چرا باید دیدگاههای شاهزاده رضا پهلوی نیز شنیده شود
حسین عرب - خبرنامه گویا
تحولات سالهای اخیر بار دیگر نشان داده است که برخورد نظامی با جمهوری اسلامی، حتی اگر خسارتهای سنگینی بر ساختارهای نظامی و هستهای آن وارد کند، الزاماً به حل پایدار مسئله ایران منجر نمیشود. تجربه نیز نشان داده است که هر بار تنش نظامی افزایش یافته، مردم ایران بیشترین هزینه را پرداختهاند؛ در حالی که ساختار قدرت، با وجود آسیبها، توانسته خود را حفظ یا بازسازی کند.
یکی از دلایل اصلی بینتیجه بودن راهحل نظامی، تفاوت بنیادی در نظام اولویتهای دو طرف منازعه است. در دولتهای متعارف، حفظ جان شهروندان، زیرساختهای ملی، اقتصاد و تمامیت سرزمینی بخشی از منافع حیاتی کشور محسوب میشود. از این رو، افزایش هزینههای جنگ معمولاً دولتها را به سوی مذاکره، عقبنشینی یا تغییر رفتار سوق میدهد.
اما جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که حفظ ساختار قدرت و بقای ایدئولوژیک خود را بر منافع ملی، رفاه مردم و حتی امنیت سرزمینی ایران مقدم میداند. برای چنین حکومتی، ویرانی زیرساختها، گسترش فقر، مهاجرت گسترده، نابودی سرمایههای ملی و حتی آسیبهای بزرگتر به کشور، لزوماً عامل بازدارنده نیست؛ زیرا بخش اصلی این هزینهها را مردم ایران میپردازند، نه هسته مرکزی قدرت.
اگر حکومتی چیزی را که برای ملت ارزش حیاتی دارد، برای بقای خود قابلمصرف بداند، دیگر نمیتوان با روشهای متعارف بازدارندگی با آن مقابله کرد. طرفی که حاضر است کشور را به میدان جنگ تبدیل کند و هزینه بقای خود را از جیب و جان مردم بپردازد، با تهدید به افزایش خسارت ملی الزاماً وادار به عقبنشینی نمیشود. چهبسا از جنگ برای امنیتیتر کردن فضای داخلی، سرکوب مخالفان، بسیج هواداران و معرفی خود به عنوان مدافع کشور استفاده کند.
در چنین شرایطی، حملات نظامی ممکن است برخی تأسیسات را تخریب یا تواناییهایی را برای مدتی محدود کند، اما تضمینی وجود ندارد که ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را از میان ببرد. در مقابل، ویرانی شهرها، آسیب به زیرساختهای آب، برق، انرژی، حملونقل و صنعت و گسترش ناامنی، مستقیماً آینده مردم ایران را نابود میکند.
اگر هدف دولت آمریکا صرفاً وارد کردن ضربهای مقطعی به جمهوری اسلامی باشد، گزینه نظامی ممکن است چنین اثری داشته باشد؛ اما اگر هدف، پایان دادن به این بحران تاریخی و فراهم شدن زمینه استقرار یک ایران آزاد، باثبات و صلحجو باشد، راهحل تنها از مسیر مردم ایران میگذرد، نه از مسیر جنگ.
از همین رو، پیشنهاد میشود ایرانیان در اقصی نقاط جهان، با گرایشهای گوناگون سیاسی، نامههایی محترمانه و مستدل به دونالد ترامپ، کاخ سفید و نمایندگان کنگره آمریکا بنویسند و از آنان بخواهند پیش از ادامه مسیر نظامی، با شاهزاده رضا پهلوی مشورت کنند.
شاهزاده رضا پهلوی طی سالهای گذشته بارها بر این نکته تأکید کرده است که تغییر پایدار در ایران باید با اتکا به مردم، نافرمانی مدنی، اعتصابات سراسری، عدم همکاری با حکومت، ریزش بدنه دستگاه قدرت و ایجاد یک آلترناتیو ملی صورت گیرد. صرفنظر از اینکه هر ایرانی چه دیدگاهی نسبت به شکل نظام آینده یا جایگاه سیاسی ایشان داشته باشد، نمیتوان انکار کرد که او یکی از شناختهشدهترین چهرههای مخالف جمهوری اسلامی در سطح بینالمللی است و سالها درباره شیوه گذار از این نظام سخن گفته است.
درخواست مشورت ترامپ با شاهزاده رضا پهلوی به این معنا نیست که همه ایرانیان باید از پیش رهبری سیاسی او یا شکل خاصی از حکومت آینده را بپذیرند. تعیین نظام آینده تنها حق مردم ایران و نتیجه یک فرایند آزاد و دموکراتیک است. مقصود این است که تصمیمگیران آمریکایی، پیش از ادامه سیاست جنگی، دیدگاه یک چهره ایرانی را که مسئله اصلی را نه تخریب ایران، بلکه توانمند کردن مردم برای تغییر حکومت میداند، با دقت بشنوند.
راهبرد مؤثر باید نقطه اتکای جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد، نه زندگی مردم را. این نقطه اتکا، توانایی حکومت در حفظ انسجام دستگاه سرکوب، کنترل جامعه، ایجاد ترس، جلوگیری از سازمانیابی مخالفان و القای نبود جایگزین است. بنابراین، سیاست درست باید به تقویت جامعه مدنی، ارتباط آزاد، نافرمانی مدنی، اعتصابات سراسری، حمایت سیاسی از نیروهای دموکراتیک، تشویق ریزش در بدنه حکومت و شکلگیری یک آلترناتیو ملی معتبر کمک کند.
تفاوت این راهبرد با جنگ در آن است که جنگ عمدتاً داراییهای ملی را هدف قرار میدهد، اما گذار سیاسی پایههای قدرت حکومت را فرسوده میکند. جنگ ممکن است تأسیسات نظامی را ویران کند، ولی نافرمانی ملی میتواند فرمانپذیری حکومت را از بین ببرد. بمباران ممکن است ساختمانها را نابود کند، اما اعتصاب سراسری میتواند ماشین اداره و سرکوب کشور را متوقف سازد.
ایرانیان خارج از کشور میتوانند در نامههای خود به ترامپ تأکید کنند که مردم ایران خواهان جنگی دیگر نیستند. آنان خواهان سیاستی هستند که بیشترین فشار را بر ساختار قدرت جمهوری اسلامی و کمترین آسیب را بر مردم و سرزمین ایران وارد کند. این نامهها باید از دولت آمریکا بخواهند که به جای تصمیمگیری صرفاً نظامی، یک برنامه سیاسی روشن برای حمایت از گذار مردممحور در ایران تدوین کند و دیدگاههایشاهزاده رضا پهلوی را نیز در این زمینه بشنود.
اگر دونالد ترامپ واقعاً میخواهد مسئله جمهوری اسلامی برای همیشه حل شود، باید بپذیرد که نابودی ایران به معنای شکست جمهوری اسلامی نیست. چهبسا حکومتی بتواند بر ویرانههای کشور نیز برای مدتی به بقای خود ادامه دهد. شکست واقعی جمهوری اسلامی زمانی رخ میدهد که مردم دیگر از آن اطاعت نکنند، بدنه اجرایی و نظامی آن از همکاری دست بکشد و یک آلترناتیو ملی قابلاعتماد برای اداره دوران گذار وجود داشته باشد.
از این منظر، مشورت با شاهزاده رضا پهلوی میتواند جایگزین تصمیمگیریهای شتابزده و صرفاً نظامی شود. دولت آمریکا میتواند دیدگاهها و پیشنهادهای او را بشنود و سپس مسیری را برگزیند که به جای ویران کردن ایران، ظرفیت مردم ایران را برای رهایی از جمهوری اسلامی افزایش دهد.
در نهایت، آینده ایران را نه موشکها و بمبها، بلکه اراده سازمانیافته مردم ایران تعیین خواهد کرد. اگر هدف، نجات ایران و پایان دادن به جمهوری اسلامی است، باید راهبردی انتخاب شود که بیشترین فشار را بر حکومت و کمترین آسیب را بر ملت وارد کند. جنگ، ایران را تضعیف میکند؛ اما یک جنبش ملی سازمانیافته، میتواند جمهوری اسلامی را از قدرت محروم سازد.

حسین عرب

حمله قیصر به نیلا فرخی: اون شوهرت باید جلوتو بگیره!
















