ملتی که تاریخ، دانش و ثروتش تباه شود، ترس و بیداد و نادانی بر او فرمان میراند و آنگاه زوال مییابد
بخش دوم
بخش اول: اندیشههایی در باب زوال ملتها
*
تباهی و فرسودگی زبان و ذهن آغاز زوال است.
*
گسست حافظه تاریخی و تاریخ حافظه بخشی از زوال است.
*
مرگ فلسفه و فلسفه ی مرگ، زوال را پذیرفتنی می سازد.
*
به هنگام زوال، اندیشه و زبان از زایایی باز میایستند و نازا می شوند.
زایایی دانش، فلسفه، هنر، زبان و ذهن نشان بالندگی و پویایی و نازایی آنها نشان زوال است.
*
با روشن شدن چراغ هر دانشگاهی، کتابخانهای، سالن هنری و موزه ای، زوال یک گام پس می نشیند.
*
نویسندگان، هنرورزان، دانشورزان، آموزگاران و رسانهها سپاه سپیده دمند و در سرزمینی کهآنان آفریدگارند، زوال راه ندارد.
*
زوال از یاختهها میآغازد و گیتی را فرا میگیرد.
*
زوال چونان کرمی سیری ناپذیر، پی و بنیاد جامعه را میجود. تنها در برابر قفسههای کتاب است که از نای و نفس میافتد.
*
خانهای که بوی کتاب دارد، زوال در آن راه نمییابد.
*
زوال یک بیماری است. بیماری که از درون و در تاریکی تخم میگذارد.
*
زوال، مرگی است که در ما زندگی میکند.
*
نخست پاشیدگی فرهنگی و سپس درماندگی اجتماعی و آنگاه نا آرامی همه گیر از راه می رسند تا دوران زوال را فریاد بکشند. قدرت و ثروت نیز برای سرکوب نا آرامی به تباهی کشیده میشود.
*
به هنگام زوال، می کوشند تا دانش و هنر و دارایی آدمیان را رخت تباهی بر تن کنند و به خدمت زوال در آورند.
*
خودکامگی یک آینه خانه تو در توست در سراشیب زوال است. یک چرخه است. نخست در من در دست و چشم و زبان واندیشه من تخممی گذارد. سپس به شکل پدر و آنگاه به مانند مدیر مدرسه، پلیس، قاضی و روحانی بر تخممی نشیند و سر انجام به شکل حکومت و دولت چونان کرکسی به پرواز در می آید تا هزار هزار تخم در دل ها بریزد و این چرخه دوام یابد.
*
جان جوان مردمان با شور و شیدایی در برابر زوال قد بر می افرازد، اما این شوق و شیفتگی از استوره تا تاریخ در برابر سنت و ایستایی و کهنه به فرجامی تراژیک کشیده میشود.
*
تاریخ یک چرخه است. می گردد و می چرخد و بارها ققنوس زندگی بر آتش شوق تخم میگذارد، از خاکستر زوال بر میخیزد و بر چکاد ها بال می کشد.
هزار هزار نیلوفر بر سینهی مرداب میروید تا آفتاب زندگی را درود گوید.
محمود کویر

















