Monday, Jun 15, 2026

صفحه نخست » وقتی رواداری جای حاکمیت قانون را میگیرد، محمود زهرایی

Mahmoud_Zahraei.jpgآیا جوامع غربی در تلاش برای حفظ رواداری، در حال تضعیف حاکمیت قانون و اعتماد عمومی هستند؟

در دهه های اخیر، بریتانیا و بسیاری از کشورهای اروپایی کوشیده اند خود را به عنوان الگوی جامعه باز، چندفرهنگی و مداراگر معرفی کنند. دفاع از آزادی عقیده، آزادی مذهب و احترام به تنوع فرهنگی به یکی از مهمترین ارزش های اعلام شده این جوامع تبدیل شده است. اما امروز این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که آیا این رواداری همچنان در خدمت آزادی و دموکراسی قرار دارد، یا در برخی موارد به عاملی برای تضعیف همان ارزشها تبدیل شده است؟

می توان گفت که مشکل اصلی دیگر صرفاً مهاجرت، اسلام سیاسی یا تنشهای فرهنگی نیست. مسئله عمیق تر شکل گیری نوعی فرهنگ سیاسی است که در آن ترس از متهم شدن به تبعیض، نژادپرستی یا عدم مدارا، گاه نهادهای دولتی را از اجرای قاطع و بی طرفانه قانون بازمیدارد.

این نگرانی تنها به حوزه نظری محدود نمیشود. در سالهای اخیر، شهروندان بریتانیایی بارها شاهد گسترش حضور نمادهای مذهبی و ایدئولوژیک در عرصه عمومی بوده اند؛ از راهپیمایی های گسترده مذهبی و نمایش های خیابانی گرفته تا تلاش برخی گروه ها برای تبدیل شعائر دینی به بخشی از فضای عمومی شهرها. نصب بلندگو بر روی برخی پل ها و اماکن عمومی لندن و پخش اذان یا پیام های مذهبی، از نگاه طرفداران این اقدامات نمادی از تنوع فرهنگی است؛ اما آن را می توان نشانه ای از عقب نشینی تدریجی حوزه عمومی سکولار در برابر مطالبات ایدئولوژیک دانست.

در کنار این تحولات، مواردی از خشونت های خیابانی با انگیزه های مذهبی یا ایدئولوژیک نیز افکار عمومی را نگران کرده است. در یکی از حوادث خبرساز اخیر لندن، مردی با انگیزه ای که از سوی رسانه ها و پلیس مورد بررسی قرار گرفت، فردی دیگر را بر زمین خوابانده و با چاقو حرکاتی شبیه صحنه های اعدام های گروه های جهادی را بازسازی کرد. هرچند چنین حوادثی را نمی توان به همه تعمیم داد، اما این نوع اعمال نشانه ای از آن است که برخی جریان های افراطی، فضای باز جوامع غربی را فرصتی برای نمایش و ترویج ایدئولوژی های افراطی خود می بینند.

اما شاید تکان دهنده ترین نمونه، پرونده ای باشد که در هفته های اخیر سراسر بریتانیا را شوکه کرد؛ پرونده هنری نواک، دانشجوی ۱۸ ساله بریتانیایی که در ساوت همپتون با ضربات چاقو مجروح شد. هنگامی که پلیس به محل حادثه رسید، مهاجم ادعا کرد قربانی یک حمله نژادپرستانه شده است. مأموران روایت او را پذیرفتند و در حالی که هنری نواک روی زمین افتاده بود و بارها میگفت «به من چاقو زده اند» و «نمی توانم نفس بکشم»، او را دستبند زدند. دقایقی بعد مشخص شد فردی که به عنوان مظنون بازداشت شده بود در واقع قربانی ماجرا بوده و مهاجم کسی است که پلیس سخنان او را بی چون وچرا پذیرفته بود. نواک اندکی بعد بر اثر جراحات جان باخت و مهاجم، ویکرام دیگوا، بعدها به جرم قتل به حبس ابد با حداقل ۲۱ سال زندان محکوم شد. انتشار تصاویر دوربین های پلیس موجی از خشم عمومی در بریتانیا برانگیخت و حتی نخست وزیر این کشور نیز اذعان کرد که «سؤالات جدی» درباره نحوه تصمیم گیری پلیس در این پرونده وجود دارد.

