(کتاب در حال تحریر)
جمله معروف کارل پوپر بارها نقل شده است:
«اگر مجبور باشم بین آزادی و عدالت یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب میکنم؛ زیرا در جامعه آزادِ ناعادلانه میتوان برای عدالت مبارزه کرد، اما در جامعهای که به نام عدالت آزادی را گرفته باشند، دیگر امکان اعتراض نیز وجود ندارد.»
این سخن یکی از مهمترین هشدارهای سیاسی قرن بیستم را در خود دارد. پوپر از خطر حکومتهایی سخن میگوید که به نام عدالت، برابری (در حقوق) یا خیر عمومی، آزادیهای اساسی را نابود میکنند و در نهایت به استبداد میرسند.
اما آیا واقعاً باید میان آزادی و عدالت یکی را انتخاب کرد؟
به نظر میرسد این پرسش از ابتدا به شکل نادرستی مطرح شده است. و حتی روایتی نسبتا ناقص از نوشته های پوپر است...
دموکراسی یک اصل واحد نیست که بتوان آن را به آزادی یا عدالت فروکاست.
دموکراسی مجموعهای از بنیانهای بههمپیوسته است: آزادی، برابری (در حقوق)، همبستگی، عدالت، حاکمیت قانون و حقوق، حقوق اقلیتها، پاسخگویی قدرت، انتخابات آزاد، برابری سیاسی و مشارکت شهروندان, حاکمیت دوره ای...
و این اصول را میتوان به ستونهای یک ساختمان عظیم تشبیه کرد.
اگر یکی از ستونهای اساسی حذف یا کوتاه یا ضعیف باشد، ساختمان فوراً فرو نمیریزد؛ اما جدا ضعیف و لرزان میشود. و اگر چند ستون آسیب ببینند، کل بنا در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
دمکراسی حقیقی نه تنها بین اصول بنیادین دمکراسی هیچ تفاوتی نمیگذارد بلکه اگر حتی یکی ضعیف باشد، کل ساختمان در خطر پوپولیسم قرار میگیرد.
و نظامی که از دمکراسی دور میشود، به نظامی که میتوان نظام پوپولیستی نامید، نزدیک تر میشود.
چنانچه آزادی اقتصادی بدون عدالت و کنترل لازمه میتواند به تمرکز ثروت، انحصار قدرت اقتصادی و نابرابریهای شدید و فساد منجر شود؛ وضعیتی که در آن آزادی برای بسیاری از شهروندان به یک حق نظری و تئوریک تبدیل میشود.
از سوی دیگر، عدالت بدون آزادی نیز اغلب به حکومتهایی ختم شده است که به نام دفاع از مردم، حق انتقاد و نظارت را از همان مردم گرفتهاند.
بنابراین مسئله اصلی انتخاب میان آزادی و عدالت نیست؛ مسئله حفظ تعادل میان همه اصول بنیادین دموکراسی است.
تجربه تاریخی نشان میدهد هرگاه یک اصل به بهای نابودی اصول دیگر مطلق شده است، نتیجه به بحران انجامیده است. آزادی بدون کنترل قانونی میتواند به سلطه صاحبان قدرت اقتصادی منجر شود؛ عدالت بدون آزادی میتواند به استبداد سیاسی ختم گردد؛ انتخابات بدون حاکمیت قانون میتواند عوام فریبی را تقویت کند؛ و قانون بدون پاسخگویی میتواند به بوروکراسی غیرپاسخگو تبدیل شود.
به همین دلایل پرسش درست این نیست که «آزادی مهمتر است یا عدالت؟»
پرسش درست این است:
چگونه میتوان ساختاری سیاسی ایجاد کرد که همه اصول آزادی، برابری، همبستگی، عدالت، لائیسیته، حاکمیت قانون و حقوق و پاسخگویی قدرت... همزمان از یکدیگر محافظت کنند؟
دموکراسی زمانی پایدار میماند که هیچیک از این بنیانها قربانی دیگری نشود. همانگونه که در یک ساختمان، استحکام بنا نه به یک ستون، بلکه به مجموعه ستونهای اصل وابسته است، بقای دموکراسی نیز به تعادل و تقویت همزمان همه اصول بنیادین آن وابسته است.
منابع:
Popper, Karl. The Open Society and Its Enemies. Routledge, 1945.
Popper, Karl. The Poverty of Historicism. Routledge, 1957.
Rawls, John. A Theory of Justice. Harvard University Press, 1971.
Rawls, John. Political Liberalism. Columbia University Press, 1993.
Sen, Amartya. Development as Freedom. Oxford University Press, 1999.
Sen, Amartya. The Idea of Justice. Harvard University Press, 2009.
Dahl, Robert A. Polyarchy: Participation and Opposition. Yale University Press, 1971.
Dahl, Robert A. On Democracy. Yale University Press, 1998.
Tocqueville, Alexis de. Democracy in America. 1835-1840.
Arendt, Hannah. The Origins of Totalitarianism. Harcourt, Brace & Company, 1951.
Acemoglu, Daron & Robinson, James A. Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. Crown Publishers, 2012.
Acemoglu, Daron & Robinson, James A. The Narrow Corridor: States, Societies, and the Fate of Liberty. Penguin Press, 2019.
رصد پوپولیسم، فاشیسم و راه دموکراسی
:کانال آنتیپوپولیسم آنتیفاشیسم (آفدا)
https://t.me/populismir
















