پیشگفتار
در این متن مفهوم روشنفکر به معنای روشنفکر سکولار به کار رفته است، نه مذهبی ، چون دین معمولاً مواردی را که بر پایه وحی است به عنوان پیشفرضهایی میپذیرد که نباید مورد سؤال قرار گیرند. از دیدگاه آدورنو، فیلسوف آلمانی، روشنفکر فردی است که هیچ نوع اقتداری را بر تفکر خود نمیپذیرد؛ چه اقتدار دولتی باشد، چه ایدئولوژیک و یا مذهبی.
نظر فیلسوف ها به رابطه تئوری و پراکسیس
هگل:
هگل با وجود تأملات عمیق و گستردهای که درباره رابطه بین نظریه و عمل داشت، نه تصور میکرد که بتوان میان این دو رابطهای مستقیم برقرار کرد و نه چنین ارتباطی را بهعنوان الگویی برای عمل امکانپذیر میدانست. بر اساس دیدگاه فیلسوف فلسفه نقش راهنما را بازی نمیکند، بلکه وظیفهاش درک و تفسیر رویدادها پس از وقوع آنهاست. سخن معروف هگل که میگوید: "فلسفه همواره دیرتر از زمان خود میرسد تا بتواند به ما بیاموزد که جهان چگونه باید باشد، زیرا "جغد مینروا (الهه خرد) تنها هنگام غروب پرواز میکند" (1)، به وضوح این رویکرد را بیان میکند. از دیدگاه هگل، فلسفه تنها زمانی میتواند یک دوره تاریخی را دریابد که آن دوره به پایان رسیده باشد به همین دلیل، فلسفه بیشتر جنبه توصیفی دارد تا راهبردی و پیشگویی.
مارکس:
فیلسوفان - از ارسطو تا هگل - خود را ناظر جهان میدانستند و وظیفهشان فقط فهمیدن آن بود. اما، به گفته مارکس، توضیح دادن و فهمیدن جهان کافی نیست، چون در جهانی که در آن انسانها استثمار میشوند نیاز به توضیح ندارد، بلکه نیاز به تغییر دارد. مارکس با این جمله معروف، در تز یازدهم فویریاخ، که: "فیلسوفان تاکنون فقط جهان را با روش های گوناگون تفسیر کردهاند، اما مسئله اصلی تغییر آن است" نظریه خود از تغییر دنیا را بیان کرد. اما این نظریه تغییر جهان یک برنامه سیاسی است و نه یک مبحث فلسفی. به عقیده مارکس حقیقت در پراکسیس آشکار میشود و نه در یک نظام فکری. به سخن دیگر: مارکس با نظریه تغییر دنیا روشنفکران را از کتابخانه به میدان فرا میخواند.
آدورنو:
به نظر آدورنو، اندیشیدن خود بهعنوان نوعی پراکسیس تلقی میشود و همین دیدگاه تز مشهور مارکس را به نحوی وارونه میکند: "فیلسوفان جهان را به شیوههای گوناگون تغییر دادند، اما مسئله اصلی تفسیر درست آن است". آدورنو بر این باور است که جهان تغییر کرده، اما نه لزوماً به سمت بهتر شدن و اضافه میکند که پراکسیس عجولانه بدون پشتوانه تفکر انتقادی میتواند خطرات جدی به همراه داشته باشد و به بربریت به انجامد که نمونههای واقعی آن را ما در فجایعی همچون استالینیسم، فاشیسم و آشویتس مشاهده کردیم.
روشنفکران در دوره محمد رضا شاه:
کارل پوپر در کتاب "جامعه باز و دشمنانش" به این نکته اشاره میکند که جامعه باز بر پایه اصولی نظیر نقد، اصلاحات تدریجی و آزادیهای فردی شکل میگیرد؛ در حالی که جامعه بسته بر محور قبیلهگرایی، اسطورهها و اقتدار استوار است. پوپر با تأکید بر اهمیت اصلاح انتقادی معتقد بود که نقد هسته اصلی فعالیت روشنفکران سکولار را تشکیل میدهد. از دیدگاه پوپر، پژوهش و نقد ذاتاً ماهیتی علمی دارند و عمدتاً در فضای آرام و نه در میدان عمل به نتیجه میرسند. با این وجود در دوره محمدرضا شاه پهلوی روشنفکران بیش از آنکه متکی به تحقیق علمی باشند به عملگرایی گرایش داشتند و بیشتر در عرصه میدان حاضر بودند تا در کتابخانه. این نگاه عملگرایانه روشنفکران باعث شد که آنها درک عمیق و درستی از ماهیت مدرن برنامههایی همچون انقلاب سفید نداشته باشند. در آن دوران، اگرچه روشنفکر سکولار از آزادی های سیاسی محدودی برخوردار بود، اما در زمینه آزادیهای فردی عملاً محدودیتی نداشت. با این وجود، روشنفکر سکولار متوجه تهدیدات واقعی علیه جامعه باز نشد؛ تهدیداتی که نه در نظام شاهنشاهی بلکه در دل ایدئولوژیهای مذهبی و چپگرا جای داشتند. به بیان دیگر، روشنفکران سکولار آن زمان میتوانستند و می بایست با نقد های سازنده خود و حمایتی هدفمند به تقویت برنامههای مدرن نظام پهلوی کمک می کردند.
مسعود امیرخلیلی
1 - https://fa.wikipedia.org/wiki/جغد_آتنا

برای ایران، فرامرز پارسا
















