Sunday, Jun 21, 2026

صفحه نخست » نگرانی از «پیامدهای گفتار و کردار ترامپ»؛ توهم و خیال‌بافی نظام اسلامی در ایران! عسگر آقا

asgar.jpg

روزگار است اینکه گه عزّت دهد گه خوار دارد
چرخِ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد
مهر اگر آرد بسی بی‌جا و بی‌هنگام آرد
قهر اگر دارد بسی ناساز و ناهنجار دارد!

«قائم‌مقام فراهانی»، سیاستمدار، ادیب و صدراعظم نامدار دوره قاجار، این قصیده را در شکست ایران و استیلای روس از روی دلتنگی سروده است. هدف این شعر، یادآوری ناپایداری دنیا و لزوم حفظ صبوری و آمادگی در برابر فراز و نشیب‌های روزگار است.

پدیده دونالد ترامپ را جهانیان از طریق رسانه‌ها و مفسرین بنام جهان می‌شناسند (و هر روز به شکلی بت عیار درآید!)؛ در اینجا تنها به آخرین پیام‌های وی در رابطه با نظام اسلامگرای حاکم در ایران کوتاه پرداخته می‌شود:

[«آمریکا از روی استیصال با ایران مذاکره نکرده، بلکه ایران این کار را کرد.» و نیز گفت که: «آن‌ها تمام شده‌اند.»]

دانشمندان علوم اجتماعی و روان‌شناسی می‌گویند؛ فردی که توهم را تجربه می‌کند، چیزهایی را می‌بیند و می‌شنود که در واقعیت وجود ندارند. این داستان (ترامپ و حکومت اسلامگرای رادیکال در ایران) به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه غرق شدن در رویاهای دست‌نیافتنی، بدون شناخت، تلاش و برنامه‌ریزی، می‌تواند تمام داشته‌های اندک انسان را نیز بر باد دهد.

«سعدی شیرازی»، شاعر و نویسنده پارسی‌گوی قرن هفتم هجری، و «میگل دِ سروانتس سااودرا»، دو پادشاه سخن در دو دنیای زبانی مختلف هستند و هر دو از چهره‌های ادبی جهان‌اند که شاهکارهایی را خلق کرده‌اند و واقعیات زمانه خود و آرمان‌هایشان، که همان آرمان‌های بشری هستند، را بیان نموده‌اند.

خلاصه حکایت سعدی؛ «زاهد و کوزه روغن»

زاهدی بود که هر روز مقداری روغن و عسل به او می‌رسید. او کمی از آن را می‌خورد و باقی‌مانده‌اش را در کوزه‌ای می‌ریخت و آن را از سقف آویزان می‌کرد تا روزی به کارش بیاید.

روزی زاهد از گوشه‌ای نشیمنگاهش به کوزه خیره شد. او در افکار و خیالات خود شروع به خیال‌پردازی کرد:

«این روغن و عسل را می‌فروشم و با آن تعدادی گوسفند می‌خرم. گوسفندان زاد و ولد می‌کنند و گله بزرگی می‌شود. سپس با سود آن‌ها گاو و اسب می‌خرم و باغی بزرگ می‌سازم. کنیزک زیبایی می‌گیرم و صاحب فرزندی می‌شوم. اگر فرزندم نافرمانی کند، با این عصا او را تنبیه می‌کنم!»

زاهد که در اوج توهمات خود غرق شده بود، بی‌اختیار عصا را از دست خود رها کرد و بر هوا چرخاند تا فرزند خیالی‌اش را ادب کند. عصا اما به کوزه روغن خورد، کوزه شکست و تمام روغن و عسل بر سر و روی او ریخت و لباس‌هایش را چرب و شیرین کرد!

حکایت سعدی نماد کسانی است که به جای تمرکز بر زمان حال و تلاش در دنیای واقعی، سرمست از رویاهای طلاییِ توخالی می‌شوند و در نهایت همان فرصت‌های محدود زندگی را نیز از دست می‌دهند.

خلاصه حکایت دن‌کیشوت سروانتس

دن‌کیشوت با خود درگیری خیالی خویش، جامعه را نیز درگیر می‌کند و این اشاره ظریف سروانتس به تباهی جامعه است؛ جامعه‌ای که درگیر خرافه‌های مذهبی و سنت‌های نادرست گذشته است.

دن‌کیشوت همه نبردهای خیالی‌اش با دیوها و شیاطین و جادوگران را عین واقعیت می‌شمرد و آنجا که واقعیت را با خیالات خود در تعارض می‌بیند، به انکار واقعیت برمی‌خیزد.

سعدی هم نهایت سعی خود را به کار برده است تا مخاطبانش باور کنند که سفرها و ماجراهایی که نقل می‌کند نیز برایش رخ داده است.

حاصل سخن

آیا شما شباهت‌هایی بین حکایت‌های سعدی و دن‌کیشوت و پدیده ترامپ و حکومت اسلامگرای رادیکال شیعه حاکم در ایران می‌بینید؟

حقیقت اما آن است که امروزه مردم جهان در رابطه با کردار و رفتار حکومتگران عکس‌العمل نشان می‌دهند، حتی به طنز؛ این یعنی اینکه جوامع زنده هستند، می‌فهمند و حرف دارند.

جامعه ایران زنده است و حرف دارد؛ در حین حفظ صبوری، اما آماده است!

این خیال‌بافی است که کسانی فکر کنند می‌توانند به حکومتشان در ایران ادامه دهند؛ تمام شده‌اند!!

پاینده بماند ایران



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy