در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین مطالبات در میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی، درخواست برای «ائتلاف» بوده است. در ظاهر، این خواسته منطقی به نظر میرسد. کشوری که با یک حکومت مستقر، سرکوبگر و سازمانیافته روبهروست، طبیعتاً به همکاری و همافزایی نیروهای مخالف نیاز دارد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که بسیاری از افراد میان دو مفهوم متفاوت یعنی «ائتلاف» و «آلترناتیو» تفاوتی قائل نمیشوند.
ائتلاف به معنای همکاری میان نیروهای مختلف برای دستیابی به اهداف مشترک است. اما آلترناتیو به معنای جایگزین سیاسی حکومت موجود است؛ جایگاهی که نه با صدور بیانیه و نه با توافق چند گروه سیاسی، بلکه با میزان شناخت عمومی، اعتماد اجتماعی، نفوذ سیاسی و توان بسیج افکار عمومی شکل میگیرد.
این دو مفهوم یکسان نیستند و نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.
واقعیت سیاست این است که همه نیروها از وزن یکسانی برخوردار نیستند. همانطور که در انتخابات، رسانه، اقتصاد یا هر عرصه اجتماعی دیگر افراد و جریانها از میزان نفوذ متفاوتی برخوردارند، در عرصه اپوزیسیون نیز چنین است. پذیرش این واقعیت به معنای تأیید همه دیدگاههای یک فرد یا جریان نیست؛ بلکه صرفاً پذیرش واقعیت موجود است.
امروز، چه موافق باشیم و چه مخالف، نمیتوان انکار کرد که شاهزاده رضا پهلوی شناختهشدهترین چهره سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در میان بخش بزرگی از افکار عمومی ایران و خارج از کشور است. این موضوع را میتوان دوست داشت یا نداشت، اما نادیده گرفتن آن کمکی به فهم واقعیت سیاسی نمیکند.
منتقدان میتوانند درباره برنامهها، مواضع یا دیدگاههای او بحث کنند؛ همانگونه که هواداران او نیز حق دارند از عملکرد و مواضعش دفاع کنند. اما آنچه محل پرسش است، تلاش برخی افراد برای حذف یا کوچک جلوه دادن این واقعیت سیاسی است.
اگر هدف، اتحاد و همکاری است، چرا نقطه آغاز گفتگو باید انکار وزن سیاسی نیروهای موجود باشد؟
چرا برخی از کسانی که بیش از همه از ائتلاف سخن میگویند، در عمل نخستین شرط هر ائتلاف موفق را نادیده میگیرند؛ یعنی پذیرش وزن واقعی بازیگران سیاسی؟
ائتلاف زمانی شکل میگیرد که نیروهای مختلف با حفظ هویت و جایگاه خود وارد همکاری شوند. هیچ ائتلافی بر پایه این فرض ساخته نمیشود که همه باید از نظر نفوذ، محبوبیت یا میزان شناختهشدگی برابر باشند. چنین برابریای نه در سیاست وجود دارد و نه در جامعه.
اتفاقاً هنر ائتلاف در آن است که نیروهای کوچکتر و بزرگتر بتوانند حول اهداف مشترک همکاری کنند، بدون آنکه واقعیتهای موجود را انکار کنند.
نکته مهم اینجاست که محوری بودن یک جریان یا شخصیت سیاسی، به معنای انحصارطلبی نیست. یک مرکز ثقل سیاسی میتواند وجود داشته باشد و در عین حال از همکاری، گفتگو و مشارکت دیگر نیروها نیز استقبال کند. این دو موضوع نه تنها متضاد نیستند، بلکه در بسیاری از جنبشهای موفق جهان مکمل یکدیگر بودهاند.
تاریخ نشان میدهد که جنبشهای سیاسی موفق معمولاً حول یک نقطه تمرکز شکل گرفتهاند؛ نقطهای که بتواند انرژیهای پراکنده را به یک مسیر مشترک هدایت کند. بدون چنین مرکز ثقلی، ائتلافها اغلب به مجموعهای از اختلافات بیپایان، رقابتهای شخصی و بیانیههای بیاثر تبدیل میشوند.
پرسش اساسی این است:
اگر فردا شخصیت یا جریان دیگری بتواند اعتماد و حمایت بیشتری از جامعه جلب کند، آیا باید واقعیت جدید را پذیرفت یا آن را نیز انکار کرد؟
اگر پاسخ این باشد که باید واقعیت را پذیرفت، پس مسئله بر سر اصول دموکراتیک نیست و وزن سیاسی هر جریان باید بر اساس میزان حمایت واقعی آن سنجیده شود.
اما اگر پاسخ این باشد که هیچ فرد یا جریانی نباید نقش محوری داشته باشد، آنگاه مشکل نه در شخص خاص، بلکه در مخالفت با هرگونه مرکز ثقل سیاسی است؛ رویکردی که نتیجه آن معمولاً چیزی جز تداوم پراکندگی و ناتوانی اپوزیسیون نخواهد بود.
ائتلاف واقعی از پذیرش واقعیت آغاز میشود، نه از انکار آن.
نخست باید پذیرفت که کدام نیروها از نفوذ و اعتماد بیشتری برخوردارند. سپس میتوان درباره همکاری، تقسیم مسئولیتها، اهداف مشترک و آینده کشور گفتگو کرد.
اما اگر شرط نخست همکاری، کوچک کردن بازیگران اثرگذار و نادیده گرفتن وزن واقعی آنان باشد، آنچه شکل میگیرد ائتلاف نیست؛ بلکه تلاشی برای بازتعریف واقعیت سیاسی است.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار مداوم واژه ائتلاف، ابتدا به این پرسش پاسخ دهیم:
آیا هدف ما همکاری برای عبور از جمهوری اسلامی است، یا همچنان سرگرم رقابت با واقعیتهای موجود در میان مخالفان جمهوری اسلامی هستیم؟
امیر جاوید
















