سخن گفتن در یاد علی شاکریزند آسان نیست. نه فقط به این دلیل که دوستی را از دست دادهایم، بلکه به این دلیل که با رفتن او، یکی از واپسین نمایندگان نسلی را بدرقه میکنیم که تقریباً همه زندگی خود را وقف آزادی، استقلال، حکومت قانون و سربلندی ایران کرد.
در سالهای فعالیت روزنامهنگاریام بارها فرصت گفتگو و مصاحبه با علی شاکریزند را داشتم. این گفتگوها، که در آغاز بخشی از کار حرفهای من بود، به تدریج به دوستی و شناختی عمیقتر از شخصیت و اندیشه او انجامید. اگر امروز بخواهم از میان همه آنچه از او در ذهنم باقی مانده است تنها یک ویژگی را برجسته کنم، خواهم گفت که علی شاکریزند از آن انسانهایی بود که در همان نخستین دیدار، دو احساس را در مخاطب خود برمیانگیخت: احترام و اعتماد.
این احترام صرفاً از سابقه مبارزاتی یا جایگاه سیاسی او ناشی نمیشد، بلکه از منش او برمیخاست؛ از آرامش، وقار، فروتنی و صداقتی که در رفتار و گفتارش آشکار بود. اعتماد نیز از این احساس سرچشمه میگرفت که با انسانی روبرو هستید که میان آنچه میاندیشد، آنچه میگوید و آنچه انجام میدهد، فاصلهای وجود ندارد. علی شاکری زند حقیقتاً با خود یگانه بود.
در حقیقت، هرچه آشنایی با او بیشتر میشد، این احترام و اعتماد نیز عمیقتر میگشت. گفتگو با علی شاکریزند انسان را وادار میکرد که با دقت بیشتری سخن بگوید و در داوری درباره دیگران، بهویژه مخالفان سیاسی، شتابزده نباشد. او معتقد بود که اختلاف نظر، هر اندازه هم عمیق باشد، نباید جای انصاف را بگیرد. هرگز ندیدم که صراحت را با بیانصافی درآمیزد. نقدهای او همیشه بسیار صریح بود، اما هیچگاه از مرز عدالت در داوری عبور نمیکرد. میان نقد اندیشهها و داوری درباره اشخاص تفاوت قائل بود و همین ویژگی به سخن او اعتبار میبخشید.
علی شاکریزند فعال سیاسی صرف نبود. او سیاست را پیش از آنکه عرصه کنش بداند، موضوع تأمل میدانست. برای او، هر موضع سیاسی باید بر فهم تاریخ، شناخت جامعه و سنجش پیامدهای آن استوار باشد. شاید همین ویژگی بود که او را از بسیاری از همنسلان خود متمایز میکرد.
علی شاکریزند نیز، مانند بسیاری از جوانان نسل خود، دغدغه عدالت اجتماعی داشت و به اندیشههای سوسیالیستی گرایش پیدا کرد. اما تفاوت او در این بود که هرگز اجازه نداد این گرایش، استقلال فکری او را از میان ببرد.
به گمان من، این شاید مهمترین ویژگی شخصیت فکری او باشد. زیرا، علی شاکریزند، با وجود گرایشهای سوسیالیستی، هرگز به اسارت هیچ ایدئولوژی درنیامد. او به عدالت اجتماعی باور داشت، اما عدالت را از آزادی جدا نمیکرد و هیچگاه اجازه نداد تعلق به یک اندیشه، جای استقلال در داوری را بگیرد.
این ویژگی، بیش از هر چیز، جایگاه او را در میان همنسلانش روشن میکند. بسیاری از فعالان سیاسی نسل او، با وجود انگیزههای صادقانه و آرمانهای انسانی، در فضای ایدئولوژیک آن دوران، استقلال داوری خود را از دست دادند. برخی از آنان، تحت تأثیر همان نگاه ایدئولوژیک، به ائتلافها و همگراییهایی تن دادند که بعدها نه تنها کمکی به آزادی ایران نکرد، بلکه در قدرت گرفتن جریانی سهم داشت که آزادی، حکومت قانون و استقلال کشور را به مخاطره انداخت.
امتیاز علی شاکریزند در این بود که از این مسیر فاصله گرفت. از همان سالهای جوانی، او خود را وفادار به دو سنت بزرگ تاریخ معاصر ایران، یعنی نهضت مشروطیت و نهضت ملی به رهبری دکتر محمد مصدق، میدانست و تا پایان زندگی نیز از این راه فاصله نگرفت.
این وفاداری را میشد در برادر او، زندهیاد خسرو شاکریزند، نیز دید؛ پژوهشگری که با آثار ماندگار خود درباره تاریخ اندیشه سوسیالدموکراسی، نهضت مشروطیت و جنبش ملی ایران، سهمی ارزشمند در شناخت تاریخ معاصر ایران از خود به جای گذاشت. این همسویی فکری، صرفاً یک ویژگی خانوادگی نبود، بلکه از تعلق مشترک آنان به سنت مشروطه و نهضت ملی سرچشمه میگرفت.
علی شاکریزند معتقد بود مسئله ایران را باید در تاریخ ایران حل کرد؛ در ادامه راهی که انقلاب مشروطه آغاز کرده و نهضت ملی آن را دنبال کرده بود؛ راهی که آزادی، حکومت قانون، حاکمیت ملی، استقلال و تجدد را به یکدیگر پیوند میداد و به باور او، تنها راه ایرانی رسیدن به آیندهای آزاد و دموکراتیک بود.
