ماندهایم حیران که خدایا! پروردگارا! بارالها! اگر فردا پسفردا بلایی سرمان آمد و خواستیم دست به دامان امام زمان بشویم، باید یقه کدام امام غایب را بچسبیم؟
حضرت حجت بن الحسن العسکری (عجلالله تعالی فرجه)؟
حضرت آقا مجتبای مرحومِ مرحول؟
یا حضرت امام زمان سبیلو، آقای مسعود رجوی (رحمتالله علیه)!؟
خوب شد مسیحی و زرتشتی نیستیم، وگرنه باید چشمبهراه مسیحای موعود و سوشیانت هم میبودیم!
گرفتاریهای ما یکیدو تا که نیست! از یک طرف، فضولیهای ما مدام کار دستمان میدهد؛ از طرف دیگر، هی برای خودمان دشمن میتراشیم.
اما سؤالی که داریم این است:
آن آقای حجت بن حسن قرار است سوار بر اسب سپید از سامرا یا از جمکران بیاید، با ذوالفقار علی گردن همه ناکثین و قاسطین و مارقین را بزند و آنقدر آدم بکشد که دریای خون راه بیفتد.
این امام غایب سبیلو قرار است از خفیهگاه خود در آلبانی، یا شاید هم از کوههای آلپ، سوار بر تانک بیاید، یک کشتوکشتاری راه بیندازد که آن سرش ناپیدا، آنوقت همه ما را یکراست ببرد بهشت برین.
ماندهایم مات و مبهوت که این امام غایب آخری، مرحوم مغفور آقا مجتبی، سوار بر چه میآید؟ سوار بر خر قبرسی یا اسب تازی؟ چه اسلحهای دارد؟ کلاشینکف روسی یا خمپارهانداز چینی؟
ما هم عجب حرفهایی میزنیم، ها! هیچکس نیست به ما بگوید: «بتمرگ سر جات، عمو جان! فضولی موقوف!؟»
میگویند آدم فضول سر سالم به گور نمیبرد. حالا حکایت ماست.
گیلهمرد (حسن رجبنژاد)

















