خبرنامه گویا: یادداشت پیشرو به قلم دکتر بابک نژند، روانپزشک، درمانگر شناختی-رفتاری (CBT) و پژوهشگر حوزه سلامت روان، تلاشی است برای بررسی برخی عوامل روانشناختی و هویتی که از نگاه نویسنده میتوانند بر مواضع بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی تأثیر بگذارند
نگاهی شناختی ـ رفتاری به یک پارادوکس سیاسی
هدف این مقاله بررسی و روشن ساختن نحلههای فکری ایرانیانی است که، با وجود ادعای روشنفکری و دغدغهٔ حقوق بشر، گویا در اتخاذ موضعی قاطع علیه جنایات رژیم جمهوری اسلامی تردید دارند. بدیهی است که مخاطب این نوشتار کسانی نیستند که در خفا و به دلیل منافع شخصی دل در گرو حکومت جمهوری اسلامی دارند و به دروغ ادعای دیگری میکنند؛ تکلیف آنان روشن است و دیر یا زود به دلیل عملکردشان در برابر ملت ایران پاسخگو خواهند بود.
آنچه این پدیده را شایستهٔ بررسی میکند صرفاً وجود اختلاف نظر سیاسی نیست. در همهٔ جوامع دموکراتیک، اختلاف دیدگاه امری طبیعی است. مسئله آنجاست که بخشی از اپوزیسیون که به صورت نظری مدافع حقوق بشر، آزادی و دموکراسی معرفی میشود، در برابر همراهی قاطع با جنبش مردم ایران برای پایان دادن به یکی از سرکوبگرترین حکومتهای معاصر، نوعی تردید، تعلل یا حتی مقاومت نشان میدهد. این وضعیت از آن جهت جلب توجه میکند که میان ارزشهای اعلامشده و نتایج عملی آن شکاف قابل مشاهدهای وجود دارد. از این رو به نظر میرسد که تبیین این پدیده صرفاً با ارجاع به اختلاف سلیقهٔ سیاسی کافی نباشد و بتوان نقش برخی سازوکارهای شناختی، هیجانی و هویتی را نیز در شکلگیری آن بررسی کرد.
در خصوص مماشاتگران عقیدتی، پیشتر در مقالهای دیگر به خطاهای شناختی (Cognitive Distortions) ذهن اینان که منجر به چنین جزماندیشی میشود پرداختهام [1]. اما آنها صرفاً خطاهای نرمافزاری ذهن هستند و در زیر این چتر، زیرگروههای مختلفی وجود دارد که هر یک با پیشفرضهای متفاوت دچار همان خطاها میشوند.
پهلویستیزان: این گروه سرراستترین بخش این طیف هستند و تقریباً همگان منطق ذهنی آنان را میشناسند. به باور آنان، بازگشت پهلوی بزرگترین تهدید سیاسی برای آینده ایران است. از این رو هر نیرویی که مانع تحقق چنین سناریویی شود، ولو موقتاً، در جایگاه خطر کوچکتر قرار میگیرد. در چنین چارچوبی، جمهوری اسلامی بهصورت ناخواسته در مقام «دشمنِ دشمن» قرار میگیرد. نتیجه آن است که در شرایط بحرانی، هنگامی که بقای جمهوری اسلامی و احتمال بازگشت پهلوی در برابر یکدیگر قرار گیرند، برخی از این افراد حاضر میشوند هزینههای استمرار جمهوری اسلامی را کماهمیتتر از آن خطری بدانند که از ناحیه بازگشت پهلوی تصور میکنند. از همین رو، علیرغم مخالفتهای آشکار با حکومت، در بزنگاههای سیاسی به مواضعی نزدیک میشوند که عملا به تداوم وضع موجود کمک میکند.
امپریالیسمستیزان (کمونیستهای سابق و فعلی): این گروه شامل بخشی از فعالان سیاسی است که، فارغ از عنوان امروزی خویش، هنوز از چارچوب تحلیلی ضد امپریالیستی کلاسیک تأثیر میپذیرند. در میان آنان میتوان کمونیستهای سنتی، برخی سوسیالیستها، شماری از سوسیالدموکراتها و نیز بخشی از هواداران جریانهای سبز را یافت. بسیاری از این افراد خود را مستقل از مکاتب قدیمی چپ میدانند، اما در تحلیل نهایی همچنان جهان را از دریچه تقابل «امپریالیسم» و «ضد امپریالیسم» میبینند.
در این چارچوب، ایالات متحده و متحدان آن در جایگاه اصلیترین عامل بیثباتی جهانی قرار میگیرند و به همین دلیل هر نیروی سیاسی که با این بلوک همکاری یا همسویی داشته باشد با سوءظن نگریسته میشود. از این منظر، ارتباطات شاهزاده رضا پهلوی با دولتهای غربی و یا اسرائیل نه بهعنوان تلاشی برای جلب حمایت بینالمللی، بلکه بهعنوان نشانهای از وابستگی سیاسی تعبیر میشود. نتیجه آن است که مخالفت با جمهوری اسلامی، در عمل تحتالشعاع نگرانی از تقویت نفوذ آمریکا و متحدانش قرار میگیرد.
در لایهای عمیقتر، برخی از این افراد حکومت پهلوی را نیز بخشی از همان نظم جهانی میدانند که در دوران جنگ سرد در برابر بلوک کمونیستی صفآرایی کرده بود. از این رو، مخالفت آنان با شاهزاده رضا پهلوی صرفاً معطوف به عملکرد شخص او نیست، بلکه ادامه نوعی منازعه تاریخی و هویتی با میراث سیاسی خاندان پهلوی محسوب میشود. بسیاری از کسانی که در این نحله فکری قرار دارند، خود را رها از این پیشفرضها میپندارند؛ اما با دقت در استدلالهای آنان میتوان ردپای همان الگوهای قدیمی ضد امپریالیستی را مشاهده کرد.[3]
اتوریتهستیزان: خاستگاه این گروه با دو گروه پیشین متفاوت است و اساساً ریشهای فردی دارد و گاه حتی ارتباط مستقیمی با سیاست پیدا نمیکند. در همه جومع، گروهی از افراد در دوران کودکی و نوجوانی قربانی خشونت یا سوءاستفاده از سوی صاحبان قدرت و اقتدار (Authority Figures) میشوند. این اتوریتهها میتوانند والدین، بهویژه پدر، خواهر یا برادر بزرگتر، معلمان، مدیران مدارس، یا گروههای قلدر همسالان باشند. پژوهشهای روانشناختی نشان دادهاند که تجربه طولانیمدت چنین شرایطی میتواند به شکلگیری بیاعتمادی عمیق نسبت به صاحبان قدرت و نگرش منفی نسبت به ساختارهای اقتدار منجر شود.[4]
در بسیاری از این افراد، ذهن بهصورت ناخودآگاه تهدیدهای گذشته را به موقعیتهای جدید تعمیم میدهد. به بیان دیگر، فردی که در گذشته بارها از سوی یک قدرت برتر آسیب دیده است، ممکن است در بزرگسالی نیز نسبت به اشکال دیگر اقتدار حساسیت بیش از حد پیدا کند و حتی در مواردی که شواهد کافی برای خطرناک بودن آن اقتدار وجود ندارد، واکنشی تدافعی از خود نشان دهد.
در عرصه سیاست، این سازوکار میتواند به شکل مخالفت خودکار با شخصیتهایی ظاهر شود که به هر دلیل در ذهن فرد نماد اقتدار تلقی میشوند. از این منظر، اگر شخصی بتواند شاهزاده رضا پهلوی را بهعنوان نماد اقتدار، سلسلهمراتب یا بازگشت ساختارهای قدرت گذشته معرفی کند، این گروه بدون آنکه لزوماً بررسی عمیقی از برنامهها، مواضع یا عملکرد واقعی او انجام دهند، ممکن است موضعی خصمانه نسبت به وی اتخاذ کنند.
نمونهای مشابه را میتوان در برخی واکنشها به منازعه اسرائیل و فلسطین مشاهده کرد. در اینجا نیز بخشهایی از این گروه صرفاً بر مبنای تصور نابرابری قدرت، بهصورت خودکار با طرفی همدلی میکنند که ضعیفتر یا مظلومتر تصور میشود و در مقابل، نسبت به طرف قدرتمندتر موضعی منفی میگیرند. مسئله اصلی در اینجا نه بررسی جزئیات تاریخی یا سیاسی منازعه، بلکه واکنشی هیجانی به مفهوم قدرت است.
وجه مشخصه بسیاری از این افراد آن است که علیرغم برخورداری از تحصیلات دانشگاهی، علاقه چندانی به بازبینی پیشفرضهای سیاسی خود ندارند. گویی پذیرش احتمال برحق بودن یک اتوریته برای آنان تهدیدی روانی محسوب میشود. در نتیجه، هنگامی که با شواهدی مبنی بر حمایت گسترده بخش بزرگی از جامعه ایران از شاهزاده رضا پهلوی مواجه میشوند، به جای بازنگری در فرضیات خود، گاه به نفی مشروعیت آن اکثریت روی میآورند. از همین روست که برخی از آنان، در همصدایی با جریانهای چپ افراطی، مفاهیمی نظیر «دیکتاتوری اکثریت» را برای توصیف اراده بخش بزرگی از مردم ایران به کار میبرند؛ مفهومی که خود بیانگر دشواری آنان در ارتباط دادن باورهای پیشین با واقعیتهای اجتماعی جدید است
اضطراب از آینده نامعلوم و وحشت از پس از جمهوری اسلامی: این گروه نیز همچون گروه پیشین الزاماً انگیزهای سیاسی برای مواضع خود ندارند. در بسیاری از موارد، ریشه اصلی رفتار آنان را باید در ویژگیهای شخصیتی و هیجانی جستجو کرد، نه در تحلیلهای سیاسی.
الف. عدم تحمل عدم قطعیت و ریسکگریزی: یکی از شناختهشدهترین یافتههای روانشناسی و روانپزشکی آن است که برخی افراد تحمل بسیار اندکی در برابر ابهام و عدم قطعیت دارند (Intolerance of Uncertainty). این ویژگی در اختلالات اضطرابی و بهویژه در اختلال وسواسی جبری (Obsessive-Compulsive Disorder; OCD) به فراوانی مشاهده میشود. چنین افرادی معمولاً احتمال وقوع خطرات آینده را بیش از واقع برآورد میکنند و در مقابل، ظرفیت خود برای سازگاری با شرایط جدید را کمتر از واقع میبینند.[7]
در نتیجه، هنگامی که موضوع فروپاشی جمهوری اسلامی و ورود ایران به دورهای ناشناخته مطرح میشود، ذهن آنان بهطور خودکار بر سناریوهای فاجعهآمیز متمرکز میشود. برای این افراد، نامعلوم بودن آینده خود به خود به معنای خطرناک بودن آن تلقی میشود. بنابراین، حتی اگر از جمهوری اسلامی ناراضی باشند، ممکن است از هر تحول بزرگی که وضع موجود را بر هم بزند احساس اضطراب کنند.
نکته مهم آن است که حکومت جمهوری اسلامی طی دههها بهخوبی از این نقطه ضعف روانی بهرهبرداری کرده است. دستگاه تبلیغاتی حکومت پیوسته این پیام را تکرار کرده که پس از جمهوری اسلامی چیزی جز جنگ داخلی، تجزیه کشور، ناامنی، قحطی یا هرجومرج در انتظار ایران نخواهد بود. در نتیجه، افراد دارای زمینه اضطرابی شدید، خواهناخواه آمادگی بیشتری برای پذیرش این روایتها پیدا میکنند.
مشخصه استدلالهای این گروه آن است که معمولاً بر پیشبینیهای قطعی و تعمیمهای مطلق استوارند. برای مثال، گفته میشود «جنگ هرگز برای هیچ ملتی آزادی و صلح نیاورده است» یا «هرگونه تغییر انقلابی الزاماً به وضعیتی بدتر منتهی خواهد شد». وجه مشترک چنین گزارههایی آن است که پیچیدگی تاریخ و تنوع تجربههای ملتهای مختلف را نادیده میگیرند و آینده را تنها از دریچه بدترین سناریوهای ممکن مینگرند.[8]
ب. استرس پس از آسیب روانی و پیوند با آزارگر: گروه دیگری از افراد ممکن است نه از سر اعتقاد ایدئولوژیک، بلکه در نتیجه سالها زندگی در شرایط سرکوب، خشونت و درماندگی، به الگوهای خاصی از سازگاری روانی روی آورده باشند. پژوهشهای مرتبط با اختلال استرس پس از آسیب روانی (Post-Traumatic Stress Disorder; PTSD) نشان دادهاند که مواجهه طولانیمدت با تهدیدهای مزمن میتواند در برخی افراد به تغییرات عمیقی در نحوه ادراک خطر، اعتماد، قدرت و امنیت منجر شود.[9]
یکی از سازوکارهایی که در ادبیات روانشناسی تروما مورد توجه قرار گرفته، پدیدهای است که گاه از آن با عنوان «پیوند با آزارگر» (Trauma Bonding) یاد میشود. در این وضعیت، ذهن فرد آسیبدیده برای کاهش احساس درماندگی و بازگرداندن نوعی حس کنترل، بهصورت ناخودآگاه شروع به توجیه، درک یا حتی همدلی با منبع تهدید میکند. شکل افراطی این پدیده در فرهنگ عمومی با عنوان «سندرم استکهلم» (Stockholm Syndrome) شناخته میشود، هرچند امروزه بسیاری از پژوهشگران ترجیح میدهند آن را در قالب سازوکارهای گستردهتر تروما و بقا توضیح دهند.
در جوامعی که دههها تحت سلطه حکومتهای سرکوبگر قرار داشتهاند، این سازوکار میتواند در سطحی جمعی نیز ظاهر شود. در چنین شرایطی، بخشی از افراد به جای تمرکز بر مسئولیت ساختار سرکوبگر، انرژی روانی خود را صرف یافتن توجیه برای بقای آن ساختار میکنند. آنان ممکن است خطرهای ناشی از حکومت موجود را کوچک جلوه دهند، در حالی که خطرهای احتمالی ناشی از تغییر را به شکلی اغراقآمیز بزرگ میکنند.
برای این افراد، جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت نیست؛ بلکه بخشی از واقعیتی است که ذهن آنان طی دههها به حضور آن عادت کرده است. از این رو، هر جنبشی که خواهان برهم زدن این وضعیت باشد، خواهناخواه اضطراب شدیدی ایجاد میکند. نتیجه آن است که فرد، بدون آنکه الزاماً طرفدار جمهوری اسلامی باشد، در عمل به مواضعی نزدیک میشود که بقای آن ساختار را تسهیل میکند.
بدیهی است که این تحلیل شامل کسانی که آگاهانه از جمهوری اسلامی منتفع میشوند یا به دلایل اقتصادی، سیاسی یا امنیتی از آن حمایت میکنند نیست. سخن در اینجا درباره گروهی است که در سطح خودآگاه ممکن است منتقد حکومت باشند، اما برخی سازوکارهای ناخودآگاه ناشی از تروما آنان را به سمت الگوهایی از سازگاری با همان ساختار سوق میدهد.[9]
روشنفکران متمایل به سیاستهای بلوک اروپا: اهمیت شناخت این گروه در آن است که اولاً تعداد آنان قابل توجه است، ثانیاً بسیاری از آنان در مراتب بالای حرفهای، رسانهای و دانشگاهی کشورهای غربی حضور دارند و ثالثاً برخلاف دو گروه پیشین، اغلب نمیتوان آنان را به کمونیسم، سوسیالیسم سنتی یا حتی استکبارستیزی متهم کرد. بسیاری از آنان صادقانه با جمهوری اسلامی مخالفاند و در مواردی حتی از منتقدان جدی آن به شمار میروند.
با این حال، اقامت طولانیمدت در جوامع غربی و قرار گرفتن در فضای فکری نهادهای دانشگاهی، رسانهای و سیاسی این کشورها، خواهناخواه بر نحوه تحلیل آنان از مسائل ایران اثر میگذارد. همانگونه که هر فردی به مرور زمان بخشی از ارزشها، حساسیتها و اولویتهای محیط پیرامون خود را جذب میکند، این گروه نیز بسیاری از تحولات ایران را از دریچه منافع، دغدغهها و نگرانیهای ساختارهای فکری غربی، بهویژه اروپایی، مشاهده میکنند.
من پیشتر در مقالهای جداگانه به این موضوع پرداختهام که چرا بخشی از رهبران اروپایی در قبال جمهوری اسلامی سیاستی مبتنی بر مماشات و مدیریت بحران را برگزیدهاند.[2] از نگاه من، بسیاری از روشنفکران ایرانی نزدیک به این فضاهای فکری نیز ناخودآگاه همان اولویتها را بازتاب میدهند. آنان غالباً نگراناند که یک تحول انقلابی در ایران به بیثباتی منطقه، افزایش نقش آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه، یا کاهش نفوذ سیاسی اروپا بینجامد.