او از جمله اندیشمندانی بود که رویارویی فکری و سیاسی با اسلامگرایی را بسیار پیش از استقرار جمهوری اسلامی آغاز کرده بود. زمانی که بخش مهمی از نیروهای سیاسی، هر یک به دلیلی، یا در شور انقلاب غرق بودند یا در پی نوعی همگرایی با نیروهای مذهبی برآمده بودند، علی شاکریزند از معدود کسانی بود که خطر آمیختگی دین و قدرت سیاسی را به روشنی میدید.
او بهدرستی دریافته بود که حکومت دینی، هر نامی که بر خود بگذارد، نه به آزادی خواهد انجامید، نه به حکومت قانون و نه به استقلال واقعی کشور. این تشخیص، حاصل واکنشهای احساسی یا مصلحتاندیشیهای سیاسی نبود؛ نتیجه سالها مطالعه، تأمل و شناخت تاریخ معاصر ایران بود.
از همین رو، حمایت او از دکتر شاپور بختیار را نیز باید در پرتو همین جهانبینی فهمید، نه صرفاً به عنوان یک انتخاب سیاسی در مقطعی خاص. از نگاه علی شاکریزند، دکتر بختیار واپسین شخصیت سیاسی آن دوران بود که میکوشید آرمانهای مشروطه و نهضت ملی را، در یکی از بحرانیترین لحظات تاریخ ایران، از فروپاشی نجات دهد. او باور داشت که دفاع از بختیار، دفاع از یک فرد نبود، بلکه دفاع از سنتی بود که آزادی، حکومت قانون و حاکمیت ملی را از یکدیگر جدا نمیکرد.
این موضع، برای علی شاکریزند آسان نبود و هزینههای سنگینی نیز در پی داشت. بسیاری از دوستان و همراهان دیرین او، در آن سالها، راه دیگری برگزیدند، هر چند بعدها، با گذشت زمان، بسیاری از آنان نیز به خطاهای آن اذعان کردند. شاید اگر بخواهیم تفاوت او را با بخش بزرگی از نسل خود در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم که او اجازه نداد ایدئولوژی جای واقعیت را بگیرد و اجازه نداد آرمان عدالت، آزادی را به حاشیه براند.
به همین دلیل، او نه تنها به جمهوری اسلامی «نه» گفت، بلکه پیش از آن نیز به مبانی فکریای که استقرار چنین نظامی را ممکن ساخت، «نه» گفته بود. مخالفت او با حکومت دینی، از روز استقرار جمهوری اسلامی آغاز نشد؛ ریشه در سالها تأمل درباره تاریخ ایران، تجربه مشروطه و سرنوشت نهضت ملی داشت.
اکنون با سپردن پیکر او به خاک تبعید، گویی بخشی از تاریخ پررنج نسلی نیز به خاک سپرده میشود که بخش بزرگی از عمر خود را در مبارزه، تبعید، زندان، محرومیت و امید به آزادی ایران گذراند. نسلی که بسیاری از آرزوهایش تحقق نیافت، اما در تاریخ معاصر ایران حضوری تعیینکننده داشت.
علی شاکریزند یکی از چهرههای برجسته این نسل بود؛ نسلی که شکست خورد، اما تسلیم نشد؛ به حاشیه رانده شد، اما از اندیشیدن بازنایستاد؛ و در سختترین شرایط نیز مسئولیت خود را در برابر ایران فراموش نکرد.
آنچه از علی شاکریزند در یادها خواهد ماند، تنها فعالیتهای سیاسی یا نوشتههای او نیست.
آنچه بیش از همه از او به یاد خواهیم آورد، شیوه اندیشیدن و شیوه داوری اوست؛ این باور که در سیاست نیز میتوان منصف بود، میتوان از حقیقت دفاع کرد، میتوان به آزادی وفادار ماند، بیآنکه استقلال فکری خود را از دست داد یا به دام جزماندیشی افتاد.آنچه او را از بسیاری از همنسلانش متمایز میکرد، مصون بودن از خطا نبود؛ بلکه شیوه نزدیک شدن او به حقیقت بود؛ با مطالعه، با تأمل، با انصاف و با استقلال رأی.
به گمان من، این مهمترین میراثی است که او برای نسلهای امروز و فردای ایران بر جای گذاشته است.
و شاید همین، وداع با علی شاکریزند را دشوارتر میکند. زیرا با سپردن پیکر او به خاک تبعید، تنها با یک انسان وداع نمیکنیم؛ با بخشی از حافظه سیاسی و اخلاقی ایران معاصر نیز وداع میکنیم.
امروز ما با علی شاکریزند بدرود میگوییم، اما آنچه او در سراسر زندگی خود از آن دفاع کرد، همچنان پیش روی ماست؛ این پرسش که آیا میتوان در سیاست، هم به آزادی وفادار ماند، هم استقلال فکری خود را حفظ کرد و هم اخلاق را قربانی مصلحت نکرد؟
زندگی علی شاکریزند، پاسخ او به این پرسش بود.
یادش گرامی باد.
















