این مقاله که توسط مجتبی دهقانی برای ایندیپندنت فارسی نوشته شده (لینک)، با حفظ محتوای اصلی، از سوی تحریریه خبرنامه گویا برای روانتر شدن متن ویرایش شده است.
در دیپلماسی، همه تحولات بزرگ از پشت تریبونها آغاز نمیشوند. گاهی مسیر تاریخ در حاشیه یک سفر رسمی، در اتاقی بسته، با پیامی محرمانه یا حتی با یک بیماری ساختگی تغییر میکند. پاکستان یکی از کشورهایی است که در چنین لحظاتی، بیش از آنچه در ظاهر دیده میشود، نقش بازی کرده است.
در هفتههای اخیر، نام پاکستان بار دیگر در یکی از حساسترین پروندههای امنیتی جهان مطرح شده است؛ از گزارشها درباره انتقال پیامها میان تهران و واشینگتن تا رفتوآمدهای آشکار و پنهان دیپلماتیک در میانه و پس از جنگ ۳۸روزه ایران، آمریکا و اسرائیل. اگر این نقشآفرینی در نهایت به کاهش تنش و شکلگیری یک توافق پایدار منجر شود، اسلامآباد شاید بار دیگر همان نقشی را تکرار کند که بیش از نیم قرن پیش در یکی از بزرگترین چرخشهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم ایفا کرد.
تمارض در اسلامآباد، مذاکره در پکن
تابستان ۱۹۷۱، اسلامآباد صحنه یکی از موفقترین عملیاتهای دیپلماسی پنهان دوران جنگ سرد شد. هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی ریچارد نیکسون، در ظاهر برای سفری عادی به چند کشور آسیایی، از جمله پاکستان، راهی منطقه شده بود. برنامه رسمی او درباره جنگ ویتنام، روابط دوجانبه و تحولات جنوب شرق آسیا بود و هیچ چیز نشان نمیداد که قرار است یکی از محرمانهترین سفرهای قرن بیستم از دل همین برنامه عادی بیرون بیاید.
پس از ورود کسینجر به پاکستان و دیدار با ژنرال یحیی خان، رئیسجمهور وقت این کشور، ناگهان اعلام شد که او به دلیل ناراحتی گوارشی برنامههایش را لغو کرده و برای استراحت به اقامتگاه کوهستانی ناتیا گالی رفته است. توضیح رسمی این بود که کسینجر دچار دلدرد شده و نمیخواهد میزبانانش را به زحمت بیندازد.
اما واقعیت چیز دیگری بود. کسینجر مخفیانه از پاکستان راهی پکن شد. پرواز او از راولپندی انجام گرفت و حتی بسیاری از مقامهای آمریکایی و متحدان واشینگتن از آن بیخبر بودند. پاکستان، که هم با واشینگتن رابطه نزدیک داشت و هم از کانال ارتباطی قابل اعتماد با پکن برخوردار بود، نقش پل محرمانه میان دو دشمن بزرگ را بر عهده گرفت.
در پکن، کسینجر با ژو انلای، نخستوزیر وقت چین، دیدار کرد. مذاکرات آنان درباره آینده روابط آمریکا و چین، مسئله تایوان، جنگ ویتنام و موازنه قدرت در برابر اتحاد شوروی بود. برخلاف تصور رایج، کسینجر در آن سفر با مائو تسهتونگ دیدار نکرد؛ اداره عملی سیاست خارجی چین در آن مقطع عمدتاً در دست ژو انلای بود.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
چند روز بعد، کسینجر دوباره در پاکستان ظاهر شد؛ بیآنکه نشانی از بیماری در او دیده شود. طنز ماجرا این بود که به نوشته برخی گزارشها، او پس از بازگشت نهتنها ضعیف نشده بود، بلکه وزن هم اضافه کرده بود. بعدها خود کسینجر با شوخی گفت چینیها چنان از او پذیرایی کردند که گویی میخواستند مطمئن شوند هیچ مهمان دولتی از گرسنگی نمیمیرد.
اما پشت این شوخی، یک تحول تاریخی قرار داشت. سفر محرمانه کسینجر زمینه را برای اعلام سفر ریچارد نیکسون به چین فراهم کرد؛ سفری که در فوریه ۱۹۷۲ انجام شد و به یکی از مهمترین چرخشهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم تبدیل شد. آمریکا و چین پس از بیش از دو دهه دشمنی، باب گفتوگو را گشودند و اتحاد شوروی ناگهان خود را در برابر احتمال نزدیکی دو رقیب بزرگش دید.
پاکستان در آن ماجرا صرفاً میزبان نبود؛ کانال بود. نقش اصلی اسلامآباد نه در امضای توافق، بلکه در ممکن کردن گفتوگویی بود که طرفین هنوز نمیتوانستند آشکارا انجام دهند.
چرا پاکستان امروز دوباره مهم شده است؟
بیش از پنجاه سال بعد، نام پاکستان بار دیگر در پروندهای حساس مطرح شده است؛ این بار نه میان واشینگتن و پکن، بلکه در رابطه با تهران و واشینگتن. در ظاهر، نقشآفرینی کشورهایی مانند عمان یا قطر در پرونده ایران آشناتر است. عمان سالها میزبان کانالهای محرمانه میان ایران و آمریکا بوده و قطر نیز در سالهای اخیر در پروندههای گروگانها، تبادل زندانیان و مذاکرات منطقهای نقش فعالی ایفا کرده است.
اما پاکستان ویژگیهایی دارد که آن را از عمان و قطر متمایز میکند
پاکستان فقط یک میانجی دیپلماتیک نیست؛ یک بازیگر امنیتی و نظامی است. این کشور دارای ارتشی قدرتمند، نهادهای اطلاعاتی اثرگذار، روابط دیرینه با آمریکا، پیوندهای نزدیک با چین، مناسبات کاری با ایران، ارتباط با کشورهای خلیج فارس و نفوذ در بخشی از معادلات جنوب آسیاست. کمتر کشوری میتواند همزمان با واشینگتن، پکن، تهران، ریاض و آنکارا کانالهای امنیتی و سیاسی فعال داشته باشد.
همین موقعیت، پاکستان را برای دیپلماسی بحران مناسب میکند. در پروندههایی که موضوع صرفاً گفتوگوی سیاسی نیست، بلکه پای امنیت، مرز، جنگ، انتقال پیامهای حساس و مدیریت ریسک نظامی در میان است، کشوری مانند پاکستان میتواند کارکردی متفاوت از یک میزبان دیپلماتیک سنتی داشته باشد.
چرا تهران ممکن است به اسلامآباد اعتماد کند؟
اعتماد تهران به پاکستان به معنای اعتماد کامل یا همسویی سیاسی نیست. روابط دو کشور همواره ترکیبی از همکاری، سوءظن، رقابت و مصلحت بوده است. مرزهای شرقی ایران، موضوعات امنیتی بلوچستان، گروههای مسلح، قاچاق و روابط پاکستان با عربستان و آمریکا همواره نقاط حساس در مناسبات دو کشور بودهاند.
اما همین همسایگی و حساسیت امنیتی باعث شده تهران و اسلامآباد ناچار به حفظ کانالهای ارتباطی باشند. ایران میداند که پاکستان، برخلاف برخی دولتهای عربی، در سالهای اخیر معمولاً تلاش کرده از قرار گرفتن آشکار در صفبندی مستقیم علیه تهران پرهیز کند. اسلامآباد همچنین به دلیل پیوندهای عمیق با چین، برای تهران صرفاً یک متحد واشینگتن تلقی نمیشود.
از نگاه تهران، پاکستان کشوری است که هم با آمریکا صحبت میکند، هم با چین، هم با کشورهای عربی، و هم با ایران. همین چندلایه بودن، آن را به کانالی قابل استفاده تبدیل میکند؛ نه الزاماً قابل اعتماد به معنای کامل، بلکه قابل استفاده در لحظاتی که گفتوگوی مستقیم هزینه سیاسی بالایی دارد.
چرا واشینگتن ممکن است به پاکستان رجوع کند؟
روابط آمریکا و پاکستان پس از خروج واشینگتن از افغانستان دیگر مانند دوران جنگ سرد یا سالهای پس از ۱۱ سپتامبر نیست. بیاعتمادی عمیق، اختلاف بر سر طالبان، نزدیکی اسلامآباد به پکن و انتقادهای مکرر در واشینگتن از نقش ارتش پاکستان، این رابطه را فرسوده کرده است.
با این حال، رابطه کاملاً از میان نرفته است. ارتش پاکستان هنوز در واشینگتن شناختهشده است. کانالهای نظامی و اطلاعاتی میان دو طرف سابقهای چند دههای دارند. بسیاری از تصمیمگیران آمریکایی، حتی اگر به اسلامآباد اعتماد کامل نداشته باشند، میدانند که پاکستان در بحرانهای منطقهای میتواند پیامهایی را منتقل کند که از مسیرهای رسمی یا آشکار قابل انتقال نیستند.
برای واشینگتن، پاکستان مزیتی دارد که عمان و قطر همیشه ندارند: قدرت سخت. پاکستان یک کشور هستهای، دارای ارتش بزرگ و تجربه طولانی در مدیریت بحرانهای امنیتی است. اگر مسئله ایران صرفاً مذاکره سیاسی نبود و پای کاهش تنش نظامی، پیامهای امنیتی، تضمینهای غیررسمی یا مدیریت تبعات منطقهای در میان باشد، اسلامآباد میتواند نقشی متفاوت بازی کند.
بهویژه برای جریانهای نزدیک به جمهوریخواهان آمریکا، پاکستان کشوری ناشناخته نیست. از دوران نیکسون و کیسینجر تا جنگ افغانستان، بسیاری از مهمترین پروندههای امنیتی آمریکا در آسیا با نام پاکستان گره خوردهاند. همین سابقه، هرچند پر از بدبینی و تجربههای تلخ است، همچنان یک زیرساخت ارتباطی باقی گذاشته است.
تفاوت پاکستان با عمان و قطر چیست؟
عمان و قطر هر دو در سالهای گذشته نقش مهمی در میانجیگری میان ایران و آمریکا ایفا کردهاند، اما کارکرد آنها با نقشی که پاکستان میتواند بر عهده بگیرد، یکسان نیست.
عمان معمولاً میزبان آرام و کمحاشیه گفتوگوهای محرمانه است؛ کشوری که به دلیل بیطرفی نسبی و اعتماد متقابل طرفین، فضایی مناسب برای آغاز یا ادامه مذاکرات فراهم میکند. قطر نیز به واسطه روابط گسترده با بازیگران متضاد، از آمریکا و کشورهای غربی گرفته تا حماس و طالبان، به میانجی فعالی در بحرانهای منطقهای تبدیل شده است.
پاکستان، در صورت ایفای نقش در پرونده ایران و آمریکا، احتمالاً کارکرد متفاوتی خواهد داشت. اسلامآباد علاوه بر ظرفیت دیپلماتیک، از کانالهای نظامی و امنیتی با هر دو طرف برخوردار است و به دلیل روابط نزدیک با چین، آمریکا، کشورهای خلیج فارس و همسایگی با ایران، میتواند در انتقال پیامهای حساس و مدیریت بحرانهای امنیتی نقشآفرین باشد.
به بیان دیگر، اگر عمان بیشتر «میزبان گفتوگو» و قطر بیشتر «میانجی سیاسی» باشد، پاکستان میتواند نقش «کانال امنیتی و ژئوپلیتیکی» را ایفا کند؛ تفاوتی که در صورت صحت گزارشهای اخیر، جایگاه اسلامآباد را در این پرونده متمایز میکند.
پاکستان چه چیزی به دست میآورد؟
هیچ میانجی بزرگی صرفاً از روی حسن نیت وارد یک پرونده پرهزینه نمیشود. پاکستان نیز از نقشآفرینی در بحران ایران و آمریکا منافعی روشن دارد.
نخست، اسلامآباد میتواند جایگاه خود را در واشینگتن بازسازی کند. پس از سالها سردی روابط، ایفای نقش سازنده در یکی از حساسترین پروندههای امنیتی جهان میتواند اهمیت پاکستان را برای آمریکا دوباره یادآوری کند.
دوم، پاکستان میتواند خود را به عنوان بازیگری فراتر از بحرانهای داخلی، طالبان و رقابت با هند معرفی کند. کشوری که بتواند در کاهش تنش میان ایران و آمریکا نقش داشته باشد، از نگاه جامعه جهانی تنها یک دولت گرفتار مشکلات اقتصادی و امنیتی نخواهد بود، بلکه بازیگری ژئوپلیتیکی با ظرفیت میانجیگری محسوب میشود.
سوم، پاکستان از ثبات ایران نفع مستقیم دارد. بیثباتی گسترده در ایران، درگیری طولانی در مرزهای غربی پاکستان، موج پناهجویان، اختلال در تجارت مرزی و فعال شدن گروههای مسلح میتواند برای اسلامآباد هزینهساز باشد. از این منظر، کاهش تنش میان تهران و واشینگتن فقط یک پروژه دیپلماتیک نیست؛ بخشی از امنیت ملی پاکستان نیز هست.
چهارم، پاکستان با چنین نقشی میتواند در برابر رقبای منطقهای خود، بهویژه هند، اعتبار دیپلماتیک بیشتری کسب کند. برای کشوری که همواره میکوشد خود را بازیگری ضروری در معادلات امنیتی آسیا نشان دهد، حضور در پرونده ایران و آمریکا یک فرصت مهم است.
آیا تاریخ تکرار میشود؟
شباهت میان پرونده کسینجر و وضعیت امروز نباید بیش از حد سادهسازی شود. در سال ۱۹۷۱، هدف اصلی شکستن یخ روابط میان آمریکا و چین بود؛ دو قدرتی که بیش از دو دهه هیچ رابطه رسمی نداشتند. امروز مسئله ایران و آمریکا متفاوت است: پرونده هستهای، تحریمها، نقش منطقهای تهران، امنیت اسرائیل، حضور آمریکا در خاورمیانه و خطر درگیری مستقیم، همگی این معادله را پیچیدهتر میکنند.
اما منطق دیپلماسی پنهان همچنان همان است. زمانی که مذاکره مستقیم از نظر سیاسی پرهزینه یا حتی ناممکن به نظر میرسد، کشور ثالثی که بتواند همزمان با دو طرف صحبت کند، اهمیت پیدا میکند. در چنین لحظاتی، میانجی الزاماً کسی نیست که بیشترین محبوبیت را دارد؛ بلکه کسی است که کانال دارد، پیام را میفهمد و میتواند آن را بدون انفجار سیاسی منتقل کند.
۵۵ سال پیش، کمتر کسی تصور میکرد یک دلپیچه دروغین در اسلامآباد، مقدمه یکی از بزرگترین چرخشهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم باشد. امروز نیز هنوز برای قضاوت درباره نقش پاکستان در پرونده ایران و آمریکا زود است. شاید سالها بعد، با انتشار اسناد محرمانه، روشن شود که پشت سفرهای علنی، دیدارهای اعلامنشده و پیامهای منتقلشده در این روزها چه گذشته است.
آنچه فعلاً میتوان گفت این است که پاکستان بار دیگر در نقطهای ایستاده که دیپلماسی آشکار به بنبست نزدیک میشود و کانالهای پنهان اهمیت پیدا میکنند. اگر این مسیر به توافقی پایدار منجر شود، اسلامآباد دوباره نشان خواهد داد که گاهی کشورهایی که در حاشیه خبرها دیده میشوند، در متن تاریخ نقش مینویسند.

پیام احساسی رامین رضائیان پس از تساوی با مصر

رکورد تکاندهنده تورم در ایران















