قصه سردار دکتر قالیباف
علیرضا نوریزاده - دویچه وله
من هرگز به تئوری توطئه، در معمای رایج آن، در خانه پدری باور نداشتهام، اما وقتی حرفهای اخیر «سردار دکتر محمدباقر قالیباف» را زیر ذرهبین گذاشتم، با سوالاتی روبرو شدم که چیزی فراتر از تئوری توطئه در اندیشهام پا گرفت که من این پرسشها را باشما در میان میگذارم.
محمد باقر قالیباف در مقام فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران و فرمانده پایگاه کاوه در مشهد، خلبانی آموخت، دو نوبت برای آموزش عملی به روسیه رفت و سپس هرسه ماه یک بار با سفر به فرانسه، بخت خود را در هدایت و فرماندهی نیروی هوایی سپاه میآزمود.
پای قالیباف زمانی به تجارت باز شد که در مقام فرمانده نیروی انتظامی قرارداد خرید پنج هزار بنز ۲۰۰ و ۲۲۰ را برای گشتهای پلیس به تنهایی انجام داد و سودی نصیب خود کرد و هیچکس هم به مدرن شدن ناوگان گشت نیروی انتظامی و بهرهای که به به جیب سردار رفت، اعتراضی نکرد.
اغلب سردارانی که دوران جنگ همسنگر «باقر زاغول» بودند، سقف آرزویشان فرماندهی تیپها و دست آخر قرارگاهها یا فرماندهی نیرو و دست آخر عضویت در مجمع یا معاونت و در بالاترین سطح وزارت خلاصه میشد، اما این جوان خوشچهره بور سبزواری، در کنار «بور دوم» (یحیی رحیم صفوی)، دل در گرو بالاترین کرسیها داشتند.
صفوی بعد از ۱۰ سال فرماندهی سپاه، به بیت «آقا» خزید، اما قالیباف به تجربهاندوزی مشغول شد؛ از فرماندهی هوایی به فرماندهی نیروی انتظامی و بعد به شهرداری رفت که درهای رحمت را به رویش گشود، اما خیزش برای ریاستجمهوری با عبارت «من رضا خان اسلامیام» با همه امتیازاتی که داشت و با آنکه با یونیفورم سپید و گاه آسمانی و عینک ریبنش دل از خاص و عام برده بود، به زمین نشست.
👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله
خامنهای هم از او میترسید و هم قابلیتهایش را میستود. بنابراین به مجلسش فرستاد و علی لاریجانی را خانهنشین کرد. مصون ماندن او در جنگ ۱۲ روزه و بعد رویارویی سنگینتر که همه نظامیان و امنیتیهای بالاتر از او و البته رهبرش را خاکستر کرد، درباره او بین خاصوعام سوالات بسیاری را مطرح کرد.
سوال مهم این بود که با بودن حسین سلامی، محمدحسین باقری، غلامعلی رشید، امیرعلی حاجیزاده، مهدی ربانی، معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، غلامرضا محرابی، معاون اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح، امیر مظفرینیا، فرمانده مرکز تسلیحات ویژه سپند وزارت دفاع، محمد کاظمی، فرمانده اطلاعات سپاه، محسن باقری، معاون اطلاعات سپاه، علی شمخانی، محمد شیرازی، عبدالرحیم موسوی، علی لاریجانی، کمال خرازی و... آیا قالیباف میتوانست یکهسوار میدان باشد؟
دو سه دیدار سرنوشت پسر کربلایی بقال سبزواری را دگرگون کرد. نخست ارتباطی که طی هشت سال ریاستجمهوری محمد خاتمی، در سفرهای آموزشی به فرانسه با فرانسویها برقرارکرد. بعد از طریق برادر مقیم کانادا و الیاس، پسرش، دم گرم آمریکاییها را بر پوست و گوشت خود حس کرد، اما اولخریدارش به معنای واقعی، پوتین بود که ترکیب قالیبافــمجتبی را خیلی میپسندید.
رئیس مجلس ولی فقیه دو نوبت، بعد از جنگ ۱۲ روزه و پس از قتل خامنهای، به دیدار پوتین رفت. از آنچه بین این دو گذشت، بیخبرم. همچنانکه از دیدار پنهانیاش از پکن. با این همه بازاریاب او در واشنگتن کسی نبود جز آصف منیر که دوملاقات نیمهمحرمانه با او در تهران و دو ملاقات، یکی رسمی، در اسلامآباد داشت.
