در جامعه و فرهنگی که معیار مشترک و بنیادین عقلانی برای داوری و سنجش وجود ندارد و مناسبات آن نیز از هر گونه چارچوب گفتگوییِ پایدار تهی شده است، اساساً امکان شکلگیری گفتگوی واقعی و گفتمان منسجم نیز وجود نخواهد داشت.
در چنین وضعی، به جای تبادل استدلالها و نقد متقابل، بیشتر با تکرار مواضع از پیش تعیینشده و برخوردهای یک سویه مواجهایم. امری که فضای عمومی را از عقلانیت ارتباطی تهی کرده و این، فهم مشترک را دشوار میسازد. اما همزمان، خیزش انقلابی "زن زندگی آزادی" روزنه ای را گشود که به واسطه آن شاید بتوان با گفتگوی چند جانبه، بر "فضای عمومی" تأثیر گذاشت و آن را به سود انقلاب ایران تغییر داد. من فرض را بر همین می گیرم و موضوع مقاله ام را طرح می کنم.
بیگمان اکثریت ایرانیان از نظام دینی عبور کردهاند. خیزش انقلابی "زن، زندگی، آزادی" نیز با تکیه بر ارزشهای انسانی و اینجهانی، گواه روشنی بر این گذار بود. با اینهمه، خطر آنجاست که همین اکثریت زیر فشار استیصال و فرسایشی که حکومت دینی بر جامعه تحمیل کرده است، در لحظه فروپاشی آن، بدون برخورداری از آگاهی سیاسیِ پیشینی، به پای صندوق رأی رود و به نظامی موروثی رأی دهد. نشانه های چنین گرایشی را می توان در حضور شعارها و نمادهای سلطنتطلبانه در اعتراضات عمومی مشاهده کرد. این گرایش بیش از آنکه حاصل آگاهی سیاسی باشد، برآمده از نوستالژی است. از اینرو، گفتگو و روشنگری درباره انواع نظامهای سیاسی و پیامدهای هر یک، نه امری موکول به پس از سقوط حکومت دینی، بلکه ضرورتی همزمان با مبارزه برای برانداختن آن است؛ دو روندی که میتوانند در کنار یکدیگر پیش روند و یکدیگر را تقویت کنند.
به گمانم از همین امروز ضرورت دارد فضای گفتگوی عمومی، به سوی بررسی و تأمل پیرامون دوگانه "سلطنتطلبی" و "جمهوریخواهی" سوق داده شود. و در همین مسیر، مزایا و کاستیهای هر یک از این دو نظام سیاسی، به شیوهای روشمند و روشن در فضای عمومی ایرانیان مورد بحث قرار گیرد. همزمان، فرآیند همبستگی نیز میبایست دوشادوش ارتقای آگاهی نسبت به این نظامها، و نیز گزینه هایی چون نظام فدراتیو، پیش برده شود. تا هم فهم سیاسی تعمیق یابد و هم انسجام اجتماعی بر پایه آگاهی استوار گردد.
از همین امروز باید درباره مزایا و مضرات انواع نظامهای سیاسی و شیوه های حکمرانی به گفتگو نشست. همبستگی واقعی و پایدار، نه از شعار و پیش فرضهای ایدئولوژیک، بلکه از دل همین گفتگوهای نقادانه و آگاهانه زاده میشود. جایی که تفاوت دیدگاهها نه تهدید بلکه امکان فهم عمیقتر و شکلگیری یک اراده جمعی سنجیده تر تلقی میگردد.
آگاهی و تشخیص درست نیز از دل چنین گفتگوهایی برمیخیزد؛ گفتگوهایی که امکان سنجش، نقد و بازاندیشی را فراهم میکنند و به تدریج معیارهای فهم سیاسی را روشنتر میسازند. بویژه در تجربه زیسته ما که در چارچوب مناسبات مبتنی بر قرائت دینی حاکم، مجال چنین گفتگوهای آزاد و چند سویه وجود نداشت. این فقدان خود به تضعیف فرهنگ گفتگوی انتقادی و فهم مقایسهای از نظامهای سیاسی انجامیده است.
تعیین نوع نظام سیاسی از طریق صندوق رأی، زمانی می تواند واجد معنای واقعی عدالت و نمایندگی باشد که پیشاپیش، امکان گفتگوی آزاد، گسترده و آگاهانه در میان شهروندان درباره گزینه ها و پیامدهای هر نظام سیاسی فراهم شده باشد؛ چرا که رأی بدون آگاهی بیش از آنکه انتخاب باشد بازتابی از ناآگاهی یا محدودیت انتخاب است. در هیچ مقطع زمانی، از جمله اکنون که جامعه در وضعیت یک حاکمیت دینی و درگیر انسداد سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است، نمی توان از ضرورت شکلگیری و تداوم گفتگوها چشم پوشید. برعکس، در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگر، اندیشیدن به راههای برون رفت از بنبست موجود مستلزم گسترش میدان گفتگو است.
گفتگو درباره مسائل بنیادین در هر زمان و هر وضعیت، امری ضروری و سازنده است. اینکه جامعه به سمت چه نوع نظامی میل کند، از جمله پرسش های اساسی است که پیش از هر تصمیم سیاسی، نیازمند بحثی گسترده و همگانی در میان ایرانیان است. آگاهی جمعی نیز نه از مسیر فقدان گفتگوها، بلکه دقیقاً از دل گفتگوها زاده میشود؛ گفتگوهایی که اگر به درستی و در سطحی فراگیر شکل گیرند، میتوانند امکان فهم مشترک و صورتبندی دقیق تر آینده سیاسی و اجتماعی را فراهم کنند.
نیکروز اعظمی

















