Sunday, Jun 28, 2026

صفحه نخست » تبار شمع...، بهروز ورزنده

Behrouz_Varzandeh.jpg

آنان که خاموش نمی‌شوند

آن‌گاه که بازارِ فریب
پررونق‌تر از حقیقت بود،
و نان را از تنورِ نیرنگ بیرون می‌کشیدند،

آنان که با تاریکی
سرِ سازگاری نداشتند،

چراغ را روشن نگه داشتند،

چون ستاره‌ای در شب

که هیچ ابری نمی‌پوشاندش.

ایستادند، بی‌پرچم،

بی‌مزدِ ستایش، بی‌طمعِ جاودانگی و روزی؛
اما استوار، چونان سروهای کهنسال،
که در تندباد، تن به شکستن نمی‌دهند.

نه زر، دل‌هایشان را خرید،
نه تازیانه، قامتشان را خم کرد،
و نه زهرِ تهمت، لبانشان را بست.

و چنین، آن روشنائی را به میراث گذاشتند.

و شما نیز وارثان همان شمعید؛
می‌سوزید تا راه برای دیگران روشن بماند.

آسایش را وا می‌نهید و رؤیا را پاس می‌دارید؛
تا تاریکی بداند، صاحب ابدی زمین نیست.

تا بداند که بهار،

هرچند دیر،
از زیرِ آوار سنگین‌ترین برف‌ها نیز سر برمی‌آورد.

شما وجدان‌های بیدار

و تپشِ پنهانِ تاریخید،
نبضِ روزگار،
و آتشِی نهفته در زیرِ خاکستر؛
که هنوز رویای عدالت را در سینه می‌پرورانید.

بایستید،

رو در رویِ دروغ؛

که اگر شما خاموش شوید،
دروغ، جامهٔ قانون خواهد پوشید،
و حقیقت، در کوچه‌های فراموشی
سرگردان خواهد ماند.

بایستید،
حتی اگر جهان، دروغ را جشن بگیرد؛

زیرا هنوز در نگاهِ شما
جرقه‌ای از خورشید زنده است؛

و تا آن جرقه باقی است،
شب، هرگز پیروز نخواهد شد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy