Saturday, Jun 27, 2026

صفحه نخست » از تنهایی تا تراژدیِ اخیرِ مونترال، نادر دولتشاهی

dolatshahi.jpgحادثه چند روز پیش مونترال، جامعه را در شوک عمیقی فرو برد؛ حادثه‌ای تلخ که در آن یک دانشجوی ممتاز رشته فلسفه با رفتن به بالای یک ساختمان، به سوی مردم آتش گشود و در جریان آن دو نفر از جمله یک مأمور پلیس و یک رهگذر جان باختند و در نهایت خود ضارب نیز به ضرب گلوله کشته شد. اما آنچه این فاجعه را به مراتب پیچیده‌تر و تکان‌دهنده‌تر می‌کند هویت ضارب است.

حال این سؤال مطرح می‌شود که چطور فردی تحصیل‌کرده و به ظاهر اندیشمند، دست به چنین خشونت کوری می‌زند و آیا تحصیلات عالی می‌تواند مصونیتی در برابر رادیکال شدن افراد در جامعه ایجاد کند؟

پاسخ به این معما را می‌توان در یادداشت ۱۲۰ صفحه‌ای به جا مانده از این ضارب جستجو کرد؛ متنی که پرده از پیوند ناگسستنی افکار این فرد با پدیده رو به رشدی بنام

" اینسل" Incel

برمیدارد- واژه ای انگلیسی که مخفف

Involuntary Celibate

به معنی تجرّد ناخواسته است که به گروه و انجمن‌های آنلاینِ مردانه‌ای اطلاق می‌شود که شالوده تفکر آن‌ها را خشم، سرخوردگی شدید ناشی از ناتوانی در برقراری روابط با زنان و حس مظلوم‌نمایی مفرط تشکیل می‌دهد. این جریان که در بسترهای پنهان اینترنت رشد می‌کند بر پایه زن‌ستیزی سیستماتیک و مقصر دانستن زنان برای تمام ناکامی‌های شخصی استوار است.

Shooters.jpeg

پیروان این تفکر با یک جهان‌بینی بدبینانه، اعتقاد دارند ساختار جامعه به طور ناعادلانه‌ای آن‌ها را به حاشیه رانده و در نهایت با ترویج و ستایش خشونت، مهاجمانی را که سابقاً دست به اقدامات مشابه زده‌اند به عنوان قهرمانان خود معرفی می‌کنند.

درک این پدیده زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بدانیم پایه‌گذار اولیه اصطلاح "اینسل" یک زن کانادایی بود؛ این واژه در آن زمان معنایی کاملاً برعکسِ تعریف امروزی خود داشت. در اواخر دهه نود میلادی یک دختر دانشجو در تورنتو که در اینترنت خود را با نام مستعار "آلانا" معرفی می‌کرد وب‌سایتی به نام پروژه تجردِ اجباریِ آلانا راه‌اندازی کرد. هدف او از ایجاد این سایت بسیار صلح‌آمیز و انسانی بود؛ قصد وی این بود که با ایجاد فضایی دوستانه، افرادی از هر جنسیت و گرایش را که در تشکیل رابطه و برقراری ارتباطات اجتماعی ناتوان و منزوی بودند دور هم جمع شوند تا تجربیاتشان را بدون قضاوت به اشتراک بگذارند. اما این مفهوم با گذشت زمان به طور کامل تغییر ماهیت داد؛ بدین شکل که آلانا بعد از چند سال و با ورود به یک رابطه عاطفی، مدیریت سایت را رها کرد و آن را به شخص دیگری سپرد.

Two victims.jpeg

با آغاز دهه ۲۰۱۰، این جریان از مسیر اصلی خود خارج شد و به لایه‌های پنهان‌تر اینترنت کوچ کرد. هرچند شبکه‌های اجتماعی عمومی مانند اینستاگرام و ایکس بستر اولیه‌ای برای آشنایی و جذب افراد مستعد بودند، اما هسته اصلی این جریان به فضاهای پنهان‌تر و تالارهای گفتگوی بدون نظارت منتقل شد. این محیط‌های زیرزمینی معمولاً فیلترینگ و قوانین سخت‌گیرانه پلتفرم‌های بزرگ را ندارند و به دلیل نبود نظارت و کنترل اجتماعی، به بستر بسیار مناسبی برای رشد و تکثیر افکار افراطی و سازمان‌یافته تبدیل می‌شوند. دراین فضای جدید، مردان جوان، منزوی و خشمگین، عنان کار را به دست گرفتند تا پلتفرمی که روزی برای همدلی و حمایت متقابل ساخته شده بود به اتاق‌های پژواکِ تاریک، مملو از خشم مفرط، حس قربانی بودن و در نهایت ترویج خشونت تبدیل شود؛ تا جایی که خود خانم آلانا سال‌ها بعد در مصاحبه‌هایی اعلام کرد که از دیدن تبدیل شدن اختراع کلامی‌اش به چنین بستر خشنی، عمیقاً متأثر و پشیمان است.

در این میان، یک پارادوکس عمیق مطرح می‌شود که چرا این افراد با وجود داشتن ریشه‌های فکری زن‌ستیزانه، در نهایت مردم عادی را صرفنظر از جنسیت‌شان نشانه می‌گیرند؟

پاسخ به این پرسش در چند لایه روانی و عقیدتی نهفته است که در بیانیه‌های طولانی این مهاجمان به وضوح دیده می‌شود:

اول اینکه از نگاه فردی که پیروِ "اینسلِ رادیکال" است، مقصرِ تنهایی آن‌ها فقط زنان نیستند بلکه کل جامعه در این ظلم شریک است. در ذهنیت آنان هر کسی که در فضای عمومی حضور دارد به نوعی همدست نظام اجتماعی حاکم است و باید مجازات شود؛ بنابراین خشونت آن‌ها از زن‌ستیزی شروع شده اما به یک جامعه‌ستیزی کور ختم می‌گردد.

دوم، نیاز شدید این افراد به دیده شدن و ترویج بیانیه‌های خود از طریق ایجاد موج شوک و جلب توجه رسانه‌ای است که برای رسیدن به این جنجال، مکان‌های شلوغ را انتخاب می‌کنند تا هر کسی در تیررس باشد قربانی شود. از سوی دیگر، حمله به پلیس به این دلیل رخ می‌دهد که آن‌ها را محافظان همان جامعه‌ای می‌دانند که طردشان کرده است. در نهایت، گرچه این افراد ماه‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند اما در لحظه اقدام تحت تأثیر فوران خشم و جنون آنی قرار می‌گیرند و مغز دیگر بر اساس تفکیک ایدئولوژیک عمل نکرده و صرفاً به تخلیه نفرت بر روی هر هدف متحرکی روی می‌آورد. در واقع, زن‌ستیزی سوختِ موتور رادیکال شدن است، اما خروجی نهایی آن، خشونتی کور است که کل جامعه را هدف می‌گیرد.

مونترال بستری برای بازخوانی یک هشدار- این شهر پیش از این نیز از خشونت‌های افراطی زخم خورده است؛ فاجعه‌ای که یادآور کشتار پلی‌تکنیک مونترال در سال ۱۹۸۹ است؛ زمانی که مهاجمی مسلح با انگیزه‌های شدید زن‌ستیزانه وارد دانشگاه شد، دختران دانشجو را از مردان جدا کرد، چهارده تن از آنان را به قتل رساند و در نهایت به زندگی خود پایان داد. اما تفاوت بنیادین و تکان‌دهنده رویداد اخیر با گذشته در اینجاست که ضارب که خود کانادایی بود، این بار به جای تفکیک جنسیتی، تفنگ خود را رو به عموم مردم از جمله یک مأمور پلیس و عابران گرفت تا اثبات کند چگونه "خرده‌فرهنگ اینسل" به یک ویرانگری عمومی بدل شده است. این ماجرا ثابت کرد که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی و اتاق‌های پژواک آنلاین، چگونه می‌توانند همان الگوهای کینه‌توزانه قدیمی را بازتولید کرده و با تبدیل آن به یک جنون جمعی، یک ذهن مستعد و منزوی را به سمت تروریسم خانگی و ویرانگری سوق دهند.

تیراندازی اخیرمونترال صرفاً یک پرونده جنایی عادی نیست؛ زنگ خطری درباره سلامت روان، انزوای مدرن و خطرات زن‌ستیزی سازمان‌یافته تا مرز تروریسم است.

البته یکی از مرگبارترین حوادث مرتبط با این جریان در آوریل ۲۰۱۸ در خیابان "یونگ" تورنتو رخ داد. مردی جوان با یک ونِ اجاره‌ای به پیاده‌رو آمد و عمداً عابران پیاده را زیر گرفت که در جریان آن ده نفر کشته و شانزده نفر زخمی شدند. ضارب پیش از این حمله در حساب فیس‌بوک خود متنی منتشر کرد و در آن از آغاز «شورش اینسل‌ها» سخن گفت و به یکی از ایدئولوگ‌های سابق این جریان ادای احترام کرد. بیشتر قربانیان او را زنان تشکیل می‌دادند اما عابرانِ مرد نیز در این حادثه کشته شدند.

شاید بتوان گفت نقطه عطف تبدیل شدن این جریان آنلاین به تروریسم خیابانی، حمله جوانی ۲۲ ساله در نزدیکی دانشگاهی در کالیفرنیا بود. او پیش از کشتن ۶ نفر و زخمی کردن ۱۴ نفر دیگر، یک یادداشت تفصیلی مشابه همین بیانیه ۱۲۰ صفحه‌ای و چندین ویدیو منتشر کرد. او در این ویدیوها به شدت از زنان به خاطر طرد کردنش و از جامعه به خاطر نادیده گرفتنش ابراز خشم کرد. این فرد در تالارهای گفتگوی "اینسل‌ها" عملاً به عنوان یک قهرمان یا قدیس ستایش می‌شود و مهاجمان بعدی مانند مهاجم تورنتو در یادداشت‌های خود به او ارجاع داده‌اند. تا زمانی که ریشه‌های روانی این خرده‌فرهنگ‌های مخرب و مکانیزم‌های جذب جوانان منزوی به این تارنماها به درستی تحلیل و پیشگیری نشود، تکرار چنین تراژدی‌هایی در شهرهای دیگر دور از ذهن نخواهد بود، چرا که نمی‌توان جامعه را با سلاح فلسفه‌ای که به نفرت آلوده شده اصلاح کرد.

در این میان، بازی‌های اینترنتی مملو از خشونت نیز مزید بر علت می‌شوند

اول اینکه این بازی‌ها به پناهگاهی برای انزوا تبدیل می‌شوند؛ جوانی که در دنیای واقعی ناکام و طرد شده، ساعت‌ها در اتاق خود غرق در دنیای مجازی می‌شود که این دوری از تعاملات انسانی، مهارت‌های اجتماعی او را نابود و ذهنش را آماده پذیرش افکار افراطی می‌کند.

مهاجم در لوای این بازی‌های اکشن و جنگی، عملاً خشونت را تمرین می‌کند. این شبیه‌سازی‌ها با عادی‌سازی شلیک و کشتار، مکانیزمی جنون‌آمیز را در ذهن ضارب شکل می‌دهند که در آن، او دیگر به آدم‌های توی خیابان به چشم انسان‌های زنده نگاه نمی‌کند، بلکه آن‌ها را مثل هدف‌های متحرک یک بازی کامپیوتری می‌بیند. در این ذهنیت افراد رادیکال، تیراندازی در دنیای واقعی به مرحله نهایی یک بازی تبدیل می‌شود که مهاجم با انجام آن به دنبال کسب امتیاز، ثبت نامش در جدول برترین‌های انجمن‌های اینترنتی، و به دست آوردن تحسین و ستایش هم‌فکرانش است. بنابراین، این بازی‌ها به تنهایی کسی را قاتل نمی‌کنند، اما بستر آنلاین و شبیه‌سازی مداوم خشونت در آن‌ها، شتاب‌دهنده‌ای قوی برای تبدیل انزوای روانی به تروریسم خیابانی به هر دلیل و یا عقیده است.

دوم، محیط‌های چت و گفتگو در کنار این بازی‌ها مانند نرم‌افزار ارتباطی دیسکورد به اتاق‌های پژواک تاریک تبدیل می‌شوند. این فضاها که شبیه به اتاق‌های گفتگوی قدیمی اما با امکانات صوتی و تصویری پیشرفته هستند، نظارت چندانی بر آن‌ها وجود ندارد؛ در نتیجه، افراد رادیکال می‌توانند در لوای شوخی و بازی، جوانان منزوی را جذب کرده و افکار جامعه‌ستیزانه و زن‌ستیزانه را به آن‌ها تزریق نمایند.

در واقع، این پلتفرم‌ها و فضاهای مجازی، تعریف سنتی ما را از چگونگی شکل‌گیری شخصیت نسل جدید دگرگون کرده‌اند؛ چرا که اساساً مقوله هویت، مبحثی جدا و قابل بحث است که در دنیای امروز به یک گره پیچیده تبدیل شده و دیگر نمی‌توان آن را صرفاً در چارچوب مرزهای جغرافیایی یا زبان محدود کرد. بحرانِ هویت، پدیده‌ای فراملیتی است؛ به این معنا که یک جوان منزوی، صرف‌نظر از اینکه پاسپورت چه کشوری را در جیب دارد یا در کدام جغرافیا زندگی می‌کند، تکیه‌گاه و معنای وجودی خودش را در عزلت و یا در دنیای مجازی و اینترنت می‌یابد.

همین هویت‌های عاریتی و فراملیتیِ شکل‌گرفته در تاریکی است که یک دانشجوی ممتاز فلسفه را در مونترال به نقطه‌ای می‌رساند که مرز میان بازی و واقعیت را گم کند و کینه‌ای پنهان در فضای مجازی را به یک تروریسم خونین خیابانی بدل سازد.... دنیای عجیبی است.

...............................................................

منبع:

https://montreal.citynews.ca/video/2026/06/23/montreal-grieves-deaths-of-police-officer-hailed-as-heroes/



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy