
امروز نوشتهای در خبرنامه گویا به نام «چگونه ایران به نقطه کور چپ جهانی تبدیل شد» دیدم و این چند بیت را قلمی کردم، برای اطلاع بیشتر در مورد جودیت باتلر و ژیژک و سید قطب و چپ اروپا به همین مقاله نگاه کنید:
https://news.gooya.com/2026/06/post-110780.php
ای چپ درمانده از بس واقعیت را ندیدی، ژیژکیدی
هی عقب رفتی جلو رفتی به مقصد نارسیدی، ژیژکیدی
بر ضریح استالین از بس دخیل عشق بستی، ور شکستی
بس که سر خوش از جنایتهای مائو وا پریدی، ژیژکیدی
گاهی رفتی سوی پل پوت، از پـلِ پل پوت گذشتی
رود خون در زیر پای خود ندیدی تا سُریدی، ژیژکیدی
غیر چپ یک تکْ عشیره «لیبرالِ» ضد غرب، چربِ چربِ چربِ چرب*
مانده روی دستمان مشتی ذلیل از ناامیدی، ژیژکیدی
«خانم باتلر» اگر با یک زن مدهُش نشستی، خوش نشستی
لیک در تهران و غَزّه جان خود بر باد دیدی، ژیژکیدی
یک زمانی چون اروپا سرور کل جهان بود، شادمان بود
این زمان چون از ریاست بر زمانه وا رهیدی، ژیژکیدی
این رقابت با رقیب یانکیات عقلت ربوده، یا زدوده
هر چه هست چون گاو وحشی سوی دست چپ جهیدی، ژیژکیدی
قطبنمای سادهی من مینماید یار و دشمن، خوب و روشن
قطب تو چون سِیدْقطب است زهر اسلام سر کشیدی، ژیژکیدی
تا هنوز از آن شوکِ «دیوار ْ» مستی و ملنگی، بس دبنگی **
ماندی با آخوند و از این خیر ندیده خیر ندیدی، ژیژکیدی
چون چپِ مغرب برفتی و چنو جفتک پراندی، در بماندی
خود ندانستی که با مومن ز «عصرِ نو» رمیدی، ژیژکیدی
بیش ازین چیزی نگو چون در گفتن را بسفتی، وقتی گفتی:
ای چپول، بس چپ برفتی، تا به سر در گِل چپیدی! ژیژکیدی!
فاتحه خواندم برایت ای شهید زنده در گور، زار و ناسور
این جهان بر تو چو گورست همچو مومن بیامیدی، ژیژکیدی
سرخ بودی رفتی اما سوی آخوند و سپاهی، از تباهی
زیر شولای آخوند ورپریده آرمیدی، ژیژکیدی!
یجج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* چربِ چرب: (در گویش محلی جنوب) آدم پر افاده
** دو بیت این شعر که نام «دیوار برلین» در آن بود را بیریا سانسور کردم. آن را سانسور کردم تا باعث سوءتفاهم نشود. موضوع شعر و نوشتههای من کلی است و نظر به یک فرد خاص ندارد. امیدوارم خوانندگان سانسور کردن این دو بیت را بر من ببخشند. وقتی کسانی که ادعای دموکراسی دارند ادبیات را سانسور میکنند از من چه توقع؟ در هیچ کجای دنیا ادبیات را سانسور نمیکنند مگر در نظامهای دیکتاتوری. نمیتوان هم ادعای دموکراسی داشت و هم ادبیات را سانسور کرد، ادبیات ورای سیاست و جایگیری سیاسی هست، بنا بر این من در اینجا خطا کردم و باید به آن گردن بگذارم.
برلین شهر مهمی در اروپا و در تاریخ معاصر جهان است و نام برلین تا حالا چند بار در شعرهای من آمده؛ از جمله در نیمه دوم دهه شصت که هنوز دیوار برلین برقرار بود شعر بلندی در مورد سرسپاری حزب توده به ملایان نوشتم که بطور گسترده در اروپا و آمریکا پخش شد. دو سه بیت از «مستزاد حزب توده»:
این حزب کبیر همه اشرار جهان است، حزب خفقان است
و پایینتر:
این قصه شنیدم دم دروازهی برلین، دیوارِ چنان چین
درویش و «کیا» وقت سحر عودفشان است، حزب خفقان است ...
الی آخر.
در اینجا از سایت گویا باید تشکر کنم که همیشه شعر و نوشتههای مرا بدون هیچگونه مانعی نشر کردهاند. خبرنامه گویا از این لحاظ یک تکنمونهی بیبدیل در میان تمام سایتهای ایرانی است.

ایران، جمهوری اسلامی و مسیر تغییر، حسین عرب

مرگ بر امریکا ممنوع، گیله مرد















