تأملی در نسبت حافظه تاریخی، مبارزه جمعی و وحدت ملی در ایران
در مطالعات ملتسازی و هویت ملی، پرچم صرفاً یک نماد گرافیکی یا نشان حکومتی تلقی نمیشود، بلکه بخشی از «سرمایه نمادین» یک ملت است؛ سرمایهای که میتواند روایت مشترکی از گذشته، حال و آینده یک جامعه را در خود متبلور سازد. از همین رو، پژوهشهای مربوط به دولت-ملتها نشان میدهد که نمادهای ملی زمانی بیشترین ظرفیت انسجامبخشی را پیدا میکنند که محصول یک تجربه تاریخی مشترک، مبارزات جمعی و فرآیندهای فراگیر اجتماعی باشند، نه صرفاً نتیجه اراده یک حکومت، یک سلسله پادشاهی یا یک جریان سیاسی خاص.
نمونههای متعددی در جهان این واقعیت را تأیید میکنند. پرچم هند بهعنوان نماد مبارزه سراسری مردم این کشور علیه استعمار بریتانیا شکل گرفت و امروزه یکی از مهمترین عناصر هویت ملی هندیان محسوب میشود. پرچم الجزایر نیز با جنبش استقلالطلبی و مبارزه مردم این کشور علیه استعمار فرانسه پیوند خورده است. پرچم ویتنام یادآور مقاومت طولانی مردم این کشور در برابر سلطه خارجی است و پرچم آفریقای جنوبی پس از پایان آپارتاید، به نماد آشتی ملی و وحدت میان گروههای مختلف قومی و نژادی تبدیل شد. در تمامی این نمونهها، پرچم ملی نه صرفاً نشانه یک دولت، بلکه نماد یک تجربه تاریخی مشترک و مشارکت جمعی در ساختن سرنوشت ملی بوده است.
از منظر نظریههای هویت ملی، چنین نمادهایی به دلیل آنکه در حافظه تاریخی جامعه ریشه دارند، از مشروعیت اجتماعی گستردهتری برخوردار میشوند. شهروندان خود را در شکلگیری معنای آن سهیم میدانند و به همین دلیل، پرچم به عاملی برای همبستگی و انسجام ملی تبدیل میشود. در مقابل، نمادهایی که بیش از حد با یک حکومت، خاندان یا دوره سیاسی خاص گره خورده باشند، معمولاً در دوران گذارهای سیاسی با چالش مشروعیت و اختلافنظر مواجه میشوند.
بر همین اساس، به باور من، درفش کاویانی از ظرفیت بالایی برای ایفای نقش یک نماد ملی فراگیر در ایران برخوردار است. اهمیت درفش کاویانی صرفاً در قدمت تاریخی آن نیست، بلکه در روایتی نهفته است که از دل آن شکل گرفته است. در سنت تاریخی و اسطورهای ایران، درفش کاویانی یادآور قیام کاوه آهنگر علیه ضحاک است؛ روایتی که در طول قرنها به نماد مقاومت در برابر استبداد، دفاع از عدالت و نقش مردم در تغییر سرنوشت سیاسی جامعه تبدیل شده است.
ویژگی مهم این نماد آن است که برخلاف بسیاری از نشانهای سیاسی معاصر، به یک حکومت مشخص، حزب خاص یا خاندان معینی تعلق ندارد. درفش کاویانی پیش از آنکه نماد قدرت باشد، نماد اعتراض به قدرت خودکامه و نماد همبستگی مردمی در برابر ظلم است. همین ویژگی میتواند آن را به نقطهای مشترک برای طیفهای مختلف فکری، قومی، مذهبی و سیاسی ایران تبدیل کند.
در این چارچوب، میتوان استدلال کرد که اگر اپوزیسیون ایران به دنبال ایجاد بیشترین سطح اجماع و وحدت ملی باشد، درفش کاویانی نسبت به بسیاری از نمادهای دیگر از ظرفیت بیشتری برخوردار است. دلیل این امر نه برتری یک دوره تاریخی بر دورهای دیگر، بلکه وجود یک روایت فراگیر و وحدتآفرین در پس این نماد است؛ روایتی که بر مبارزه با استبداد، مشارکت مردم و بازگرداندن حاکمیت به جامعه تأکید میکند.
بدین ترتیب، انتخاب درفش کاویانی میتواند فراتر از یک انتخاب نمادین باشد و به بخشی از پروژه بازسازی هویت ملی در ایران تبدیل شود؛ هویتی که بر حافظه مشترک، مبارزه تاریخی برای آزادی و اراده جمعی ملت ایران برای ساختن آیندهای مبتنی بر عدالت، قانون و همبستگی ملی استوار باشد. در چنین صورتی، پرچم نه یادآور یک حکومت یا یک خاندان، بلکه یادآور یک آرمان مشترک خواهد بود؛ آرمانی که در طول تاریخ ایران همواره در قالب مبارزه با استبداد و تلاش برای احیای کرامت ملی بازتولید شده است.
ابراهیم روشندل

