از این منظر، مسئله اصلی برای آنان لزوماً سرنوشت جمهوری اسلامی نیست، بلکه چگونگی مدیریت گذار سیاسی است. در نتیجه، هر جنبشی که خارج از الگوهای مورد پذیرش نهادهای سیاسی و روشنفکری اروپا شکل بگیرد با دیده تردید نگریسته میشود. به همین دلیل، برخی از این افراد آمادگی مردم ایران برای دموکراسی را زیر سؤال میبرند یا موفقیت جنبشهای ملی را وابسته به تأیید و حمایت ساختارهای غربی میدانند.
به بیان دیگر، پیشفرض نانوشته این گروه آن است که مسیر مطلوب دموکراسی باید از کانال نهادها و الگوهایی عبور کند که در تجربه سیاسی اروپا شکل گرفتهاند. از همین رو، جنبشهایی که خارج از این چارچوب ظاهر میشوند، حتی اگر از حمایت گسترده مردم ایران برخوردار باشند، ممکن است از سوی آنان غیر واقعبینانه، پرخطر یا فاقد آینده سیاسی تلقی شوند.[5]
مذهبیون مترقی و تحصیلکرده و نیز پارهای از بریدگان واقعی از جمهوری اسلامی: این گروه از جهاتی پیچیدهترین بخش این طیف را تشکیل میدهند. بسیاری از آنان نه تنها مدافع جمهوری اسلامی نیستند، بلکه در مواردی از جدیترین منتقدان آن محسوب میشوند. برخی از آنان سالها در درون ساختار جمهوری اسلامی فعالیت کردهاند و بعدها به دلایل فکری، اخلاقی یا سیاسی از آن فاصله گرفتهاند. برخی دیگر نیز همواره منتقد حکومت بودهاند، اما همچنان خود را به سنتهای فکری و فرهنگی برخاسته از اسلام وابسته میدانند.
ویژگی مشترک این گروه آن است که میان مخالفت با جمهوری اسلامی و تعلق خاطر به بخشی از میراث فکری، فرهنگی یا مذهبی اسلام تمایز قائل میشوند. از نگاه آنان، مشکل اصلی نه اسلام، بلکه قرائت خاص جمهوری اسلامی از اسلام است. از این رو، هر جنبشی که احتمال دهند به حذف کامل نقش دین از عرصه عمومی یا ساختار سیاسی آینده ایران بینجامد، ممکن است با نگرانی آنان مواجه شود.
پژوهشهای علوم اجتماعی نشان دادهاند که هویتهای دینی و سیاسی غالباً درهمتنیدهاند و افراد معمولاً باورهای سیاسی خود را صرفاً بر اساس محاسبات عقلانی شکل نمیدهند، بلکه بخشی از آن را از هویتهای فرهنگی و اجتماعی خود میگیرند.[10] در نتیجه، برای کسانی که دین بخش مهمی از هویت فردی یا جمعی آنان را تشکیل میدهد، تصور آیندهای که در آن دین به حاشیه رانده شود میتواند نوعی تهدید هویتی تلقی گردد.
از این منظر، مخالفت برخی از این افراد با شاهزاده رضا پهلوی یا جنبشهای ملیگرایانه لزوماً ناشی از حمایت از جمهوری اسلامی نیست، بلکه از نگرانی آنان نسبت به سرنوشت جایگاه دین در ایران آینده سرچشمه میگیرد. آنان بیم دارند که واکنش طبیعی جامعه به عملکرد جمهوری اسلامی، به نفی کامل نقش دین در حیات عمومی بینجامد و بدین ترتیب، بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی جامعه ایران نیز قربانی شود.
در نتیجه، برخی از آنان ناخودآگاه موفقیت چنین جنبشهایی را نامحتمل، نامطلوب یا حتی خطرناک ارزیابی میکنند. این موضعگیری الزاماً از همدلی با جمهوری اسلامی ناشی نمیشود، بلکه بیشتر بازتاب تعارضی هویتی است؛ تعارضی میان مخالفت با حکومت موجود و نگرانی نسبت به جایگاه سنت دینی در نظم سیاسی و فرهنگی آینده ایران
جمعبندی
هدف این نوشتار روشن ساختن زمینهها و علل قابل بررسیِ پدیدهای متناقض در سپهر سیاسی ایران امروز بود. این مقاله کوشید نشان دهد که پاسخ این پدیده را نمیتوان صرفاً در اختلافنظرهای سیاسی جستجو کرد. تجربههای زیسته، خاطرات تاریخی، هویتهای فردی و جمعی، اضطراب نسبت به آینده، تعلقات ایدئولوژیک و برخی سازوکارهای شناختی و هیجانی، همگی میتوانند در شکلگیری چنین مواضعی نقش داشته باشند.
شاید مهمترین درس این بحث آن باشد که بقای حکومتهای اقتدارگرا صرفاً حاصل زندان، سانسور و سرکوب نیست. این حکومتها در طول زمان میآموزند که چگونه از ترسها، هویتها، خاطرات و آسیبهای روانی شهروندان نیز بهره بگیرند.
از این رو، مبارزه با استبداد تنها در خیابانها و عرصه سیاست جریان ندارد؛ و بخشی از آن در ذهن انسانها رخ میدهد.
دکتر بابک نژند
v
دکتر بابک نژند، روانپزشک، درمانگر شناختی-رفتاری (CBT) و پژوهشگر حوزه سلامت روان است. وی عضو آکادمی درمانگران شناختی-رفتاری آمریکا (Academy of Cognitive and Behavioral Therapies) بوده و آثار پژوهشی متعددی در زمینه روانپزشکی، روانشناسی شناختی و علوم رفتاری منتشر کرده است.
ارجاعات:
- Author's previous article on Gooya News, "post‑108245" (4 Apr 2026).
- Author's article on Gooya News, "post‑107663" (30 Mar 2026).
- Ali Ansari, "Iranian Revolution of 1979," War & Peace: The Middle East in Transition (Stanford University), lines 12-17 and 31-35 describe how Reza Shah created a system of political dictatorship by banning parties, forming a police force and centralising power .
- Rob Hoveman, "How Iran's 1979 Revolution Deposed the Hated Shah," Socialist Worker, 30 June 2025, lines 122-135 summarise leftist criticisms of the Pahlavi regime as a ruthless dictatorship, noting corruption, inequality and restrictions on freedom .
- Shay Khatiri, "Pahlavi Is Liberal like His Critics, in Contrast with His Movement," Middle East Forum Observer, 17 Feb 2026, lines 121-124 highlight that skepticism of Reza Pahlavi stems from his family's authoritarian legacy and assimilation of diaspora activists .
- Johanna Hepp et al., "Childhood Maltreatment Is Associated with Distrust and Negatively Biased Emotion Processing," Borderline Personality Disorder and Emotion Dysregulation 8, no. 5 (2021): e5, results section showing that individuals with higher levels of childhood maltreatment exhibit greater distrust and negatively biased emotion processing .
- Roee Admon et al., "Functional and Structural Neural Indices of Risk Aversion in Obsessive-Compulsive Disorder," Psychiatry Research: Neuroimaging 203 (2012): 207-213, finding that OCD patients are more risk‑averse and show heightened threat responses .
- Laura C. Torres‑Vega, Josefa Ruiz and Miguel Moya, "Dangerous Worldview and Perceived Sociopolitical Control: Two Mechanisms to Understand Trust in Authoritarian Political Leaders in Economically Threatening Contexts," Frontiers in Psychology 12 (2021): e603116, abstract lines 156-174 show that economic threat, dangerous worldview and low sociopolitical control predict authoritarianism and trust in authoritarian leaders .
- Muk Yan Wong, "Patriotic Stockholm Syndrome in the Era of Electoral Authoritarianism," Frontiers in Political Science 8 (2026), proposes that regimes manufacture chronic uncertainty and induce citizens to bond with authoritarian narratives .
- Pierre Vimont, "Europe on Iran: Gone with the Wind," Carnegie Europe, 3 Mar 2026, notes that Europe responded to U.S.-Israeli military action in Iran with only muted statements, highlighting European caution and marginalisation .
- Michele F. Margolis, "How Politics Affects Religion: Partisanship, Socialization, and Religiosity in America," Journal of Politics 80, no. 1 (2018): 1-16, demonstrates that partisan identities can shape individuals' religious choices .
