مسئله اصلی در این پرونده فقط یک اشتباه پلیسی نبود. این حادثه نمادی از نوعی تردید نهادینه ای است که در آن ترس از متهم شدن به تبعیض یا نژادپرستی میتواند بر تشخیص واقعیت و اجرای بی طرفانه قانون سایه بیفکند. صرف نظر از اینکه این تحلیل تا چه اندازه درست باشد، گستردگی واکنش افکار عمومی نشان داد که بخش قابل توجهی از جامعه بریتانیا چنین نگرانی ای را جدی تلقی میکند.

اگر به گذشته بازگردیم، این وضعیت را میتوان در چارچوبی تاریخی نیز بررسی کرد. بریتانیا در دوران امپراتوری خود همواره سیاستی مبتنی بر عمل گرایی داشت. برای سیاست مداران لندن، مذاهب، قبایل، اقوام و جنبش های سیاسی بیش از آنکه موضوعی اعتقادی باشند، ابزارهایی برای مدیریت جوامع و حفظ منافع امپراتوری محسوب می شدند.

در ایران، مصر، هند و دیگر سرزمین های تحت نفوذ بریتانیا، بارها شاهد استفاده از شکاف های قومی، مذهبی و اجتماعی برای پیشبرد اهداف سیاسی بوده ایم. لرد کرزن، یکی از چهره های برجسته امپراتوری بریتانیا، ایران را کشوری می دید که نیازمند هدایت قدرت های بزرگ است. بسیاری از دیپلمات های آن دوران نیز از مفاهیمی چون «ذهن شرقی» و «خلق وخوی آسیایی» استفاده میکردند؛ اصطلاحاتی که امروزه نمونه ای از نگاه قیم مآبانه و استعماری تلقی میشوند.

در چنین فضایی، اسلام نیز برای امپراتوری بریتانیا بیش از آنکه یک موضوع الهیاتی باشد، یک نیروی اجتماعی و سیاسی بود. گاه از آن انتقاد میشد و گاه از رهبران و نهادهای مذهبی برای حفظ ثبات و کنترل جوامع استفاده میگردید. آنچه اهمیت داشت نه اصول، بلکه کارآمدی سیاسی بود.

برخی معتقدند که بخشی از سیاست امروز بریتانیا همچنان تحت تأثیر همین سنت تاریخی قرار دارد؛ سنتی که بیش از هر چیز به مدیریت تعارض ها می اندیشد، حتی اگر این مدیریت گاه به قیمت عقب نشینی از اصول بنیادین جامعه آزاد تمام شود.

از این منظر، مسئله تنها اسلام سیاسی نیست. همین الگو را می توان در برخورد با انواع گروه های هویتی، قومی، مذهبی و ایدئولوژیک مشاهده کرد. هر جا که نهادهای دولتی بیش از اندازه نگران اتهام تبعیض شوند، خطر آن وجود دارد که اصل برابری در برابر قانون جای خود را به محاسبات سیاسی و هویتی بدهد.

دموکراسی های غربی امروز با پارادوکسی دشوار روبه رو هستند. آنها میخواهند مداراگر باشند، اما نمیخواهند قربانی سوءاستفاده از مدارا شوند. میخواهند از آزادی دفاع کنند، اما نمی خواهند آزادی به ابزاری برای تضعیف خود آزادی تبدیل شود. میخواهند با تبعیض مبارزه کنند، اما نمی خواهند ترس از اتهام تبعیض، مانع اجرای عدالت شود.

شاید بزرگترین خطر برای جوامع آزاد نه از سوی دشمنان آشکار آنها، بلکه از جایی ناشی شود که فضیلت هایشان به افراط کشیده میشود. رواداری، هنگامی که مرزهای خود را فراموش کند، ممکن است به تسلیم بدل شود. مدارا، اگر از حاکمیت قانون جدا شود، میتواند به بی عدالتی بینجامد. و آزادی، اگر از خود دفاع نکند، ممکن است روزی قربانی همان نیروهایی شود که از آزادی های آن بهره برده اند.

شاید به همین دلیل است که امروز در سراسر اروپا پرسشی مشترک در حال شکل گیری است: آیا جوامع غربی هنوز توانایی دفاع از ارزش های خود را دارند، یا آنها نگران متهم شدن به عدم مدارا شده اند که به تدریج مرز میان رواداری و عقب نشینی را از یاد برده اند؟

جوامع آزاد زمانی پایدار می مانند که بتوانند میان مدارا و دفاع از خود تعادل برقرار کنند. تاریخ نشان داده است که آزادی نه فقط از دشمنانش، بلکه گاه از ناتوانی در تشخیص مرزهای خویش نیز آسیب می بیند

در کنار این مسئله، تجربه برخورد اروپا با جمهوری اسلامی نیز نمونه دیگری از همین رویکرد است. دهه ها سیاست مماشات، عقب نشینی و امید به تغییر رفتار، نه تنها به کاهش رفتارهای تهاجمی حکومت ایران منجر نشد، بلکه در بسیاری موارد با گسترش فعالیت های برون مرزی، عملیات اطلاعاتی و اقدامات خشونت آمیز در خاک اروپا همراه شد. از این نظر، همان اشتباهی که در برابر حکومت جمهوری اسلامی رخ داده، در برابر جریان های اسلام گرای فعال در اروپا نیز در حال تکرار است.

امروز بریتانیا و بسیاری از کشورهای اروپایی در نقطه ای حساس قرار گرفته اند. پرسش اصلی این نیست که آیا مسلمانان باید از آزادی مذهبی برخوردار باشند یا نه؛ پاسخ این سؤال در یک جامعه آزاد روشن است. پرسش اصلی این است که آیا یک دموکراسی میتواند بدون تعیین مرزهای روشن، از نیروهایی حمایت کند که ممکن است در صورت دستیابی به قدرت، همان آزادی ها را محدود کنند؟

شاید پاسخ نهایی هنوز روشن نباشد. اما تاریخ امپراتوری بریتانیا نشان می دهد که این کشور همواره به ادیان، جنبشها و نیروهای اجتماعی بیش از آنکه از منظر حقیقت یا اخلاق بنگرد، از منظر منافع و کارکرد سیاسی نگاه کرده است. اگر چنین سنتی هنوز در سیاست بریتانیا حضور داشته باشد، آنچه امروز در خیابان های لندن دیده میشود ممکن است صرفاً یک اشتباه مقطعی نباشد، بلکه ادامه منطقی رویکردی باشد که ریشه های آن به دوران امپراتوری بازمیگردد.

این همان هشداری است که باید به بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی داده شود؛ اینکه رواداری بدون مرز و چشم پوشی از پیامدهای سیاسی ایدئولوژیهای مذهبی، ممکن است روزی به تضعیف همان آزادی ها و ارزش هایی بینجامد که اروپا برای دفاع از آنها شکل گرفته است.

چیزی که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان «پارادوکس تساهل» یاد میشود. فیلسوف اتریشی، کارل پوپر، هشدار داده بود که اگر جامعه ای نسبت به نیروهای نابردبار بیش از اندازه بردبار باشد، ممکن است در نهایت خودِ بردباری و آزادی قربانی شود.

تاریخ بارها نشان داده است که آزادی، نه با دشمنان آشکار خود، بلکه گاه با تساهل بی مرز در برابر نیروهایی تضعیف میشود که از همان آزادی برای گسترش نفوذ خویش بهره میگیرند. پرسش اساسی امروز اروپا این نیست که آیا باید از آزادی دفاع کرد یا نه؛ پرسش این است که آیا میتوان از آزادی دفاع کرد، بی آنکه از آن محافظت نیز نمود.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy