اِری دِ لوکا (روزنامه فیگارو ـ پاریس)
برگردان: علی شبان
اشاره
اِری دِ لوکا، ۲۰ مه ۱۹۵۰ در ناپل (ایتالیا)، در یک خانواده کاتولیک، بدون هیچ پیوندی با یهودیت، چشم به جهان گشود. نویسنده، روزنامهنگار چپگرا، شاعر و مترجم معاصر ایتالیایی است. دهها کتاب در کارنامه پربار خود دارد و جوایز بسیاری برای آفرینش این آثار به دست آورده است.
دوران کودکی او در محلهای کارگرنشین در ایتالیا گذشت. او در خانوادهای از طبقه متوسط که در جنگ همه چیز خود را از دست داده بود، به دنیا آمد. در شانزدهسالگی خود را کمونیست اعلام کرد. در سال ۱۹۶۸، به محض آنکه دبیرستان را به پایان رساند، خانه و خانواده را به مقصد رم ترک کرد و درگیر فعالیتهای سیاسی ـ انقلابی شد.
سالها به عنوان کارگر ساده دورهگرد کار کرد و سرانجام در سال ۱۹۸۲ کشورش را به مقصد فرانسه ترک کرد و در آنجا به عنوان کارگر ساختمان مشغول به کار شد. اگرچه نوشتن را از بیستسالگی آغاز کرد، نخستین کتابش با عنوان یک روز، یک روز در سال ۱۹۸۹ منتشر شد.
او در سال ۲۰۰۲ برای کتاب مونت دیدیو جایزه فمینا و در سال ۲۰۱۳ جایزه ادبیات اتحادیه اروپا را دریافت کرد. با وجود اینکه خود را «ناخداباور» میدانست، روزانه کتاب مقدس را میخواند و زبان عبری باستان را آموخت تا بتواند آن را بخواند و ترجمه کند. بسیاری از کتابهای او بازتابهایی از کتاب مقدس را در خود دارند.
ع. ش
و اینک گزیدهای از یک مقاله بلند سالومون مالکا، نویسنده و روزنامهنگار فرانسوی، که در روزنامه فیگارو در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شده است، میخوانیم:
نویسنده ایتالیایی، اِری دِ لوکا، پس از دفاع از معنای اصلی کلمه «صهیونیسم» در گفتوگو با یک روزنامه اسرائیلی و رد استفاده از اصطلاح «نسلکشی» درباره غزه، از سوی چپهای فرانسوی و ایتالیایی به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.
امروزه در بسیاری از کشورهای غربی، کلمه «صهیونیسم» به یک توهین بدل شده است؛ چالشی که میکوشد در اروپا خود را در موقعیتهای گوناگون جا بیندازد.
اِری دِ لوکا اهمیتی نمیدهد و همچنان از این کلمه استفاده میکند. برای او، صهیونیسم سادهترین و اساسیترین واژه برای به رسمیت شناختن حق یهودیان در داشتن یک وطن و دفاع از موجودیت آنان است. به باور او، هر کسی که حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسد و در عین حال این دو موجودیت را در کنار هم ببیند، به خودی خود یک صهیونیست است.
بسیاری در اروپا از این موضع حمایت میکنند، اما از سایه خود میترسند. آنان نمیدانند که صهیونیست هستند. اِری دِ لوکا این را با صدای بلند میگوید و به بهایی که ممکن است بپردازد، اهمیتی نمیدهد.
اخیراً آچی نوآم نینی (Achinoam Nini) مشهور به Noa، فعال حقوق بشر اسرائیلی ـ آمریکایی، خواننده، نوازنده، شاعر و آهنگساز، نامهای به اِری دِ لوکا نوشت و از او دعوت کرد در رویدادی در ایتالیا شرکت کند.
اِری دِ لوکا تلاش نکرد موضع خود را برای جلب رضایت او نرمتر نشان دهد. او شرطی گذاشت: خوشحال خواهد شد در این رویداد شرکت کند، اما یک صهیونیست است و قادر نیست روی یک سکو با افرادی بنشیند که خواهان محو اسرائیل از نقشه جهان هستند. حتی فراتر از آن، حاضر نیست در هیچ رویداد یا انجمنی شرکت کند که در آن از اصطلاح «نسلکشی» درباره غزه استفاده شود.
استفاده از اصطلاح «نسلکشی» خشم معناداری در او برمیانگیزد. میگوید:
«من بهخوبی میدانم نسلکشی چیست. روشی که مردم سعی میکنند آن را به جنگ غزه ربط بدهند، یک تحریف تاریخی است.»
به باور او، آنچه در غزه رخ داده، یک جنگ مدرن و وحشیانه است که در آن تعداد تلفات غیرنظامیان بسیار زیاد است؛ زیرا هنگامی که جنگ در منطقهای شهری، پرجمعیت و احاطهشده با مدرسهها و بیمارستانها رخ میدهد، جمعیت غیرنظامی همواره سنگینترین هزینه را میپردازد.
او میافزاید که جابهجایی مداوم جمعیت غیرنظامی از شمال به جنوب و از جنوب به شمال توسط اسرائیل، با هدف دور کردن آنان از مناطق فعال جنگی، این اتهام را بیاساس میکند.
اِری دِ لوکا اشاره میکند که خود شاهد چنین وضعیتی در موصل، رقه و ماریوپل بوده است. به گفته او، این پیامد اجتنابناپذیر جنگ چریکی علیه دشمنی است که در میان غیرنظامیان سنگر گرفته است. این وضعیت وحشتناک است، اما نسلکشی نیست.
او همچنین میگوید:
«من پنجاه سال است که در دنیای فرهنگی ایتالیا یک چهره منزوی و خودساخته بودهام. هرگز نپذیرفتم در جوایز ادبی شرکت کنم؛ نه به عنوان نامزد، نه به عنوان عضو هیئت داوران و نه حتی به عنوان یک چهره صرفاً تشریفاتی.»
اِری دِ لوکا در ناپل و در خانوادهای کاتولیک، بدون هیچ پیوندی با یهودیت، به دنیا آمد؛ اما جنگ همه چیز را برای او تغییر داد. ویرانی ناپل و قتلعام یهودیان اروپا تأثیر عمیقی بر او گذاشت.
به گفته این نویسنده و اندیشمند ایتالیایی، آنچه حمله ۷ اکتبر را به رویدادی چنین هولناک تبدیل کرد و آن را از تاریخ طولانی آزار و اذیت یهودیان متمایز ساخت، عنصر گروگانگیری بود.
او میگوید:
«میشنوم کسانی از واژه پوگروم برای آنچه در ۷ اکتبر رخ داد استفاده میکنند، اما آنچه گذشت بدتر و پیچیدهتر از یک پوگروم بود. در پوگرومهای کلاسیک اروپا، مهاجمان گروگان نمیگرفتند؛ میآمدند، نابود میکردند و میرفتند. اما در اینجا، استفاده گسترده از گروگانها و نگهداری آنان در تونلها، عنصری از ظلم برنامهریزیشده بود و منطقی را نمایان میکند که این رویداد را به چیزی متفاوت از هر آنچه در عصر مدرن تجربه کردهایم، تبدیل میکند.»
اِری دِ لوکا معتقد است اسرائیل اکنون در آخرین جنگ از این نوع، در غزه، لبنان و ایران، میجنگد و باید از نظر سیاسی به دنبال رهایی از حماس و حزبالله باشد.
او میگوید نشانههایی وجود دارد که این امر امکانپذیر است. به عنوان نمونه، به انتخابات محلی اخیر در دیرالبلح اشاره میکند که برای نخستین بار در بیست سال گذشته بدون حضور حماس برگزار شد. به باور او، این اتفاق نشان میدهد فضایی ممکن است برای مردم فلسطین فراهم شود تا دریابند میتوانند خود را از حماس جدا کنند و زنده بمانند.
او سپس به تجربه ایتالیا اشاره میکند:
ایتالیا تنها به این دلیل توانست خود را از فاشیسم موسولینی رها کند که جنگ را باخت و نیروهای متفقین ـ آمریکاییها، بریتانیاییها و تیپ یهودی ـ این کشور را فتح کردند.
به اعتقاد او، هیچ ملتی نمیتواند تنها با قدرت خود و بدون حمایت قاطع خارجی، خود را از یک رژیم تمامیتخواه داخلی آزاد کند.
او میافزاید:
«به آنچه در اسپانیا اتفاق افتاد نگاه کنید. فرانکو وارد جنگ جهانی نشد، از نظر نظامی شکست نخورد و به همین دلیل فاشیسم تا دهه ۱۹۷۰ ادامه یافت. همین اتفاق در آرژانتین نیز رخ داد. دیکتاتوری نظامی خونتا تنها پس از شکست در جنگ فالکلند در برابر بریتانیا سقوط کرد.»
به باور او، لحظهای تاریخی فرا میرسد که یک گروه یا یک ملت تنها از طریق شکست نظامی رهبران دیکتاتور خود میتواند آزاد شود. او معتقد است این همان چیزی است که در غزه رخ داده و تنها شانس برای ایجاد تغییری ژرف در منطقه است.
در پایان از او پرسیده میشود:
«آیا هنوز باید به قدرت ادبیات و ظرفیت آن برای شکستن چرخه معیوب باور داشت؟»
پاسخ او چنین است:
«نه، ادبیات نمیتواند جهان را نجات دهد، اما کار دیگری انجام میدهد؛ ادبیات بینایی قویتری به کسانی که جهان را مینگرند میبخشد. ادبیات قادر است ما را از تحریفها، دستکاریها و تبلیغاتی که به ما تحمیل میشود آزاد کند. بنابراین، ادبیات بهترین پادزهر دروغ و تبلیغات است.»
نوشتههای داخل [ ] از مترجم است.
منبع: روزنامه فیگارو، ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶

تبار شمع...، بهروز ورزنده
