میدانیم که ارتشبد منیر محبوبترین نظامی مشرقی در کاخ سفید است. دیدار او با ترامپ به مدت دوساعت با محوریت موضوع جنگ با هند و سپس اوضاع ایران، در واقع پاداشی بود که ترامپ به دلیل نامزد شدن برای جایزه صلح نوبل از سوی ارتشبد منیر به او داد، اما دیدار بیمقدمه منیر با قالیباف بعد از این سفر، کموبیش آشکار کرد که «اول آن کس که خریدار شدش، من بودم/ موجب گرمی بازار شدش، من بودم»
از آن پس، «سردار دکتر» بیشتر در قله قدرت مشاهده شد. تاکید مستمر ترامپ به وجود رهبرانی شایسته در ایران، در حالی که میلیونها ایرانی در داخل و خارج، شاهزاده رضا پهلوی و نه شخص دیگری را صدا میزدند؛ کلیدی برای فتح صندوق «رهبر مطلوب ترامپ» بود.
بگذارید بیپروا سخنی را ذکر کنم. درست پس از امضای تفاهمنامه، جیدی ونس، معاون ترامپ و مشتاقترین عضو تیم ترامپ برای مصافحه و مصالحه با قاتلان ۴۰ هزار ایرانی، بدون هیچ مناسبتی و فقط برای تقویت قالیباف، در مصاحبهای موضوع تغییر رژیم جمهوری اسلامی را رد کرد و گفت: «دونالد ترامپ هرگز نگفت که هدف اقدامهای او به قدرت رساندن رضا پهلوی در ایران است.»
رضا پهلوی برگزیده ملت ایران است و هیچگاه به دنبال به قدرت رسیدن با کمک نتانیاهو و دونالد ترامپ نبوده است. البته شاهزاده پاسخ درخوری به ونس داد و روز سهشنبه با اشاره به توافق جمهوری ولایت فقیه و ترامپ، توافق اخیر ایران و آمریکا را «نتیجه معامله و سازش با یک رژیم جنایتکار» خواند و گفت: «توافق با رژیمی که تنها در دو روز، بیش از ۴۰ هزار معترض را به قتل رساند، نهتنها از نظر اخلاقی نادرست است، بلکه از منظر راهبردی نیز خطایی فاجعهبار خواهد بود.»
شاهزاده به مجله «تایمز» نیز گفت که هر توافقی با جمهوری اسلامی ایران در نهایت شکست خواهد خورد. او در بخش دیگری از این گفتگو، «تغییر رژیم» را تنها راهحل ممکن دانست و گفت جمهوری اسلامی بهدلیل ماهیت خود، «با جهان آزاد ناسازگار است».
یادمان باشد ترامپ در آغاز حمله به ایران خطاب به مردم ایران گفته بود: «وقت آزادی شما فرا رسیده است. وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این به عهده شما خواهد بود. این احتمالا تنها فرصت شما برای چندین نسل خواهد بود.» و حضرتش چه بیمسئولیت، این فرصت را از ملت ایران و رهبر مشروعش سلب کرد و دعای بقا و طول عمر را به گردن رژیم و قالیباف آویخت.
در روزهای نخست یتیمی، آقایان یک ولی میگفتند و ۱۰۰ قطره اشک میچکاندند. یک «حضرت آیتالله العظمی سیدمجتبی، خلف صالح سید علی» میگفتند و ۱۰۰ بار قربان صدقه ولی ناتمام میرفتند اما خر که از پل گذشت، محمد مخبر، کلیددارباشی خزانه معموره سید مجتبی، ناچار شد چند بار تذکر دهد «بدون آقا هرگز» و هرچه داریم از برکت عمامه اوداریم.
من مهمترین بخش از سخنان قالیباف را اینجا میآورم تا جا انداختن او از سوی ترامپ، علیرغم مخالفت شدید نتانیاهو، روشنتر شود.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و نماینده ویژه ایران در امور چین، صبح چهارشنبه ۲۷ خردادماه در «نشست همفکری نماینده ویژه در امور چین با اتاق بازرگانی ایران» که با حضور جمعی از نمایندگان تشکلها، اعضای کمیسیون اقتصادی اتاق بازرگانی و مدیران ارشد اقتصادی کشور برگزار شد، گفت: «در هر ائتلاف منطقهای که شکل بگیرد، ایران و چین حضور خواهند داشت و من با قدرت در این مسیر حرکت میکنم. ما صرفا یک مشتری یا یک همتای تجاری برای چین نیستیم، بلکه واقعا یک شریک بهتماممعنا برای آن هستیم. با همه وجود میخواهم شما به من کمک کنید تا تصمیم درست بگیرم، اما بدانید که من فردی نیستم که بدون تصمیم بمانم و تصمیم خواهم گرفت. البته من هرگز نمیخواهم وارد جزئیات شوم و فقط میخواهم برای شما تسهیلگری کنم. هرگز دنبال اینکه بگویم این کار را بکن یا نکن و از من اجازه بگیر نیستم.»
قالیباف دیگر از «ما» سخن نمیگوید. منیت و انانیت به سنگینترین شکل در کلام او طنین انداز میشود.
او با اشاره به اهمیت برگزاری این نشست افزود: «در نخستین فرصتی که در این شرایط پیدا کردم، در این جمع حاضر شدم. در واقع کمتر از ۴۸ ساعت پس از فراهم شدن شرایط، از دوستان خواستم با افتخار در جمع شما حاضر شوم تا بتوانیم درباره این مسئله گفتگو کنم. لذا از این جهت این جلسه برایم بسیار حائز اهمیت است. من اقتصاددان نیستم و هیچگاه چنین ادعایی نداشتهام و حداکثر میتوانم ادعا کنم که بهعنوان یک مدیر، توانایی هماهنگسازی و تنظیم برخی امور را دارم. از ورود به مصادیق اقتصادی نیز پرهیز میکنم، چرا که طی دهههای گذشته، بهویژه از اوایل دهه ۱۳۷۰ تاکنون، بارها و بارها این مباحث مطرح شده و اسناد و گزارشهای متعددی در این زمینه تهیه شده است.»
«من از سال ۱۳۶۸ تاکنون در حوزههای مختلف توسعه و پیشرفت کشور حضور داشتهام و به خوبی میدانم که ایران از ظرفیتهای بالقوه فراوانی برخوردار است. من جز مدیرانی نیستم که بگویم تحریم یک کاغذپاره است. ما در ابتدای دهه ۱۳۸۰ رشد اقتصادی ۱۲ درصدی بخش صنعت را تجربه کردیم و امروز را هم مشاهده می کنیم، اما اگر معنای رفع تحریم این باشد که بخواهیم تسلیم شویم، هرگز چنین کاری نخواهیم کرد و ملت ایران و همه مسئولان کشور نشان دادهاند که جانشان را میدهند، اما اهل تسلیم نیستند. من امروز اینجا آمدم تا بگویم همه ما باید سنگری را که در اختیار رزمندگان میدان بود، تحویل بگیریم و بایستیم و مردم را از زیر فشارهای اقتصادی خارج کنیم و کشور را با قدرت بسازیم.»
«ایران برای چین یک شریک راهبردی است، نه صرفا یک مشتری. ایران بهشت سرمایهگذاری است. در گفتن این سخن تعارف نمیکنم. شما بهتر از من میدانید که ایران واقعا بهشت سرمایهگذاری است.»
«حضرت قالیباف» انگار از یاد میبرد که حداقل در دوران رهبری سیدعلی، او همیشه در صف اول مدیران کلان قرار داشت.
قالیباف بیآنکه به اندازه شاهزاده محمد بن سلمان قدرت چیدن دم آخوندها را داشته باشد، حداقل ژست کار را میگیرد. میخواهد رفرم اقتصادی چینی را در ایران اجرا کند اما در درجه اول باید باندهای چهار و شش و ۱۰ نفره را به زمین بکوبد، آنوقت با باند پسرانش، اخ الزوجه، باجناقها و... چه خواهد کرد؟
ای کاش قضیه به یک «سیسمونی استانبولی» ختم میشد، ولی یاشارها در کمیناند. تازه این بار رفقای ارزشی سابق هم میداندار شدهاند. «سردار دکتر» در تمام سخنان اخیرش، از جمله در آنچه ذکر شد، حتی یک بار از سید علی نام نیاورد.
در عین حال، حالا که صلح و صفا برقرار است و گرگ و کفتار با هم سیزدهبهدر میروند، ترس از به خطر افتادن جان سید مجتبی از چیست؟ حالا او در کنف حمایت عالیجناب ترامپ است که دلش برای بوسه زدن بر محاسن نرم و ابریشمین ولی فقیه ثالث لک زده است.

















