Thursday, Jul 2, 2026

صفحه نخست » تشییع یک دیکتاتور؛ وقتی مرگ هم به ابزار تبلیغات تبدیل می‌شود، نگار کرامتی

keramati.jpgقدرت، زمانی که آینده‌ای برای عرضه ندارد، گذشته را به نمایش می‌گذارد. حکومتی که دیگر قادر نیست امید تولید کند، ناچار است خاطره بسازد؛ حتی اگر آن خاطره، تشییع جنازه یک دیکتاتور باشد.

امروز سراسر ایران را تعطیل کرده‌اند؛ نه برای شادی مردم، نه برای آرامش جامعه، بلکه برای آنکه دوربین‌های حکومتی خیابان‌های پرجمعیت را ثبت کنند و به جهان بگویند که «رهبر محبوب» بدرقه شد. در حکومت‌های استبدادی، جمعیت همیشه بخشی از دکور صحنه است. هرچه بحران مشروعیت عمیق‌تر باشد، نیاز به تصویرسازی بیشتر می‌شود.

حکومتی که پس از سال‌ها سرکوب، فساد، شکست اقتصادی، انزوای بین‌المللی و جنگ، امروز با زخمی عمیق بر پیکره خود ایستاده، بیش از هر زمان دیگری به یک نمایش بزرگ احتیاج دارد. زیرا اقتدار واقعی را از دست داده است و تنها چیزی که برایش باقی مانده، تولید تصویر است.

مراسم تشییع جنازه، در اینجا دیگر یک آیین سوگواری نیست؛ یک عملیات رسانه‌ای است. اتوبوس‌ها، تعطیلی ادارات، تبلیغات شبانه‌روزی، شبکه‌های حکومتی و صدها ساعت پخش مستقیم، همگی در خدمت یک هدف قرار گرفته‌اند: القای این تصور که حکومت همچنان پشتوانه مردمی دارد.

اما مشروعیت را نمی‌توان با دوربین ساخت.

قدرتی که مجبور است محبوبیت خود را از لنز تلویزیون ثابت کند، پیشاپیش اعتراف کرده که آن محبوبیت را در قلب جامعه از دست داده است.

برای بسیاری از ایرانیان، این مراسم یادآور سوگواری نیست؛ یادآور دهه‌ها زندان، اعدام، سرکوب، فقر، تبعیض، سانسور و ترس است. خانواده‌های بی‌شماری هنوز داغدار عزیزان خود هستند؛ کسانی که در اعتراضات، در زندان‌ها یا زیر سایه دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی جان باختند. حافظه جامعه را نمی‌توان با چند ساعت پخش زنده پاک کرد.

تبلیغات حکومتی تلاش می‌کند مرگ یک حاکم را به نقطه اتحاد ملی تبدیل کند، اما اتحاد با اجبار به دست نمی‌آید. اگر برای اثبات محبوبیت یک رهبر، لازم باشد کشور تعطیل شود، رسانه‌ها یکصدا سخن بگویند و همه امکانات دولتی بسیج شوند، شاید مسئله محبوبیت نباشد؛ شاید مسئله ترس از حقیقت باشد.

حکومت‌ها گاهی تصور می‌کنند تاریخ را می‌توان کارگردانی کرد. صحنه را می‌سازند، بازیگران را می‌آورند، شعارها را از پیش می‌نویسند و دوربین‌ها را در بهترین زاویه مستقر می‌کنند. اما تاریخ، فیلم تبلیغاتی نیست. آنچه در حافظه ملت باقی می‌ماند، نه تصاویر تلویزیونی، بلکه تجربه زندگی مردم است.

هیچ حکومتی با مراسم باشکوه جاودانه نشده است. آنچه دولت‌ها را ماندگار یا منفور می‌کند، کیفیت زندگی مردم، میزان آزادی، عدالت و کرامت انسانی است؛ نه تعداد پرچم‌هایی که در یک روز خاص به اهتزاز درمی‌آیند.

دیکتاتورها معمولاً پس از مرگ نیز می‌خواهند آخرین نمایش خود را اجرا کنند. زیرا می‌دانند قدرتی که در زندگی با اجبار حفظ شده، پس از مرگ نیز بدون نمایش دوام نخواهد آورد. از همین رو، تشییع جنازه به آخرین پرده تئاتر قدرت تبدیل می‌شود.

اما حقیقت، بیرون از قاب دوربین زندگی می‌کند.

مردمی که سال‌ها هزینه استبداد را پرداخته‌اند، به خوبی میان سوگواری واقعی و نمایش حکومتی تفاوت را تشخیص می‌دهند. احترام را نمی‌توان دستور داد. اندوه را نمی‌توان بخشنامه کرد. عشق را نمی‌توان با تبلیغات تولید کرد.

شاید به همین دلیل است که هرچه بلندگوهای رسمی بلندتر فریاد می‌زنند، شکاف میان روایت حکومت و حافظه جامعه عمیق‌تر می‌شود.

تاریخ بارها نشان داده است که دیکتاتورها سرانجام می‌میرند، اما آنچه درباره آنان باقی می‌ماند، نه شکوه مراسم خاکسپاری، بلکه قضاوت نسل‌هایی است که زیر سایه حکومتشان زندگی کرده‌اند.

و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد: قدرتی که برای اثبات مشروعیت خود به تشییع جنازه یک حاکم تکیه می‌کند، بیش از آنکه از مرگ او سخن بگوید، از ترس خود نسبت به آینده پرده برمی‌دارد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy