Saturday, Jun 27, 2026

صفحه نخست » مهندسی معکوس: از صنایع نظامی تا مهندسی گفتمان سیاسی، بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgتاریخ همیشه با انقلاب نوشته نمی‌شود، گاه با دگردیسی قدرت نوشته می‌شود. حکومت‌هایی که توانایی بقا دارند، لزوماً قدرتمندترین حکومت‌ها نیستند، بلکه آنهایی هستند که می‌توانند پیش از فروپاشی، پوست بیندازند، نمادهای رقیب را تصاحب کنند، شعارهای دشمنان خود را وام بگیرند و با همان ابزارهایی که روزی علیه آنان به کار گرفته می‌شد، بقای خود را تضمین کنند. اگر این گزاره را بپذیریم، شاید رژیم اسلامی امروز در حال اجرای بزرگ‌ترین پروژه "مهندسی معکوس" تاریخ سیاسی خود باشد.
رژیم اسلامی طی بیش از چهار دهه تحریم، در برخی حوزه‌های صنعتی و نظامی با اتکا به مهندسی معکوس توانست بخشی از محدودیت‌های ناشی از انزوای بین‌المللی را جبران کند. صرف‌نظر از میزان موفقیت این پروژه‌ها، شاید بزرگ‌ترین دستاورد مهندسی معکوس نه در صنایع دفاعی، بلکه در عرصه سیاست و مدیریت افکار عمومی در حال شکل‌گیری باشد.

در سال‌های اخیر، مهم‌ترین تحول اجتماعی ایران، بازگشت پرقدرت گفتمان ملی‌گرایی بود. این موج، هم در میان بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور و هم در میان نسل جوان داخل ایران گسترش یافت. حضور گسترده مردم در نوروز، مهرگان و گردهمایی‌های مرتبط با میراث ایران باستان در تخت جمشید، پاسارگاد و دیگر نمادهای تاریخی، تنها یک حرکت فرهنگی نبود، بلکه بیانگر عطش جامعه برای بازگشت به هویتی بود که فراتر از ایدئولوژی رسمی رزیم اسلامی تعریف می‌شد.
جنبش "زن، زندگی، آزادی" این روند را شتاب بخشید. رژیم اسلامی بیش از هر زمان دیگری دریافت که شعارهای مذهبی دیگر توان بسیج گسترده جامعه را ندارند. فاصله میان نسل جدید و گفتمان رسمی آن‌چنان عمیق شده بود که بسیاری از تحلیلگران از بحران مشروعیت و بحران هویت نظام سخن گفتند.
اما تحولات ژئوپلتیکی منطقه، به‌ویژه جنگ دوازده‌روزه و حملات نظامی اسرائیل با حمایت ایالات متحده، معادلات را تا اندازه‌ای تغییر داد. در شرایطی که ایران هدف حملات خارجی قرار گرفت، بخش مهمی از جامعه، صرف‌نظر از مخالفتش با حکومت، دفاع از سرزمین را بر اعتراض سیاسی مقدم دانست. در چنین فضایی، حس ملی‌گرایی و وطن‌دوستی بیش از گذشته تقویت شد.
در همین زمان، بخشی از اپوزیسیون که سال‌ها پرچم ملی‌گرایی و هویت ایرانی را در دست داشت، با مواضعی که از سوی بخشی از افکار عمومی به‌عنوان حمایت یا همراهی با حملات نظامی خارجی تعبیر شد، بخشی از سرمایه نمادین خود را از دست داد. برای بسیاری از ایرانیان، مخالفت با رژیم اسلامی هرگز به معنای تأیید بمباران زیرساخت‌های کشور، دانشگاه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها و تأسیسات ملی نبود. این خطای محاسباتی و نابخشودنی اپوزیسیون، ناخواسته فرصتی استراتژیک در اختیار حاکمیت قرار داد.
به نظر می‌رسد سپاه پاسداران و بخش‌های اثرگذار ساختار قدرت این تحول اجتماعی را به‌دقت درک کرده‌اند. آنان دریافته‌اند که سرمایه اجتماعی اسلام‌گرایی انقلابی نسبت به دهه‌های گذشته کاهش یافته، در حالی که احساس تعلق به ایران، تاریخ و هویت ملی، به‌ویژه پس از جنگ، به‌طور محسوسی افزایش یافته است. از همین رو، نشانه‌هایی از تلاش برای مصادره این گفتمان و بازتعریف هویت سیاسی نظام بر پایه مؤلفه‌های ملی مشاهده می‌شود، فرآیندی که می‌توان آن را "مهندسی معکوس گفتمان ملی‌گرایی" نامید.
اما شاید مهم‌ترین تحول، نه در عرصه تبلیغات داخلی، بلکه در ساختار قدرت در حال شکل‌گیری باشد. اگر مذاکرات رژیم اسلامی با ایالات متحده به توافقی پایدار منجر شود، این احتمال وجود دارد که سپاه پاسداران پروژه‌ای تدریجی برای دگردیسی نظام سیاسی را دنبال کند، پروژه‌ای که در آن اسلام‌گرایی انقلابی به‌آرامی جای خود را به ملی‌گرایی امنیت‌محور و دولت‌محور بدهد. در چنین سناریویی، رژیم اسلامی می‌تواند از یک حکومت مبتنی بر مشروعیت ایدئولوژیک روحانیت، به ساختاری با محوریت نهادهای نظامی و امنیتی و با ظاهری ملی‌گرایانه تغییر چهره دهد.
چنین دگردیسی‌هایی در تاریخ معاصر بی‌سابقه نیست. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست چین بدون واگذاری قدرت، با رهبری دنگ شیائوپینگ بسیاری از مؤلفه‌های ایدئولوژیک خود را کنار گذاشت و با پذیرش اقتصاد بازار، نظام را از درون بازسازی کرد، در حالی که اقتدار سیاسی حزب حفظ شد. در روسیه نیز پس از فروپاشی اتحاد شوروی، ایدئولوژی کمونیسم جای خود را به نوعی ناسیونالیسم روسی داد و دولت با تکیه بر نهادهای امنیتی و نظامی، مشروعیت تازه‌ای برای خود ساخت. در مصر نیز پس از کنار رفتن حکومت اخوان‌المسلمین، ارتش به رهبری عبدالفتاح السیسی، ملی‌گرایی مصری را با گفتمان امنیت ملی درآمیخت و یک دولت امنیتی متمرکز را تثبیت کرد. از این منظر، اگر رژیم اسلامی نیز در مسیر جایگزین کردن اسلام‌گرایی انقلابی با ملی‌گرایی امنیت‌محور حرکت کند، با پدیده‌ای کاملاً بی‌سابقه روبه‌رو نخواهیم بود،
هرچند شرایط تاریخی و اجتماعی ایران ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد خود را دارد.
اگر چنین سناریویی تحقق یابد، پایان اسلام‌گرایی انقلابی الزاماً به معنای استقرار دموکراسی نخواهد بود. بلکه ممکن است تنها شاهد انتقال مرکز ثقل قدرت از روحانیت به نهادهای نظامی باشیم، دولتی که مشروعیت خود را نه از صدور انقلاب اسلامی، بلکه از مفاهیمی چون امنیت ملی، تمامیت ارضی، اقتدار دولت و ناسیونالیسم ایرانی کسب خواهد کرد.
از منظر ژئوپلتیک نیز چنین سناریویی می‌تواند برای بخشی از تصمیم‌گیران در واشنگتن، به‌ویژه جریان نزدیک به دونالد ترامپ، قابل توجه باشد. اگر اولویت ایالات متحده مهار برنامه هسته‌ای ایران، کاهش هزینه‌های حضور نظامی در خاورمیانه و جلوگیری از فروپاشی کنترل‌نشده ایران باشد، یک حکومت نظامی ملی‌گرا که حاضر به توافق بر سر پرونده هسته‌ای و کاهش تنش‌های منطقه‌ای باشد، ممکن است برای آنان گزینه‌ای قابل مدیریت‌تر از استمرار یک حکومت ایدئولوژیک یا ورود ایران به آشوب داخلی تلقی شود.
این صرفاً یک سناریوی تحلیلی است، اما سناریویی که نمی‌توان آن را در محاسبات ژئوپلتیکی نادیده گرفت.
اگر این تحلیل به واقعیت نزدیک باشد، رژیم اسلامی در حال اجرای بزرگ‌ترین پروژه مهندسی معکوس خود است، پروژه‌ای که در آن تنها فناوری بازتولید نمی‌شود، بلکه هویت سیاسی نیز از نو مهندسی می‌شود. همان ملی‌گرایی که طی سال‌های اخیر به مهم‌ترین برگ برنده اپوزیسیون تبدیل شده بود، اکنون ممکن است به ابزاری برای بازسازی مشروعیت همان نظامی بدل شود که مخالفانش آن را فاقد مشروعیت می‌دانستند.
اینجاست که پرسشی اساسی مطرح می‌شود: آیا بخشی از اپوزیسیون، ناخواسته ابزارهای پیروزی خود را در اختیار رقیب قرار داده است؟ در سیاست، هیچ نماد، شعار یا پرچمی برای همیشه در انحصار یک جریان باقی نمی‌ماند. هر نیروی سیاسی که نتواند سرمایه نمادین خود را با عملکردی منسجم حفظ کند، دیر یا زود خواهد دید که همان سرمایه توسط رقیب مصادره می‌شود.
شاید بزرگ‌ترین موفقیت جمهوری اسلامی در سال‌های آینده نه ساخت یک موشک پیشرفته یا یک سامانه دفاعی جدید، بلکه مهندسی معکوس بزرگ‌ترین سرمایه سیاسی رقبایش باشد، یعنی تبدیل ملی‌گرایی از پرچم اپوزیسیون به ابزار بقای نظام. اگر این پروژه به سرانجام برسد، رژیم اسلامی نشان خواهد داد که پیچیده‌ترین مهندسی معکوس تاریخ خود را نه در کارخانه‌های صنایع دفاعی، بلکه در آزمایشگاه سیاست و ژئوپلتیک انجام داده است، جایی که گاهی تغییر یک گفتمان، بسیار سرنوشت‌سازتر از ساخت پیشرفته‌ترین سلاح‌هاست.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy