"زیبایی قولی است به خوشبختی" (استاندال )
(La beauté nُ est que la promesse du bonheur)
پیشگفتار
در اسلام، زیباییشناسی به شکلی عمیق با معنویت و مفاهیم فراطبیعی پیوند دارد. اصل "خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد" پایهای الهی برای هنر ایجاد میکند که بیشتر بر جلال و شکوه خداوند تمرکز دارد تا تجسم مستقیم موجودات زنده و طبیعت.
محورهای اصلی هنر اسلامی عبارتند از:
خطاطی (خوشنویسی)
الفبای عربی به دلیل نقش آن در انتقال پیامهای قرآنی، به عنوان یکی از والاترین اشکال زیبایی در هنر اسلامی شناخته شده است. این هنر بهطور خاص از خطوط و منحنیهای پیچیده بهره میبرد تا جلوهای هنری و معنوی ایجاد کند.
معماری اسلامی:
معماری اسلامی از نگاه بسیاری از پژوهشگران هنری معنوی و توحیدی است که در کنار شکوه ظاهری، اصول خدامحوری را در ساختار خود منعکس میکند. در این نوع معماری، از عناصر تزئینی مانند نقشونگارهای هندسی به سبک عربی (Arabesque)، طرحهای گل و بوته و آیات قرآن برای تزئین بناها استفاده میشود. این ویژگیها بهطور برجسته در طراحی مساجد، مدارس، کاخها و بازارها دیده میشوند.
صدا و زبان:
تلاوت قرآن یکی از اصلیترین جلوههای صوتی زیباییشناسی اسلامی محسوب میشود. این قرائت آهنگین و ریتمیک تأثیر عمیقی بر مؤمنان داشته و آنان را از نظر احساسی و معنوی تحت تأثیر قرار میدهد
پرهیز از بازنمایی مستقیم در هنر اسلامی:
اجتناب از بازنمایی خداوند و موجودات زنده در آثار هنری مذهبی به منظور جلوگیری از بتپرستی سبب شده که انرژی هنری در فرهنگ اسلامی بیشتر معطوف به الگوهای انتزاعی و تزئینی شود که بر مفهوم معنوی و غیرمادی تأکید دارد.
جایگاه مجسمه های یونان در مسیحیت:
ارتباط مسیحیت با مجسمههای یونانی مسیری پیچیده را طی کرده است؛ از مخالفت شدید در اواخر دوران باستان، تا شیفتگی و تحسین عمیق در دوران رنسانس. در ابتدا، این تندیسها بهعنوان نمادهای شرک آمیز جایگاهی در فرهنگ و مسیحیت نداشتند، اما در گذر زمان، به شکلی چشمگیر الهامبخش هنر مسیحی شدند و تأثیر قابلتوجهی بر آن گذاشتند.
هنر یونان باستان از دیدگاه هگل و مارکس:
هگل در درس نظری زیباییشناسی که در دانشگاه برلین برگزار کرد، به این نکته اشاره میکند که زیباترین مجسمهها، متعلق به خدایان یونان باستان هستند. این آثار هنری بازتابی از ایدهآل زیبایی بدن انسان در نگاه یونانیان به خدایانشان محسوب میشوند.
مارکس هم به هنر یونان اشاره می کند: از دوران یونان باستان تاکنون، اثری هنری زیباتر از آن دوره خلق نشده است و ما هنوز هم از این هنر لذت میبریم. نکته شگفتانگیز اینجا است که چنین هنر زیبایی در دل جامعهای بر پایه نظام بردهداری به وجود آمده است. سؤال اساسی که در این میان مطرح میشود این است که چگونه یک زیربنای عقبمانده مانند بردهداری توانسته روبنایی هنری پدید آورد که حتی نظامهای پیچیدهتر و پیشرفتهتر مانند فئودالیسم یا سرمایهداری از خلق نمونهای مشابه آن بازماندهاند؟
به سخن ساده تر: ریشه شیفتگی به زیبایی اندام که امروزه ما در فرهنگ مسیحیت غرب مشاهده میکنیم به یونان باستان بازمیگردد.
مسیحیت در دوره رنسانس:
شیفتگی به دوران باستان از قرن پانزدهم میلادی تحولی چشمگیر در نگرشها ایجاد کرد. هنرمندانی همچون میکلآنژ و رافائل، مجسمههای یونانی را نمادی از زیبایی تناسب بدن انسانی میپنداشتند و در آخر کلیسا نیز این زیباییشناسی کلاسیک را پذیرفت. این پذیرش کلیسا حتی تا این حد پیش رفت که به دستور پاپ مجسمه برهنه " آپولون بلورد" (ایزد المپ نشین) که در اواخر قرن پانزده در ایتالیا پیدا شد به موزه واتیکان منتقل گردید ( 1)
نقاشی از اندام های برهنه در دوره رنسانس:
در اوایل قرن شانزدهم، دو هنرمند برجسته دوره رنسانس، آثار ماندگاری خلق کردند که بازتابدهنده دو دیدگاه متفاوت نسبت به زنان بود. رافائل در رم تابلوی معروف "مادونا" (2 ) را آفرید، در حالی که جورجونه در ونیز "ونوس خفته" ( 3) را نقاشی کرد. رافائل با الهام از دستور کلیسا، تصویری از مادونا، مقدسترین زن در دنیای مسیحیت، را ارائه داد که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت و به مقاصد مذهبی دوران رفرماسیون خدمت میکرد. برخلاف شباهتهای ظاهری، این زنان از دو جهان کاملاً متفاوت برخاسته بودند. تفاوت میان آثار این دو نقاش بهاندازهای عمیق است که میتوان آن را با تفاوت شب و روز مقایسه کرد. مادونای رافائل با پوششی کامل و چهرهای آسمانی، نمادی از پاکی و پارسایی است، در حالی که ونوس جورجونه ساده و برهنه در آرامشی زمینی و رویایی آرمیده است. مادونا بیننده را به سوی پرستش و تعمق معنوی دعوت میکند، اما ونوس حس وسوسه و خیالپردازی را بیدار میسازد. نگاه باز مادونا کمتر جایی برای تخیل باقی میگذارد، اما چشمان بسته ونوس مرزهای تفکر آدمی را گستردهتر میکند.
مادونای رافائل نمایانگر فرهنگ مسیحیت و ارزشهای مذهبی آن بود، در حالی که ونوس جورجونه ما را به دوران اساطیری یونان بازمیگرداند. نقاشی بدن برهنه زن توسط جورجونه در آغاز قرن شانزدهم هدفی خاص را دنبال میکرد؛ نقاش از این طریق به مبارزه با نگرش مسیحی درباره عفت زن و اخلاقیات مذهبی آن دوران پرداخت. کلیسا نخواست و یا نتوانست از به تصویر کشیدن "ونوس خفته" جورجونه جلوگیری کند. پس از ونوس جورجونه، سبک نقاشی برهنه به سراسر اروپا گسترش یافت.
بررسی دو فرهنگ مذهبی:
اسلام، برخلاف مسیحیت، دیدگاهی سختگیرانهتر نسبت به تصویرگری و تندیسسازی موجودات جاندار، بهویژه نمایش برهنگی، دارد. در آموزههای اسلامی، تماشای نقاشیها و مجسمههای برهنه اغلب معادل نگاه مستقیم به بدنهای عریان است و از جنبه مذهبی ناپسند شمرده میشود.
مسعود امیرخلیلی
-------------------------------------------------------
1 - https://fa.wikipedia.org/wiki/آپولون_بلودر
2 - https://fa.wikipedia.org/wiki/ونوس_خفته_(جورجونه)
3 - https://de.wikipedia.org/wiki/Sixtinische_Madonna

هیچ ارزشی تام نیست، بهمن پارسا

اندیشه هایی در باب زوال، محمود کویر















