آیا حال ما خوب است؟!
نه! حال ما خوب نیست، بعد از کشتار خونین دی ماه و از دست دفتن هزاران تن از شجاعترین و بهترین فرزندان این سرزمین و در شرایطی که توسعه طلبیهای یک گنگ بیرحم که نام حکومت برخود نهاده فضای سیاسی را به انسداد کامل و شرایط اقتصادی را به رکودی بی سابقه رسانده، مردم این مرز و بوم را خاکسترنشین کرده است، حال چه کسی میتواند خوب باشد.
البته ما از این نقاط عطف خونین کم نداشتهایم.
زن زندگی آزادی در ۱۴۰۱، آبان ۹۸،دی ماه ۹۶، خرداد ۸۸ ، تیر ۷۸، تابستان ۶۷؛ و همین طور این رشته در دهه سیاه شصت پیچ و تاب میخورد و جان فرزندان ایران را برای بقای یک حکومت فاسد تمامیتخواه از مردم و جامعه میگیرد.
رشتهای از جنایات پیش رونده که پس از دو اتفاق بزرگ اولی جنبش زن زندگی آزادی و دومی بزرگترین سرکوب و کشتار خیابانی تاریخ در دی ماه ۱۴۰۴ و در بستر انقلاب شیر و خورشید رابطه حکومت با مردم به مرحله غیرقابل بازگشت رسانده و بین آنها دریایی از خون فاصله برقرار نموده است.
آیا دولت آمریکا به مردم ایران خیانت کرده است؟!
آیا مردم حق داشتند روی وعده کمک آمریکا حساب کنند؟
واقعیت این است که قسمت قابل توجهی از مردم ایران در جنگ اخیر به نابودی حکومت اسلامی امیدوار شدند.
اما بیایید ببینیم که چگونه این پروسه شکل گرفت و برای بررسی دقیق این مساله ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که بر اساس عقل سرد آیا دولت آمریکا در عرف معمول دنیا مسوولیتی درمورد ما مردم ایران دارد؟
طبعا نه و اینگونه نیست که هر ایرانی متوجه منطق این مساله نباشد. انتظار معقول و منطقی ما به عنوان مردم ایران نیز از ابتدای کار نه دخالت آمریکا یا ....بلکه همانی بود که در جامعه جهانی و قوانین آن تحت عنوان پروتکل R2P پیشبینی شده است و بر اساس آن جامعه جهانی تعهد داده است که در برابر چهار جنایت مشخص یعنی نسلکشی، جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی و پاکسازی قومی در یک کشور وارد صحنه شود و به کمک مردم آن در برابر حکومت بیاید.
بنابراین پس از رخ دادن مصادیق متواتر و چندگانه جنایت علیه بشریت در کشتار و اعتراضات خونین دی ماه نیز انتظار مردم ایران این بود جامعه جهانی با محور سازمان ملل متحد تحت پرتوکل R2P وارد صحنه شود و به داد آنها برسد.
جامعه جهانی اما در حالی که حکومت با قطع ایتترنت عملا رابطه مردم ایران با دنیا را قطع کرده بود تا در سکوت خبری به جنایات خود ادامه دهد، چشم و گوش خود را تعمدا بست و ترجیح داد آنچه در ایران رخ میدهد را نادیده بگیرد.
در مورد جنگ رخ داده بین ایران و آمریکا نیز اکثریت مردم میدانستند که در جنگی که دوطرفش آمریکا و جمهوری اسلامی باشد و دیده بودند که در شرایط پیشنهادی هیچکدام از دو طرف، از منافع مردم خبری نبود، انتظار معجزه نیست و حتی ممکن است به توافقی ختم شود که در آن مردم ایران بازنده نهایی آن باشند.
این را میدانستیم و بارها آن را فریاد زدیم:
ضرورت مداخله بینالمللی در ایران بر پایه دکترین R2P
https://news.gooya.com/2026/04/-r2p-1.php
بازتعریف مسیر جنگ ایران: از بنبست ژئوپلیتیک به چارچوب حقوقی بینالمللی
https://news.gooya.com/2026/04/post-108115.php
اما در شرایطی که مردم ایران با حکومت تبهکاری روبرو بودند که طی چند ساعت دهها هزار معترض مسالمت آمیز را با گلوله جنگی و دستور مستقیم کشتار -و نه حتی سرکوب- به قتل رساند و دنیا در برابرش جز سکوت کاری نکرده و ککش نگزیده بود. در وضعیتی که مردم ایران عزادار، مبهوت و جدا افتاده از دنیا بودند و در حالی که هر چند گلویشان از فریاد گرفته بود هیچکس صدایشان را نمیشنید، چه چارهی دیگری داشتند که به همین جنگی که هیچ نقشی در رخ دادن آن نداشتند، اما در آن ضحاک ایران و بزرگترین مقامات قاتل و خونریز حکومت را به خاک انداخته بود و حتی به پیامهای فردی که به تناقضگویی شهره است و اعلام "کمک در راه است" او دلخوش کنتد.
برای اکثریت مردم که همه راههای ممکن را برای اندکی تغییر در ذات هیولای حکومت اسلامی را آزمایش کرده بودند و در این مسیر به طفیلیهای فرصتطلبی چون خاتمی، موسوی ، روحانی و ... هم روزی دل بسته بودند و از آنها ناامید شده بودند، چرا نباید به حرفهای کسی مثل ترامپ دل خوش میکردند، در حالیکه نیک میدانستند او در درجه اول به دنبال منافع آمریکا است و اساسا وظیفهای در قبال آنها ندارد.
بنابراین هر وقت به سراغ این امید و بررسی آن میرویم باید آن را کانتکست اتفاقات رخ داده و از ابتدای کار تا انتهایش ببینیم و فقط ابتدا و انتهای مساله را به هم ندوزیم.
جنگ خوب بود یا بد؟!
به نظر میرسد که اساسا طرح این این سوال یک اقدام انحرافی و از بین برندهی انرژی جامعه مدنی است.
در طب ما عوامل خطر یک بیماری یا یک شرایط خطیر حیاتی را به دو دسته تقسیم میکنیم؛ عوامل غیرقابل تغییر یعنی عواملی مثل سن، استعداد ژنتیک و... که ما-بیمار و پزشک-کنترلی روی آن نداریم و دسته دوم عوامل قابل تغییر مثل سبک زندگی سیگار، مصرف الکل و ... که بیمار قادر به ایجاد تغییر در رویه آن است و ما برای ایجاد سلامتی حداکثری تمام توان خود را بر عواملی که توانایی تغییر در آن را داریم معطوف میکنیم.
حال بیایید به صحنه سیاست و اتفاقات رخ داده در آن برگردیم و به این سوال مهم جواب دهیم که جنگ رخ داده جز کدام دسته از این عوامل بود؟
آیا ما مردم در بروز این جنگ، طول مدت آن، آتشبس و پایان شکننده کنونی آنها هیچ نقشی داشتیهایم؟!
پاسخ یک نه قاطع است.
علت بروز این جنگ سیاستهای توسعه طلبانه موشکی، اتمی نیابتی حکومت اسلامی و تضاد منافع با اسرائیل و آمریکا بود. اگر به شروط توافق فعلی هم نگاهی بیندازیم میبینیم که در پایان کنونی آن هم مردم مطلقا هیچ جایگاهی ندارند؛ حکومت دنبال پول و تداوم بقای خود و آمریکا به دنبال نابودی بازوهای اتمی و نیابتی حکومت اسلامی و هر دو به دنبال اعلام پیروزی هستند.
بنابراین ما مردم ایران در هیچ کجای این جنگ از آغاز تا توقف کنونی آن نه اولویتی برای دو طرف و نه نقشی داشتهایم.
البته هر ایرانی طبعا حق دارد بر اساس شرایط خود نظری نسبت به این جنگ داشته باشد ولی هرگونه مقدس سازی له و علیه این جنگ بحثی تمام ناشدنی و محملی برای به هدر رفتن انرژی جامعه در جایی است که در مورد آن هیچ ابتکار عمل و قدرت مانوری ندارد.
بنابراین شاید بهتر آن باشد به جای دنبال پاسخ به این سوال بیمبنا بودن، به دنبال مسائل و عوامل خطری باشیم که در آن امکان تاثیرگذاری -هرچند اندک- وجود داشته باشد.
در حال حاضر هزاران خانواده دادخواه نیاز به حمایت و همراهی ما مردم و زنده نگه داشتن نام جاویدنامان خود که بهترین فرزندان این آب و خاک بودهاند دارند.
فقط پنجاه هزار زندانی سیاسی از دی ماه خونین ۱۴۰۴ به به خیل زندانیان سیاسی رژیم اضافه شدهاند که در بدترین شرایط نگه داری میشوند و به بهانههای واهی و تکراری دروغینی چون جاسوسی، تشویش اذهان عمومی و ... در خطر اعدام و احکام سنگین زندان قرار دادند.
و اینجا -جایی که جان انسانها در آن در خطر جدی قرار دارد- جایگاه واقعی نیازمند صرف انرژی جامعه مدنی است.
خصوصا که داریم درمورد حکومتی شکست خورده و زخم خورده در میدان جنگ و دیپلماسی سخن میگوییم که قصد دارد انتقام تمام این ناکامیها را زندانیان بیپناه سیاسی و مردم بگیرد.
درمورد پرسیدن سوالهای سلیقهای و موضعشناسانه هم هم شاید سوال بهتر از "خوب یا بد بودن جنگ" طرح این سوال باشد که "در یک کلام شما موافق یا مخالف بقای جمهوری اسلامی هستید؟!"
آیا جمهوری اسلامی بازی را برده است؟!
نه! هرگز نبرده است!
آری جمهوری اسلامی نابود نشده، اما علیرغم پروپاگاندای حکومتی که بخشی از اپوزیسیون هم عامدانه یا از سر سادهلوحی دل به دل آن میدهد، جمهوری اسلامی نه تنها بازنده این جنگ بوده و مجبور به پذیرش یک اماننامه صلح شده که در ضعیفترین شرایط خود از ابتدا تا کنون قرار گرفته است.
طی یک سال اخیر از رهبر ضحاک صفت تا بزرگترین مسولان سیاسی و نظامی حکومت به هلاکت رسیدهاند.
از آن همه ادعا برای خونحواهی برای این سردار و آن سردار به جایی رسیدهایم که رهبر حکومت و بالاترین مقامهای نظامی امنیتی در روز اول جنگ از هستی ساقط شدهاند اما کسی جرات ندارد از خونخواهی حرف بزند و در حالی یک رهبر خیالی و مقوایی در آن فرمان میراند که هنوز یک سخنرانی تصویری یا حتی فایل صوتی ندارد.
همه اینها در حالی است که از آن همه ادعای هستهای و موشکی و نیابتی حتی گردی برجای نمانده است.
مقامات باقیمانده و در هم شکسته نیز تنها راه برای باقی ماندن را در تن دادن به شرایط قاتل رهبر شهید و اسطوره خود قاسم سلیمانی دیدهاند و مجبور به امضای قرارداد تسلیم شدهاند.
رسیدن به شرایط و درجهای از ذلت و خاکساری که حتی تا همین چند ماه قبل،حتی تصور آن هم غیرممکن به نظر میرسید.
نشان به آن نشان که از عکسهای یادگاری پرنخوت سران حکومت نیز جز گلدان و فرشها چیزی نمانده است و به اصطلاح توافق هم در حالی به امضا طرفین رسید که هنوز جسد علی خامنهای روی زمین بود.
آیا انتظار این تسلیم همه جانبه از سوی حکومت را نداشتیم؟!
البته که داشتیم و میدانستیم که جمهوری اسلامی نه یک حکومت عرفی و یا حتی ایدئولوژیک که یک گنگ خلافکار است که جز پول و منافع نمیشناسد و برای حفظ بقایش هیچ خط قرمزی ندارد.
چنانکه در جنگ ۸ ساله پس از از دست دادن تمام فرصتها برای یک صلح شرافتمدانه با امکان گرفتن خسارات جنگ، در نهایت فقط وقتی با بحران ماندن روبرو شد یک شبه با نوشیدن جام زهر پا بر تمام ادعاهای قبلی گذاشت، چیزی که نمونه آن را در نرمش قهرمانانه اوائل دهه نود شمسی در شرایط مشابه تهدید بقا هم شاهد آن بودیم و در مساله گروگانگیری ابتدای انقلاب هم نمود دیگری از آن را دیدیم که حکومت فقط زبان زور را میفهمد و در برابر آن کوتاه میآید و اگر کمی دقت کنیم میبینیم که در تمام این بحرانها مردم و منافع آنان محلی از اعراب نداشته و تنها خط قرمز بقای حکومت بوده است.
آیا امیدی به تغییر نداشته باشیم؟!
به نظر نگارنده، اکنون پیش از هر زمان دیگری امید به تغییر وجود دارد.
چنانکه گفته شد حکومت حتی از نظر شکل ظاهری هم از حالت یک حکومت عرفی خارج شده است، هیچ برنامه و مدیریت منسجمی حتی برای کوتاه مدت و به طور موقتی وجود ندارد، اجزای مختلف حکومت از حداقل برنامهریزی برای ارائه یک رفتار حاکمیتی یک دست عملا ناتوان هستند و هر از گاهی یک نفر تریبون را به دست گرفته و صرفا ادعای راهبری این کشتی به گل نشسته را دارد بدون آنکه اسباب واقعی آن را در اختیار داشته باشد.
این شرایط درمورد حکومتی است که بین خود با مردم دریایی از خون ایجاد کرده است و هیچ مشروعیتی باقی نگذاشته است.
بنابراین با توجه به واقعیتهای موجود در صحنه، حکومت جمهوری اسلامی در ضعیفترین حالت خود از بدو به وجود آمدنش قرار دارد.
حکومت طبعا سعی خواهد کرد با ترساندن مردم و ایجاد جو وحشت به خود و باقیماندههای سرکوبگرش امید بدهد، اما در شرایط سیاسی-اقتصادی که ناکارامدی حکومت باعث آن بوده، در هر لحظه و مکان امکان شروع یک حرکت برای نابودی نهایی رژیم وجود دارد و مهمترین مساله هم شاید همین باشد که این ما مردم هستیم که باید برای نبرد نهایی در از بین بردن این حکومت و تحقق یک گذار دمکراتیک دست هم را بگیریم و هرچند در این مسیر باید از تمام امکانات و شرایط جهانی به نفع مصالح ایران آینده استفاده کنیم اما از یاد نبریم که اقدام کنندگان و انتخابکنندگان نهایی خود ما هستیم.

















