Thursday, Jun 11, 2026

صفحه نخست » منطق حذف؛ از اعدام و زندان تا ترور شخصیت و «تنهاییِ سازمان‌یافته»، محمدجواد طواف

tavaf.jpgچگونه جمهوری اسلامی با ترکیب سرکوب عریان، ترور شخصیت و قطع پیوندهای اجتماعی، مخالفان را از «جهان مشترک» حذف می‌کند و اپوزیسیون را ناخواسته در این منطق شریک می‌سازد

این یادداشت با تکیه بر اندیشه‌های هانا آرنت نشان می‌دهد که سرکوب در جمهوری اسلامی فقط زندان و اعدام نیست، بلکه فرایندی تدریجی برای بی‌اعتبار کردن، منزوی ساختن و جدا کردن انسان‌ها از جهان مشترک است؛ فرایندی که وقتی شایعه، برچسب و اتهام بدون داوری مستقل تکرار می‌شود، بخشی از آن حتی به دست مخالفان حکومت بازتولید می‌شود.

حذف، همیشه با گلوله و طناب دار آغاز نمی‌شود

جمهوری اسلامی یک نظام سرکوبگر است که برای خاموش کردن صدای منتقدان و حذف فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی، فقط به زندان و اعدام متکی نیست. هدف اصلی چنین نظامی، حذف مخالفان از عرصه‌ی عمومی و محروم کردن آنها از امکان کنشگری، تأثیرگذاری و حضور در «جهان مشترک» است.

این حذف گاه با بازداشت، شکنجه و اعدام صورت می‌گیرد، اما در بسیاری موارد، ابزارهایی به کار می‌رود که آثارشان از مرگ نیز فرساینده‌تر است: ترور شخصیت، شایعه‌سازی، انگ‌زنی، نفرت‌پراکنی، محرومیت از اشتغال، فشار بر خانواده، مصادره اموال، محدودیت‌های اجتماعی و محرومیت از اسناد هویتی و حق سفر و ... در چنین وضعیتی، فرد شاید از نظر حقوقی زنده باشد، اما به‌تدریج از چشم جامعه محو می‌شود.


عصر ظلمت و قطع پیوندها

هانا آرنت در «انسان‌ها در عصر ظلمت» نشان می‌دهد که تاریکی یک عصر فقط محصول خشونت عریان نیست، بلکه زمانی رخ می‌دهد که انسان‌ها از جهان مشترک خود جدا می‌شوند و پیوندهای انسانی و اجتماعی‌شان از هم می‌گسلد. او تأکید می‌کند شر لزوماً «شیطانی و رازآلود» نیست، بلکه اغلب «نتیجه‌ی نیندیشیدن» است؛ یعنی نتیجه‌ی تکرار بی‌مسئولیت روایت‌ها و فقدان داوری مستقل.

از این منظر، سرکوب صرفاً یک حادثه‌ی امنیتی نیست؛ یک فرایند ضدانسانی است. حکومت نمی‌خواهد فقط فردی را بازداشت کند؛ می‌خواهد رابطه‌ی او با جهان را قطع کند، او را از چشم دیگران بیندازد و کاری کند که دیگران نیز از شنیدن صدای او بترسند. هدف نهایی، تضعیف توان جامعه برای همدلی و مقاومت جمعی است.

قلمرو عمومی و حذف تدریجی

آرنت یادآوری می‌کند که انسان‌ها در زمانه‌های تاریک نیازمند نوری هستند که فقط «قلمرو عمومی» می‌تواند بتاباند؛ جایی که آدم‌ها همدیگر را می‌بینند، با هم حرف می‌زنند و در سرنوشت مشترک جامعه دخالت می‌کنند. قلمرو عمومی فقط خیابان و رسانه نیست؛ هر فضایی است که در آن دیدن، شنیدن و داوری مشترک ممکن می‌شود.

حکومت‌های توتالیتر این فضا را مستقیماً هدف می‌گیرند. زندان فقط یک مرحله است؛ مرحله‌ی بعد حذف از رسانه، از کار، از جمع دوستان و از حافظه‌ی عمومی است. فردی که دیگر در جهان مشترک دیده و شنیده نمی‌شود، حتی اگر آزاد باشد، در عمل از حیات عمومی حذف شده است.

نمونه‌ای از حذف تدریجی

نمونه‌ی روشن این سازوکار را می‌توان در سرگذشت زنی از فعالان فرهنگی دید؛ زنی که سال‌ها برای حضور در عرصه‌ی فرهنگ و سینما تلاش کرده بود. «نه» گفتن او به سازوکار مردسالارانه‌ی سوءاستفاده از زنان، به حذف تدریجی‌اش از پروژه‌ها و فضای حرفه‌ای، حساسیت‌های امنیتی، پرونده‌سازی سیاسی، پرونده‌سازی مالی جعلی، بازداشت، اوین، سلول انفرادی، تهدید به اعدام، قرچک، اعتصاب غذا، تبعید و در نهایت بحران محرومیت از حقوق شهروندی انجامید.

هم‌زمان، او هدف موجی از اتهامات جنسی قرار گرفت؛ برچسب «پرستو» و نسبت دادن روابط جنسی مختلف، به ابزار تخریب او تبدیل شد. این اتهامات حتی پس از آزادی نیز رهایش نکرده‌اند و سال‌ها مانع بازگشت او به کار، حضور در محافل حرفه‌ای و زندگی عادی شده‌اند؛ این همان «زندان اجتماعی» است که پس از آزادی ادامه می‌یابد. در این الگو، حکومت فقط بدن را زندانی نمی‌کند؛ حرفه، اعتبار، امنیت روانی و امکان روایت‌گری فرد را هم به بند می‌کشد.

خشونت علیه خانواده و مزاحمت سازمان‌یافته

این منطق حذف، خانواده‌ی فعالان را هم هدف می‌گیرد. در مورد یکی از کنشگران، شماره تلفن همسر و دخترش را در سایت‌های همسریابی و صیغه‌یابی منتشر کردند تا با تماس‌های مکرر، برای آنها مزاحمت دائمی ایجاد شود. این رفتار یک مزاحمت پراکنده نبود؛ بخشی از راهبردی بود که زندگی روزمره‌ی فرد و خانواده‌اش را به میدان دائمی تحقیر، شرم و اضطراب تبدیل می‌کرد تا هزینه‌ی ایستادن و سخن گفتن، از توان انسان فراتر برود.

در چنین موقعیتی، آزادیِ رسمی چیزی را حل نمی‌کند؛ فرد و خانواده‌اش هر روز در مدار تهدید، تحقیر و فرسایش روانی دور می‌زنند.

تنهاییِ سازمان‌یافته

در چنین وضعیتی، فرد فقط با حکومت روبه‌رو نیست؛ با تنهایی نیز روبه‌رو است. آرنت می‌نویسد «تنهایی، شخص را از داشتن درک مشترک و جهان مشترک با دیگران محروم می‌کند» و آن را یکی از ابزارهای اصلی نظام‌های توتالیتر می‌داند. هدف نهایی بسیاری از این فشارها، محروم کردن فرد از جهان مشترک است؛ یعنی جایی که می‌تواند شنیده شود، به او اعتماد شود و روایتش معنا پیدا کند.

انسانی که از شبکه‌ی روابط اجتماعی خود جدا شده، بسیار آسان‌تر سرکوب می‌شود؛ به همین دلیل، حکومت‌ها فقط بدن را زندانی نمی‌کنند، بلکه اعتماد میان آدم‌ها را هم هدف می‌گیرند. جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس به روایت دیگری اعتماد ندارد، دیرتر به هم می‌پیوندد و زودتر از قربانی خود فاصله می‌گیرد.

سازوکار اطلاعاتی و نقش اپوزیسیون

نکته‌ی مهم این است که نفرت‌پراکنی و ترور شخصیت همیشه به‌طور مستقیم از سوی نهادهای امنیتی انجام نمی‌شود. برای باورپذیرتر شدن روایت‌ها، گاه اطلاعاتی به‌ظاهر «محرمانه» یا «درزکرده از داخل حکومت» به برخی چهره‌های تأثیرگذار در اپوزیسیون داده می‌شود و گفته می‌شود که «منابع داخل نظام» چنین گزارش‌هایی داده‌اند.

این اطلاعات که می‌تواند آگاهانه تحریف‌شده یا جعلی باشد، بعدها به‌صورت «افشاگری» از زبان مخالفان حکومت منتشر می‌شود و همین، آن را برای جامعه‌ی معترض باورپذیرتر می‌کند. نمونه‌هایی از این وضعیت را می‌توان در برخی روایت‌های جعلی دید که سال‌ها پیش از زبان روح‌الله زم درباره‌ی پاره‌ای فعالان مختلف مطرح شد و هنوز هم به همان گفته‌ها استناد می‌شود، درحالی‌که مدارک و شواهد بسیاری وجود دارد که آن روایت‌ها از سوی نهادهای امنیتی تعمدا علیه آن فعالان ساخته شده و به عنوان اطلاعات محرمانه نشر داده شده است. روح‌الله زم ظالمانه اعدام شده است، ولی اعدام ظالمانه او دلیلی بر صحت برخی از ادعاهای مطرح شده توسط او نیست. به خصوص که امروز دیگر نفوذ نیروهای اطلاعاتی به حلقه نزدیکان او مشخص شده است.

وقتی فعالان سیاسی، رسانه‌ها یا اعضای اپوزیسیون بدون تحقیق و شنیدن روایت قربانی، شایعات و به‌ویژه اتهامات جنسی را بازنشر می‌کنند، خواسته یا ناخواسته به بخشی از همان سازوکار سرکوب تبدیل می‌شوند. آنها شاید زندان‌بان نباشند، اما می‌توانند در ساختن دیوارهای اجتماعی زندان مشارکت کنند و سرکوب را از سطح حکومتی به سطح اجتماعی گسترش دهند.

نقد، نه حذف

باید میان نقد و ترور شخصیت تفاوت گذاشت. نقد، حقیقت‌جوست، امکان پاسخ می‌دهد و به روشن شدن واقعیت کمک می‌کند؛ اما ترور شخصیت، حذف‌گراست، حکم را پیشاپیش صادر می‌کند و واقعیت را زیر آوار تهمت دفن می‌کند.

برچسب‌هایی مانند «خائن»، «نفوذی»، «پرستو» یا «فاسد»، وقتی بدون امکان دفاع و شنیده شدن به فرد زده می‌شوند، او را از جهان گفت‌وگو بیرون می‌اندازند. آرنت درباره‌ی لسینگ می‌نویسد که دلمشغولی یگانه‌ی او «انسانی کردن جهان از راه گفت‌وگوی بی‌درنگ و گسست‌ناپذیر درباره‌ی مسائل و رویدادهای آن» بود؛ برچسب‌زنی درست نقطه‌ی مقابل این رویکرد است و در عمل، درِ گفت‌وگو را می‌بندد.

مسئولیت اپوزیسیون و دفاع از جهان مشترک

از این منظر، دفاع از فردی که هدف حذف و بی‌اعتبارسازی قرار گرفته، فقط دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از امکان داوری اخلاقی و از اصولی است که بدون آنها، هیچ جنبش دموکراتیکی دوام نمی‌آورد. لازم است همه‌ی نیروهای اپوزیسیون نسبت به اتهامات جنسی و اخلاقی حساسیت بیشتری نشان دهند، از تکرار آن‌ها خودداری کنند و بفهمند که چنین رویکردی می‌تواند فردا علیه خود آنها نیز به کار گرفته شود.

چنین اتهاماتی می‌تواند سال‌ها فرد را از کار، از زندگی عادی، از حضور در جمع و از امنیت روانی محروم کند و در مواردی، به فروپاشی کامل زندگی یا حتی خطر از دست رفتن جان او منجر شود. هر بار که بدون فکر، شایعه‌ای را بازنشر می‌کنیم، باید از خود بپرسیم: آیا به روشن شدن حقیقت کمک می‌کنم، یا به حذف یک انسان؟

در نهایت، میان اعدام فیزیکی و اعدام اجتماعی تفاوتی در منطق وجود ندارد؛ هر دو برای حذف انسان از عرصه‌ی عمومی به کار می‌روند. اعدام، زندگی را پایان می‌دهد؛ ترور شخصیت و تنهاییِ سازمان‌یافته، جهان مشترکی را نابود می‌کند که در آن می‌توانستیم با هم زندگی کنیم. دفاع از کسانی که هدف این منطق قرار گرفته‌اند، فقط دفاع از یک فرد نیست؛ دفاع از امکان زیستن در جهانی است که هنوز بتوان آن را «مشترک» نامید.

زیست مقاوم؛ از مسئولیت فردی تا مسئولیت جمعی

در دل این منطق حذف، کسانی که خود قربانی همین ساختار سرکوبگرند اما تسلیم نشده و همچنان می‌نویسند، فیلم می‌سازند، روایت می‌کنند، کار می‌کنند و در حد توانشان «آزاد» زندگی می‌کنند، در عمل به شکل روزمره با نظام سرکوب می‌جنگند. تداوم فعالیت، تولید محتوا، حفظ رابطه با جامعه و زیستن بر اساس ارزش‌هایی که به آن باور دارند، فقط یک انتخاب فردی نیست؛ شکلی از مقاومت آرام اما عمیق در برابر سازوکاری است که می‌خواهد آنها را ساکت، پنهان و منزوی کند. چنین انسان‌هایی، به‌ویژه وقتی با وجود سال‌ها فشار، شایعه، محرومیت و تهدید همچنان بر کرامت خود و بر حق روایت‌گری پافشاری می‌کنند، از ارزشمندترین و الهام‌بخش‌ترین سرمایه‌های اخلاقی جامعه‌اند و سزاوار احترام و قدردانی مداوم. در عین حال، ایستادگی فردی آنها جای مسئولیت جمعی ما را نمی‌گیرد؛ برعکس، یادآور این است که سایر اعضای جامعه، به‌ویژه فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی، وظیفه دارند در کنار آنان بایستند، روایتشان را بشنوند و نگذارند که این مقاومتِ پرهزینه، در سکوت و تنهایی گم شود.
کتاب انسان‌ها در عصر ظلمت، ترجمه آموزشکده توانا را از اینجا به رایگان دانلود کنید و بخوانید:


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy