Tuesday, Jun 9, 2026

صفحه نخست » راز یک تغییر بزرگ

iran.jpgاز «ایران ارث پدری ما است» تا «ایران را پس می‌گیریم»؛ چرا هویت ملی دوباره به خیابان بازگشته است؟

س. روزبه - ویژه خبرنامه گویا

چرا در سال‌های اخیر واژه «ایران» به یکی از پرتکرارترین واژه‌های اعتراضات، گردهمایی‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایرانیان تبدیل شده است؟

چرا شعارهایی مانند «ایران ارث پدری ما است»، «ایران را پس می‌گیریم» و «پهلوی برمی‌گرده» با چنین سرعتی در میان بخشی از جامعه ایران و ایرانیان خارج کشور گسترش یافته‌اند؟

آیا با چند شعار سیاسی روبرو هستیم یا با نشانه‌های یک دگرگونی عمیق‌تر در ذهن و روان جامعه ایران؟

هیچ جامعه‌ای به صورت اتفاقی شعار انتخاب نمی‌کند. شعارها فشرده‌ترین شکل احساسات، امیدها، ترس‌ها و تجربه‌های جمعی هستند. آنها از دل زندگی روزمره مردم بیرون می‌آیند و گاه بیش از صدها سخنرانی و مقاله، واقعیت‌های یک جامعه را آشکار می‌کنند.

شعار «ایران ارث پدری ما است» در ظاهر جمله‌ای ساده به نظر می‌رسد، اما در عمق خود حامل یک پیام مهم است: ایران متعلق به مردم ایران است. در اینجا «ارث پدری» به معنای مالکیت حقوقی نیست؛ بلکه نمادی از تاریخ، فرهنگ، تمدن، خاطره جمعی و میراثی است که نسل‌های پیشین برای نسل‌های بعدی به جا گذاشته‌اند.

در فرهنگ ایرانی، ارث پدری فقط یک خانه یا زمین نیست. ارث پدری یادآور ریشه، هویت، گذشته و تعلق است. به همین دلیل وقتی بخشی از جامعه از «ایران ارث پدری ما است» سخن می‌گوید، در واقع می‌خواهد تأکید کند که ایران متعلق به همه ایرانیان است؛ نه متعلق به یک حزب، یک جناح، یک ایدئولوژی یا یک گروه خاص.

در چنین بستری است که شعار «ایران را پس می‌گیریم» معنا پیدا می‌کند. زیرا انسان چیزی را پس می‌گیرد که باور دارد روزی به او تعلق داشته است. از این منظر، مسئله فقط سرزمین نیست. برای بسیاری از گویندگان این شعار، موضوع بازپس گرفتن حق انتخاب، مشارکت در سرنوشت کشور، احساس تعلق ملی و امید به آینده است.

از نظر تاریخی نیز این تحول قابل توجه است. در سال ۱۳۵۷ بخش بزرگی از شعارها ماهیتی انقلابی و ایدئولوژیک داشتند. در ۱۳۷۸ آزادی‌های مدنی در مرکز توجه قرار گرفت. در ۱۳۸۸ مسئله رأی و حقوق سیاسی برجسته شد. اما از اعتراضات ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و سپس ۱۴۰۱ به بعد، واژه «ایران» بیش از هر زمان دیگری به محور شعارها بازگشت. این تغییر نشان می‌دهد که برای بخشی از جامعه، مسئله دیگر فقط اقتصاد یا سیاست روزمره نیست، بلکه هویت ملی و آینده ایران نیز به دغدغه‌ای محوری تبدیل شده است.

این روند تنها به داخل کشور محدود نماند. میلیون‌ها ایرانی خارج کشور نیز با این شعارها ارتباط برقرار کردند. برای بسیاری از آنان، ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ خانه، خاطره، زبان، خانواده و بخشی از هویت شخصی آنهاست. از همین رو، «ایران» به نقطه مشترک ایرانیان داخل و خارج کشور تبدیل شد؛ نقطه‌ای که فراتر از اختلافات سیاسی، نسلی و عقیدتی قرار می‌گیرد.

در این میان، شعار «پهلوی برمی‌گرده» نیز برای بخشی از جامعه در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. صرف‌نظر از موافقت یا مخالفت با این شعار، بخشی از مردم میان هویت ملی، تجربه نوسازی دوران پهلوی و آینده ایران ارتباط برقرار می‌کنند. آنها به دوره‌ای اشاره می‌کنند که در آن پروژه‌هایی مانند راه‌آهن سراسری، گسترش آموزش نوین، توسعه زیرساخت‌ها، صنعتی شدن کشور و رشد اقتصادی شتاب گرفت و ایران در مسیر نوسازی قرار گرفت. از نگاه این گروه، شاهزاده رضا پهلوی نیز بیش از آنکه صرفاً یک شخصیت سیاسی باشد، نماد تداوم همان روایت ملی و تاریخی است.

شاید بزرگ‌ترین اشتباه آن باشد که این شعارها را صرفاً چند جمله خیابانی تصور کنیم. آنها بازتاب یک دگرگونی عمیق‌تر هستند. برای بخشی از جامعه ایران، مسئله دیگر فقط تورم، بیکاری یا سیاست روزمره نیست. موضوع به پرسش‌های بنیادی‌تری رسیده است: ایران متعلق به چه کسانی است؟ چه کسی حق تصمیم‌گیری درباره آینده آن را دارد؟ و چگونه می‌توان میان هویت ملی، توسعه و آزادی پیوند برقرار کرد؟

شاید راز گسترش سریع این شعارها نیز همین باشد. آنها بیش از آنکه درباره قدرت سخن بگویند، درباره تعلق سخن می‌گویند. و در روزگاری که بسیاری احساس می‌کنند بخشی از گذشته، آینده یا هویت خود را از دست داده‌اند، هیچ واژه‌ای به اندازه «ایران» توانایی ایجاد یک احساس مشترک را ندارد



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy