزی را دشوارتر کرده است.

این تحول فکری، به گفتۀ گوشه، بر وضعیت روانی و اجتماعی یهودیان فرانسه نیز تأثیر عمیقی گذاشته است.

مسئله فقط افزایش شمار اقدامات ضدیهودی نیست، بلکه تغییری است که در فضای عمومی جامعه رخ داده است.

بسیاری از یهودیان احساس می‌کنند که به شکلی ضمنی مسئول سیاست‌های دولت اسرائیل تلقی می‌شوند و در معرض نوعی سوءظن دائمی قرار دارند.

تکرار مداوم واژگانی چون «نسل‌کشی» در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز این احساس را تقویت می‌کند که میان یهودیان و سیاست‌های دولت اسرائیل مرز روشنی کشیده نمی‌شود.

با این همه، مارسل گوشه هنوز معتقد است که جمهوری فرانسه از بنیان‌هایی برخوردار است که مانع بازگشت تبعیض سازمان‌یافته علیه یهودیان خواهد شد.

به باور او، اکثریت جامعه فرانسه همچنان به اصل برابری شهروندان و حقوق برابر همۀ افراد، فارغ از مذهب و قومیت، پایبند است.

هرچند او از ضعف و تردید برخی رهبران سیاسی در دفاع از این اصول انتقاد می‌کند، اما همچنان بر این باور است که آیندۀ یهودیان فرانسه در خود فرانسه رقم خواهد خورد.

گوشه در بخش دیگری از تحلیل خود به مسئلۀ یهودستیزی در چپ می‌پردازد.

او یادآور می‌شود که در قرن نوزدهم نوعی یهودستیزی چپ‌گرایانه در قالب نقد سرمایه‌داری شکل گرفته بود؛ همان چیزی که آگوست ببل، رهبر سوسیال‌دموکراسی آلمان، آن را «سوسیالیسم ابلهان» نامید.

امروز نیز به باور او نوعی پیوند میان یهودستیزی و تصور قدرت و امتیاز وجود دارد، اما این بار نه در عرصۀ اقتصاد، بلکه در عرصۀ ژئوپولیتیک.

اکنون اسرائیل و اتحاد راهبردی آن با ایالات متحد آمریکا، به جای بانکداران و سرمایه‌داران یهودی، در مرکز این تصور قرار گرفته‌اند.

او همچنین به نگرانی بخشی از یهودیان فرانسه نسبت به احتمال قدرت‌گیری ژان-لوک ملانشون اشاره می‌کند.

از نظر گوشه، خطر اصلی نه در سیاست‌های رسمی احتمالی یک دولت چپ رادیکال، بلکه در واکنش‌ها و رفتار بخشی از پایگاه اجتماعی آن نهفته است؛ به‌ویژه در مناطقی که تنش‌های ناشی از مناقشۀ اسرائیل و فلسطین شدیدتر است.

این بحث سرانجام به مسئلۀ جایگاه یهودیان در تاریخ جمهوری فرانسه می‌رسد.

گوشه یادآوری می‌کند که انقلاب فرانسه نخستین نظام سیاسی مدرن بود که یهودیان را به عنوان شهروندانی دارای حقوق کامل به رسمیت شناخت.

از این منظر، تاریخ جمهوری فرانسه و تاریخ رهایی و ادغام یهودیان در جامعه مدرن به یکدیگر گره خورده‌اند.

او حتی ماجرای دریفوس را لحظۀ واقعی بنیان‌گذاری اخلاقی جمهوری فرانسه می‌داند؛ لحظه‌ای که در آن دفاع از حقیقت و عدالت بر مصلحت سیاسی غلبه کرد و معنای عمیق جمهوری تثبیت شد.

در برابر کسانی که معتقدند یهودیان دیگر آینده‌ای در اروپا ندارند، گوشه جانب خوش‌بینی محتاطانه را می‌گیرد.

او بر این باور است که حافظۀ تاریخی اروپا، به‌ویژه تجربۀ فاجعه‌بار قرن بیستم، آن‌چنان عمیق است که از تکرار اشکال کلاسیک تبعیض و آزار سازمان‌یافته جلوگیری خواهد کرد.

اروپا با بحران‌های جدی روبه‌رو است، اما هنوز به مرحله‌ای نرسیده که یهودیان نتوانند آینده‌ای امن برای خود در آن متصور شوند.

در پایان، مارسل گوشه از مارک بلوخ، تاریخ‌نگار بزرگ فرانسوی، یاد می‌کند که قرار است در ژوئن ۲۰۲۶ به پانتئون منتقل شود.

او بلوخ را نه فقط مورخی برجسته، بلکه نمادی از میهن‌دوستی و تعهد اخلاقی می‌داند و امیدوار است این بزرگداشت نسل جدید را به خواندن اثر مشهور او، «شکست شگفت‌آور»، ترغیب کند؛ کتابی که همچنان یکی از روشن‌بینانه‌ترین تأملات درباره بحران‌های سیاسی و اخلاقی جوامع مدرن به شمار می‌رود.

آنچه از مجموع سخنان مارسل گوشه برمی‌آید این است که یهودستیزی در جهان معاصر نه از میان رفته و نه به گذشته تعلق دارد.

این پدیده تنها زبان، چهره و ابزارهای خود را تغییر داده است.

فهم این دگردیسی، به باور او، یکی از مهم‌ترین چالش‌های فکری و سیاسی دموکراسی‌های غربی در آغاز قرن بیست‌ویکم است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy